یه جایی تو دنیای موازی؛ وقتی دارم از زیرِ یه ساختمونِ در حال ساخت رد میشم؛ یه آجر میخوره تو سرم و مغزم میپاچه!
همه می ترسن ولی نه از اتفاقی که برام افتاده ،از اینکه چرا به جایِ خون، تویی که قطره قطره از مغزم بیرون می ریزی!
#آیدا_رنجبر
همه می ترسن ولی نه از اتفاقی که برام افتاده ،از اینکه چرا به جایِ خون، تویی که قطره قطره از مغزم بیرون می ریزی!
#آیدا_رنجبر
Forwarded from bitrait
bitrait
Voice message
دیدی حالت خوبه خوبه خوبه!
یهو یه مورچه میبینی که داره رو کولش یه دونه برنجو میبره و یادت میاد که واسه اولین بار قرمه سبزی درست کرده بود و تا به خودت میای میبینی:
غرق شدی تو اقیانوس خاطرات،
هجوم خاطره شجریان پلی میشه،
و دوساعته لش کردی رو مبل بدون حرکت!
#محیکس
یهو یه مورچه میبینی که داره رو کولش یه دونه برنجو میبره و یادت میاد که واسه اولین بار قرمه سبزی درست کرده بود و تا به خودت میای میبینی:
غرق شدی تو اقیانوس خاطرات،
هجوم خاطره شجریان پلی میشه،
و دوساعته لش کردی رو مبل بدون حرکت!
#محیکس
-تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه تو را از پا درخواهد آورد
من می دانم به کجای
قلبت شلیک کردهام
تو دیگر خوب نخواهی شد!
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه تو را از پا درخواهد آورد
من می دانم به کجای
قلبت شلیک کردهام
تو دیگر خوب نخواهی شد!
گفت غم رو هم خودت میفهمی و هم بقیه، غصه رو هم فقط خودت میفهمی و اگه سخت توضیحش بدی، شاید بقیه هم بفهمن، اما امان از اندوه، که خودتم نمیفهمیش، چه برسه که بخوای برای کس دیگهای هم توضیحش بدی این اندوه طولانی رو....
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم
ظاهر آن است که با سابقه حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا در دادم
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریاد من آنجا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مرد به سختی که من این جا زادم
#سعدی
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم
ظاهر آن است که با سابقه حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا در دادم
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریاد من آنجا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مرد به سختی که من این جا زادم
#سعدی