#تاسیان
[گیلکی]، حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد. دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن. دلتنگی غریب، غم فزاینده.
[گیلکی]، حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد. دل و دماغ هیچ کاری را نداشتن. دلتنگی غریب، غم فزاینده.
- قایقِ قسمت، اگر دور کند از تو مرا؛
رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد.
رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد.
Forwarded from bitrait
[بازم من که دنیام با حرفات بهم ریخت،
با هر جملهای که تو گفتی،
دلم ریخت]
با هر جملهای که تو گفتی،
دلم ریخت]
[دورافتادهای؛
مثل اتفاقی که به من مربوط نیست]
مثل اتفاقی که به من مربوط نیست]
صدایم کن،
حتی اگر هوایی برای انتشار نباشد.
نگاهم کن،
حتی اگر نوری برای انعکاس نباشد.
پیدایم کن،
حتی اگر چیزی برای انفجار نباشد.
#محیکس
حتی اگر هوایی برای انتشار نباشد.
نگاهم کن،
حتی اگر نوری برای انعکاس نباشد.
پیدایم کن،
حتی اگر چیزی برای انفجار نباشد.
#محیکس
- تو با خود خیالی کردی، و از خیال خود میرنجی. از خیالی خیالی دیگر زایید و به آن یار شد، و باز دیگری و دیگری. سه بار بگو: ای خیال برو، اگر نرود تو برو.
از خمی از شراب ربانی،
گزیدهی مقالات شمس
از خمی از شراب ربانی،
گزیدهی مقالات شمس