۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
از یه جایی به بعد، دیگه بر نمیگرده!
از یه جایی به بعد، تبدیل میشه به یه آدمی که رفته! [فعل گذشته]
تموم خاطره‌هات میشن یه اتفاق، تو یه افق دوردست، رو به عقب!
دیگه خیالی نیس که شبات رو روشن کنه و بشه اون کور سو امید به زندگیت.
از یه جایی به بعد، از اول شخصِ مفردِ تمومِ جمله‌هاش میشی دوم شخص جمع!
دیگه خبری از اون نگاه‌های خیره و بوکه که فقط فوکوس رویِ تو بود نیست.
از دست دادن ینی این...
دقیقا مثل لهستان بعد از جنگ که نازیا تاختن و تموم کشور شد یه خرابه!
دقیقا مثل ژاپن بعد از سونامی
یا هیروشیما بعد از بمب

[خالی‌ِخالی‌ِخالی...
عاری از هرگونه حس
عاری از هرگونه خیال
عاری از تو]
#محیکس
اونجا که علیرضا قربانی میگه:

[من تفنگی شده‌ام رو به نبودن هایت
رو به یک پنجره در جمعیت تنهایت
فکر کردم که خودم را به تو نزدیک کنم نزدیک‌ کنم
بی هوا بین دو ابروی تو شلیک کنم شلیک کنم...]

همونجا باید شاتگانتو برداریو جوری بزنی که مغزش بپاچه رو دیوار، بعدم ته سیگارتو بندازی تو دریای نفرتت و بری.
#محیکس
می‌گویند منتظر باش ، روزی به دنبالت خواهد گشت و به سراغت خواهد آمد. اما من می‌دانم که امید بیهوده‌ایست. هیچ چشمه‌ای در پی تشنه نمی‌دود.
در روابط عشقی،ما عاشق داریم و معشوق عاشق در رابطه با شور ،وقف کردن و عشق ورزیدن در رابطه زندگی میکنه معشوق فقط از پرستیده شدن لذت می‌بره نمیگم عاشق بودن چیز بدیه ولی عاشقها رنج زیادی متحمل میشن در حالی که معشوق لذت می‌بره
و من ادامه‌ی ناپیدا و نرفته‌ی تو بوده‌ام، ادامه‌ی تمام خیابان‌هایی که دست تو را در آن‌ها نگرفته‌ام، ادامه‌ی تمام کوچه‌های که لب‌هایت را در آن‌ها نبوسیده‌ام، ادامه‌ی تمام عصرهای اردیبهشتی که تو را در آن زندگی نکرده‌ام، ادامه‌ی تمام نفس‌هایی که با تو هماهنگشان نکرده‌ام، ادامه‌ی تمام لبخندهای چشمانت که در آن‌ها خودم را ندیده‌ام، ادامه‌ی تمام بی‌حوصلگی‌هایی که آن‌ها را با تو شریک نشده‌ام، ادامه‌ی تمام فیلم‌هایی که با تو نصفه نیمه رهایشان نکرده‌ام، ادامه‌ی تمام آهنگ‌هایی که یک گوش هدفونش را به تو نداده باشم، ادامه‌ی تمام این روزهایی که دلتنگت بوده‌ام و نبوده‌ام، ادامه‌ی همین کلمات اصلا، که دیگر ادامه نخواهند داشت و ناگهان تمام شده‌اند دیگر
معنی عشق همین نیست مگر؟
بی من ار حال خوشی هست برو
دور شو

#محمدرضا_احمدی
[مارا که تو منظوری خاطر نرود جایی]
مرا با خودت آشنا کن،
بیگانه‌ی من؛
مرا با خودت یکی کن...

در باره ی یکی شدن :
“ مولانا حکایت زیبایی در مورد «وحدت عاشق و معشوق» دارد. عاشقی به درِ خانه معشوق رفت و در زد. معشوق گفت: کیست؟ عاشق گفت: «من» هستم. معشوق گفت: برو! هنوز زمان ورود ناپخته های عشق به این خانه نرسیده است. تو خامی و باید مدتی در آتش جدایی بسوزی تا پخته شوی. عاشق پس از یک سال سوختن در آتش دوری و جدایی، دوباره به درِ خانه معشوق آمد و در زد. معشوق گفت: کیست در می زند؟ عاشق گفت: ای دلبرِ دلرُبا، تو خودت هستی. تویی، «تو». معشوق در باز کرد و گفت اکنون تو و من یکی شدیم، به درون خانه بیا (گفت اکنون چون منی، ای من درآ). مولانا اعتقاد دارد عاشق و معشوق حقیقی، یک هستی بیش ندارند و آن هستیِ عشق است. چگونه ممکن است که عاشق و معشوق به دیدارهای گاه‌گاه قانع شوند؟ آیا این امکان دارد که کسی با خودش گاه‌گاه قرار ملاقات بگذارد؟ مولانا می گوید: 

[ این گرفته پای آن، آن گوشِ این 
این بر آن مدهوش و آن بی‌هوشِ این  ] “
Forwarded from bitrait
bitrait
Voice message
#فیروز_لبیروت
Arb-Eng #lyric

لبیروت...
For beirout

مجد من رماد لبیروت...
Glory from ash to beirout

من‌دم لولد حمل فوق یدها...
From blood born in its hand

اطفات مدینتی قندیلها...
Covering hometown with coldness
اغفلت بابها...
Closed her door

اصبحت فی المسا وحدها...
She became lonely at night

وحدها ولیل...
Lonely and dark

@Deep_Mo
-A woman to live.
گروه بزنیم واسه کانال؟
که متن، آهنگ یا هر چیزی که دوس داشتین رو بفرستین؟
Anonymous Poll
52%
نه، عنش در میاد.
48%
آره، باحاله.