۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from bitrait
[مرد اونه که حرفو زد، پا حرف هست]
@Deep_Mo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
[هر چه کویت دورتر
دل تنگ‌تر
مشتا‌ق‌تر]
@Deep_Mo
گاهی هم آدم از خوش خسته میشود، نه اینکه خودش را دوست نداشته باشد یا هرچیز دیگری، فقط گاهی دوست دارد که کفش‌های خودش را از پایش بیرون بیاورد و بی هوا برهنگی پاهایش را در آب سرد حال گذاشته باشد و بگذارد که درد مطلوب خنکش تا انتهای سلول‌های خاکستریش را تیر کشیده باشد.
داغ که می‌دانی چیست؟
علامت را می‌گرفتند توی آتش، سرخ و آتشین که می‌شد، می‌نشاندند روی بازو، یا هرجا. درد داشت؟ بله، داشت. اما یک ساعت. یک شب. یک هفته. بعدش خلاص. جایش ولی همیشه می‌ماند. این همیشه چه آدم را می‌ترسانَد! همیشه. این است که گفتیم الهی داغ نبینی. که تمام عمر، جلو چشمت نباشد علامتِ نبودن یکی. همان که حافظ می‌گوید «دارم من از فراقش در دیده صد علامت» شاید...

_دالِ دوست داشتن
#حسین_وحدانی
Evening Flowers for Nancy (1993)
Painting By Tim Storrier
‏شما با یک نفر رابطه‌ی نه خیلی عاشقانه اما دوستانه هم نه، عاطفی دارید، یکسالی هست که با هم صحبت می‌کنید، بیرون رفتید، حتی سکس داشتید، برنامه‌ی خاصی هم برای آینده ندارید، مدتی هست که اون شور و اشتیاق اوایل نیست، پچ‌پچ های شبانه و ابراز دلتنگی و عطش دیدنش بسیار کمرنگ شده است،
‏هر روز و بیشتر شبها با هم صحبت میکنید ولی اغلب جز اتفاقات روزمره حرف چندانی برای طرفت نداری و گاهی مدام به ″چه خبر دیگه؟ حرف بزن، تو حرف بزن، چی بگم؟و...″ می‌گذرد، هیچ خبری از آنهمه طنازی، طبع شاعرانه، حرفهای فلسفی، که اوایل داشتی و سعی در جذب کردنش بود، دیگر نیست، تا اینکه شبی ‏از سر کنجکاوی و بی دلیل با یک اکانت مجازی دیگر مثلا در تلگرام به طرف مقابلت پیامی میدهی، او پاسخ می‌دهد شما؟ و به هر روی باب صحبت باز می‌شود. شما در قالب نقشی مستعار فرو میروی و اسم و شغل و تحصیلاتی برای خودت دست و پا می‌کنی و گویی همان ابتدایی است که با دوستت آشنا شدی، ‏چند روزی می‌گذرد، شما یکی در نقش اصلی و با همان ارتباط نه چندان گرم که در ابتدا توضیح دادم، و دیگری با نقش مستعار با طرفت در ارتباط هستی، رابطه‌ی نقش مستعار هنوز به مرحله بیان احساسات و حتی یک ❤️ ساده موقع خداحافظی و ...نرسیده است، اما برای صحبت با او بیقراری، دل میدهی دل میگیری، ‏دوباره با اشتیاق حرفای شاعرانه می‌زنی از فلسفه می‌گویی، پیشنهاد کتاب می‌دهی، فیلم و موزیک ارسال می‌کنی از آثار برتولوچی سخن به میان می‌آوری و ... انگار نه انگار که او را می‌شناسی و او تو را می‌شناسند، او نیز با اشتیاق گوش می‌دهد و حرف میزند و حرف میزند و روزها می‌گذرد. پایان.
میدانی آنطور هم نیس که آدم نخواسته باشد که بعضی از حرف‌ها را گفته باشد، تنها بعضی از حرف‌ها را نمیشود در کلمه‌ها جا داد، که هرچه هم که بخواهی جایشان بدهی، یکدفعه یکجایی پووکی ازشان بیرون میزند و آن وقت است که دیگر آدم می‌ماند و کلمه‌هایی متلاشی شده که هیچ وقت دیگر هم به هیچ دردی نخواهند خورد.
Forwarded from باران نیکراه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی
نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟
نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟
نکند مست شوی؟فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟
نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،صبح که بیدار شوی؟؟!

خوانش: #باران_نیکراه

به کانال من بپیوندین:
@baran_nikraah
هر گاه شتری در پهنه ی کویری از پای درافتد، آسمان پر از باشه گان و لاشخوران میشود.
به اولین یورش، کلاغان چشمانش را از کاسه ها بیرون میکشند و جانوران میخورندش.
مَرد نیز چنین است.
پس، فروافتادن مباد. مباد!
شکستن شاید، اما درغلتیدن نه.
نبودن شاید، اما نیمه کاره بودن نه.
شلیدن به عبث، هرگز! مرگ حتی به از خواری.
مَردان را ذلت قرین مباد.
کدام چشم اندازی دلشکن تر از تا شدن مَرد؟
نمد برای تاشدن است، نه مَرد!

کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
When you hug,
Goosebumps of my heart
Could be felt from thousand of miles across the sands from my shore to yours.

#محیکس
Forwarded from bitrait
[خوابم می‌بره با صدات]
@Deep_Mo