باید کسی باشد که به خواب هایت سرک بکشد، جای فصلها را عوض کند، ستارهها را بچیند روی بالشت، دردهایت را بتکاند، ترسهایت را فراری دهد، دست به موهایت بکشد و آرام در آغوش بگیردت، و بگوید آرام بخواب، بیدار که شدی، من اینجا هستم…
-از دلم دور شدی
فکر تو آمد به سرم
خواب میبینمت
از خواب نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامهی خیسی در مشت
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کشت
عصر تلخی که بجز خاطرهای قرمز نیست
عصر تلخی که به جز ترس خداحافظ نیست
یک دوراهیست که از گریه به دریا برسم
به تو تنها برسم
یا به تو تنها برسم
خنده های تو باز از این فاصله کشت
قهر نه،
دوری تو قلب مرا بی گله کشت
موج موهای بلند تو، مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد....
فکر تو آمد به سرم
خواب میبینمت
از خواب نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامهی خیسی در مشت
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کشت
عصر تلخی که بجز خاطرهای قرمز نیست
عصر تلخی که به جز ترس خداحافظ نیست
یک دوراهیست که از گریه به دریا برسم
به تو تنها برسم
یا به تو تنها برسم
خنده های تو باز از این فاصله کشت
قهر نه،
دوری تو قلب مرا بی گله کشت
موج موهای بلند تو، مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد....
تو را میخواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
به کام دل در آغوشت نگیرم
[لعنت به من و عشق تو و وعده ی مایت
لعنت به من بی شرف مانده به پایت]
لعنت به من بی شرف مانده به پایت]