- هرکسی ماند
به خورشید سلامم ببرد
ما که مُردیم و ندیدیم
به خود گرما را!
به خورشید سلامم ببرد
ما که مُردیم و ندیدیم
به خود گرما را!
اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن
آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
#صادق_هدایت
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن
آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
#صادق_هدایت
از یه جایی به بعد، دیگه بر نمیگرده!
از یه جایی به بعد، تبدیل میشه به یه آدمی که رفته! [فعل گذشته]
تموم خاطرههات میشن یه اتفاق، تو یه افق دوردست، رو به عقب!
دیگه خیالی نیس که شبات رو روشن کنه و بشه اون کور سو امید به زندگیت.
از یه جایی به بعد، از اول شخصِ مفردِ تمومِ جملههاش میشی دوم شخص جمع!
دیگه خبری از اون نگاههای خیره و بوکه که فقط فوکوس رویِ تو بود نیست.
از دست دادن ینی این...
دقیقا مثل لهستان بعد از جنگ که نازیا تاختن و تموم کشور شد یه خرابه!
دقیقا مثل ژاپن بعد از سونامی
یا هیروشیما بعد از بمب
[خالیِخالیِخالی...
عاری از هرگونه حس
عاری از هرگونه خیال
عاری از تو]
#محیکس
از یه جایی به بعد، تبدیل میشه به یه آدمی که رفته! [فعل گذشته]
تموم خاطرههات میشن یه اتفاق، تو یه افق دوردست، رو به عقب!
دیگه خیالی نیس که شبات رو روشن کنه و بشه اون کور سو امید به زندگیت.
از یه جایی به بعد، از اول شخصِ مفردِ تمومِ جملههاش میشی دوم شخص جمع!
دیگه خبری از اون نگاههای خیره و بوکه که فقط فوکوس رویِ تو بود نیست.
از دست دادن ینی این...
دقیقا مثل لهستان بعد از جنگ که نازیا تاختن و تموم کشور شد یه خرابه!
دقیقا مثل ژاپن بعد از سونامی
یا هیروشیما بعد از بمب
[خالیِخالیِخالی...
عاری از هرگونه حس
عاری از هرگونه خیال
عاری از تو]
#محیکس
اونجا که علیرضا قربانی میگه:
[من تفنگی شدهام رو به نبودن هایت
رو به یک پنجره در جمعیت تنهایت
فکر کردم که خودم را به تو نزدیک کنم نزدیک کنم
بی هوا بین دو ابروی تو شلیک کنم شلیک کنم...]
همونجا باید شاتگانتو برداریو جوری بزنی که مغزش بپاچه رو دیوار، بعدم ته سیگارتو بندازی تو دریای نفرتت و بری.
#محیکس
[من تفنگی شدهام رو به نبودن هایت
رو به یک پنجره در جمعیت تنهایت
فکر کردم که خودم را به تو نزدیک کنم نزدیک کنم
بی هوا بین دو ابروی تو شلیک کنم شلیک کنم...]
همونجا باید شاتگانتو برداریو جوری بزنی که مغزش بپاچه رو دیوار، بعدم ته سیگارتو بندازی تو دریای نفرتت و بری.
#محیکس
میگویند منتظر باش ، روزی به دنبالت خواهد گشت و به سراغت خواهد آمد. اما من میدانم که امید بیهودهایست. هیچ چشمهای در پی تشنه نمیدود.
در روابط عشقی،ما عاشق داریم و معشوق عاشق در رابطه با شور ،وقف کردن و عشق ورزیدن در رابطه زندگی میکنه معشوق فقط از پرستیده شدن لذت میبره نمیگم عاشق بودن چیز بدیه ولی عاشقها رنج زیادی متحمل میشن در حالی که معشوق لذت میبره
و من ادامهی ناپیدا و نرفتهی تو بودهام، ادامهی تمام خیابانهایی که دست تو را در آنها نگرفتهام، ادامهی تمام کوچههای که لبهایت را در آنها نبوسیدهام، ادامهی تمام عصرهای اردیبهشتی که تو را در آن زندگی نکردهام، ادامهی تمام نفسهایی که با تو هماهنگشان نکردهام، ادامهی تمام لبخندهای چشمانت که در آنها خودم را ندیدهام، ادامهی تمام بیحوصلگیهایی که آنها را با تو شریک نشدهام، ادامهی تمام فیلمهایی که با تو نصفه نیمه رهایشان نکردهام، ادامهی تمام آهنگهایی که یک گوش هدفونش را به تو نداده باشم، ادامهی تمام این روزهایی که دلتنگت بودهام و نبودهام، ادامهی همین کلمات اصلا، که دیگر ادامه نخواهند داشت و ناگهان تمام شدهاند دیگر