۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
bitrait
Voice message
#فیروز_لبیروت
Arb-Eng #lyric

لبیروت...
For beirout

مجد من رماد لبیروت...
Glory from ash to beirout

من‌دم لولد حمل فوق یدها...
From blood born in its hand

اطفات مدینتی قندیلها...
Covering hometown with coldness
اغفلت بابها...
Closed her door

اصبحت فی المسا وحدها...
She became lonely at night

وحدها ولیل...
Lonely and dark

@Deep_Mo
-A woman to live.
گروه بزنیم واسه کانال؟
که متن، آهنگ یا هر چیزی که دوس داشتین رو بفرستین؟
Anonymous Poll
52%
نه، عنش در میاد.
48%
آره، باحاله.
نه کسی منتظر است،
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ما دارد ماه
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...

#فریدون_مشیری
- یکی باشه که باهاش کلمات جدید بسازی چیه؟
همونم نداریم!
#محیکس
But your voice made me goosebumps!
YOUR fuckin' voice!!!!
#محیکس
تو اون آهنگی که هیچوقت از پلی‌لیستم پاک نمیشه ولی بهش که میرسم ردش میکنم.
Forwarded from bitrait
[روزی از فرداها
شاید در رویاها
دستت را میگیرم]
@Deep_Mo
- زمین در دفترِ خاطراتش نام روزهایی که حالش خوب بود را بهار گذاشت
و زیرش با قلمی سبز نوشت؛
"آدمی نیست که عاشق نشود فصلِ بهار"

#سمانه_مظلوم
گر در طَلَبِ منزلِ جانی، جانی
گر در طلب لُقمه نانی، نانی
این نُکته رمز اگر بِدانی، دانی
هرچیز که در جُستن آنی، آنی


#مولانا
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
- اونکه ناچارِ بخنده، اما گریه‌ست خَنده‌هاش، اون مَنم، اون منم، اون منم .
به کسی در وسطِ آینه‌ها سنگ زدن!
به زنی منتظرِ هیچ‌کست زنگ زدن

به زنی با لب خشکیده و چشمی قرمز
به زنی گریه‌کنان روی کتابِ «حافظ»

به زنی سرد شده در دلِ تابستانت!
به زنی رقص‌کنان در وسطِ بارانت

به زنی خسته از این آمدن و رفتن‌ها
به زنی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!

#مهدی_موسوی
[دارم لاو میسازم، شدم گاسپار نوعه]
از یک جایی به بعد هم گفتن بعضی از حرف‌ها بی معنی میشوند، که نه در ذات خودشان معنایی نداشته باشند که در کلمه آن چیزی را که پیشتر میرساندند و حال باید برسانند را دیگر نمیرسانند، انگار که ناگهان تنها پوسته‌ی خالی آن‌ها مانده باشد و دیگر چیزی درونشان نمانده باشد، قوطی خالی نوشابه‌ای که تنها بین دو کودک در انتهای دو کوچه رد و بدل میشود و تلق تلق صدا میکند، کلماتی که دیگر فقط آوای هجاییشان مانده است.