تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین میکند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتشها خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین میکند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتشها خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
بعضی حرفا رو هم میدونی که نباید بگیشون و اگه بگیشون همه چی میریزه به هم، اما آخرم دلت طاقت نمیاره و میگیشون و همه چی میریزه به هم، آخرشم هر بار به خودت میگی این دفعه دیگه بار آخرم بود و آخرش هم هیچ آخرین دفعهای هم براش وجود نداره هیچ وقت دیگه...
#تاسیان
[گیلکی]، حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد. دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن. دلتنگی غریب، غم فزاینده.
[گیلکی]، حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد. دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن. دلتنگی غریب، غم فزاینده.
- قایقِ قسمت، اگر دور کند از تو مرا؛
رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد.
رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد.
Forwarded from bitrait
[بازم من که دنیام با حرفات بهم ریخت،
با هر جملهای که تو گفتی،
دلم ریخت]
با هر جملهای که تو گفتی،
دلم ریخت]
[دورافتادهای؛
مثل اتفاقی که به من مربوط نیست]
مثل اتفاقی که به من مربوط نیست]