همسر نزار قبانی توی یک انفجار در بیروت کشته میشه!
نزار از دلتنگی براش می نویسه:
"بلقیس رفته بودی انار بخری ، دانه هایت را آوردند"
نزار از دلتنگی براش می نویسه:
"بلقیس رفته بودی انار بخری ، دانه هایت را آوردند"
به خانه میرفت
با کیف و کلاهی که بر هوا بود
- چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید
- دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرورو میکرد
بهدنبال آنچیز که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دیده بود
گلِ سرخی را در دستِ فشردهی کتاب هندسهاش،
و خندیده بود...
#حسین_پناهی
با کیف و کلاهی که بر هوا بود
- چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید
- دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرورو میکرد
بهدنبال آنچیز که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دیده بود
گلِ سرخی را در دستِ فشردهی کتاب هندسهاش،
و خندیده بود...
#حسین_پناهی
طوفانیه ساحل فکرم،
باد میزنه؛
موج میخوره پشت پلکم!
بگذریم...
باد میزنه؛
موج میخوره پشت پلکم!
بگذریم...