Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-همه دنیام شده تو...
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
[گفت کارمون بگیره، میرم یجا که عشق قانونِ جرم نی، آسمونش از هوایِ آلوده پر نی]
ینی الان کی واسش "یه مکث" رو فرستاده؟ :)))))
-عشق وجود دارد؛
فقط بعضی ها مثل آیدا میمانند و شاملو میسازند ،
بعضی ها هم مثل ثریا میروند شهریار را میکشند!
فقط بعضی ها مثل آیدا میمانند و شاملو میسازند ،
بعضی ها هم مثل ثریا میروند شهریار را میکشند!
یه جایی تو دنیای موازی؛ وقتی دارم از زیرِ یه ساختمونِ در حال ساخت رد میشم؛ یه آجر میخوره تو سرم و مغزم میپاچه!
همه می ترسن ولی نه از اتفاقی که برام افتاده ،از اینکه چرا به جایِ خون، تویی که قطره قطره از مغزم بیرون می ریزی!
#آیدا_رنجبر
همه می ترسن ولی نه از اتفاقی که برام افتاده ،از اینکه چرا به جایِ خون، تویی که قطره قطره از مغزم بیرون می ریزی!
#آیدا_رنجبر
Forwarded from bitrait