-از دلم دور شدی
فکر تو آمد به سرم
خواب میبینمت
از خواب نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامهی خیسی در مشت
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کشت
عصر تلخی که بجز خاطرهای قرمز نیست
عصر تلخی که به جز ترس خداحافظ نیست
یک دوراهیست که از گریه به دریا برسم
به تو تنها برسم
یا به تو تنها برسم
خنده های تو باز از این فاصله کشت
قهر نه،
دوری تو قلب مرا بی گله کشت
موج موهای بلند تو، مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد....
فکر تو آمد به سرم
خواب میبینمت
از خواب نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامهی خیسی در مشت
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کشت
عصر تلخی که بجز خاطرهای قرمز نیست
عصر تلخی که به جز ترس خداحافظ نیست
یک دوراهیست که از گریه به دریا برسم
به تو تنها برسم
یا به تو تنها برسم
خنده های تو باز از این فاصله کشت
قهر نه،
دوری تو قلب مرا بی گله کشت
موج موهای بلند تو، مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد....
تو را میخواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
به کام دل در آغوشت نگیرم
[لعنت به من و عشق تو و وعده ی مایت
لعنت به من بی شرف مانده به پایت]
لعنت به من بی شرف مانده به پایت]
اونجا که ابی میگه:
"به جز تو همه میدونن واست این مرد میمیره"
"به جز تو همه میدونن واست این مرد میمیره"
کم کم واقع شدن در ذات بعضی از چیزها جایی ندارد، مثلا نمیشود که کم کم دلت تنگ بشود، اما میشود که کم کم دلگیر بشوی، یا که میشود کم کم لبخندی روی لبانت آمده باشد، اما نمیشود کم کم از ته دلت خندیده باشی، یا کم کم نمیشود که دچارش شوی، اما میشود که کم کم عاشقش شده باشی، که جنس چیزهای کم کم هرچقدر هم که خوب باشند، هیج وقت به آن چیزی که باید رسیده باشند نمیرسند، میشود به آنها دل خوش کرد، اما دلخوشی آدم نمیشوند، میشود با آنها زندگی کرد، اما زندگی آدم نمیشوند و چقدر که جای این چیزهای ناگهانی را در دلمان کم داریم، و چقدر که به این کم کمهای حوصله سربر عادت کردهایم و حوصله سر بر شدهایم