۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
دوستت دارم
بی آنکه بدانم چطور
کجا ، یا چه وقت ؟!
چه آسان دوستت دارم،
بی هیچ غرور یا دشواری
_تو_ را اینگونه دوست دارم
چون طریقی دیگر برایش نمی‌دانم.
آن چنان به هم نزدیکیم که
دست های تو بر گردنم،
گوئی دست های من است!
و آن طور در هم تنیده ایم که
وقتی چشمانت را می بندی
من به خواب می روم...!

#پابلو_نرودا
@Deep_Mo
شب بخیر من
همون نگاه کردن عکسات؛ تو بغل گرفتنشونو خوابیدنه...
#شب‌بخیر‌عشق‌من ❤️
2:22
توی یه دنیای دیگه، یه پیرزن هفتاد و خورده‌ای ساله‌ام تو خانه‌ی سالمندان کهریزک. که منتظرم؛ ولی یادم نمیاد منتظر چی. شمسیِ اتاق بغلی که تازه موهاشو حنا گذاشته، می‌خنده و می‌گه: «انقدر منتظر موندی یادت رفته.» منم می‌خندم باهاش که مثل هفته‌ی پیش دوباره پاپیچم نشه. عادت کردم به این‌جوری خندیدن. یه وقتایی می‌گم خوبه که واسه شمسی مهمه که بخندم. یه وقتایی هم کلافه‌م می‌کنه. انگار دختر بیست ساله‌ست. مگه همیشه دنیا این‌جوری نبوده که آدم‌های هفتادساله بشینن پشت پنجره منتظر، و برف روی موهاشون اتاق رو جوری سرد کنه که بخاری از خودش خجالت بکشه؟
من یادم نمیاد ولی شمسی بافتنی می‌بافه. شال‌گردن سفید. می‌گه: «اونی که منتظرشی اگه بیاد حتما سردش می‌شه تو این هوا. تو که به فکر نیستی؛ فقط شاملو می‌خونی و حرف‌های گنده گنده می‌زنی. با حرف کی گرمش شده تا حالا؟» می‌خواستم بگم من، ولی یادم نمیومد.
دیروز پرسید: «مهتاب حالا شاملو کی هست؟» می‌دونستم ولی یادم نمیومد. گفتم: «نمی‌دونم ولی قشنگ می‌نویسه.» خندید گفت: «منتظر شاملویی؟» خندیدم گفتم: «نه بابا؛ منتظر بهارم...»

#مهسا_جلال
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Puzzle Band – Memorable Podcast 5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- تو یه مرواریدی تو عمق صدف.
+ یه ماهی وسط دریا، ولی خب بی نفس و وصله قلابم.
Artificial Animals Riding on Neverland
گر آتش دل نیست، پس این دود چراست؟
ور عود نسوخت، بوی این عود چراست؟
این بودن من عاشق و نابود چراست؟
پروانه ز سوز شمع خشنود چراست؟

#مولانا
تو زبان فرانسوی اصطلاح "la douleur exquise" وجود داره که اینگونه معنی میده:
درد جانسوز عشق کسی که میدانید هرگز نمیتوانید او را داشته باشید...
Forwarded from bitrait
Forwarded from bitrait
مگه میشه؟
@Deep_Mo
قدم گذاشتن به اعماق ناشناخته یه نفر و کشف کردن بی نهایتاش میتونه حس وابستگی شدیدی رو ایجاد کنه چون موجب بروز ترس ها و اولین هاش میشه.
قدماتو محکم بردار، چون تو این عمق هم تاثیر گذارن، هم سازنده. میتونن شکل بدن به همه چی. استوار و قاطع.

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد
وان کو نه این ترانه سراید خطا کند
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند؟
#حافظ

#محیکس
 
گاهی در برابرت چنان ضعیفم که غبطه میخورم به قدرتت ز درون
به مثابه‌ی ماه میمانی
متراکم و قوی.

#محیکس
وقتی میگی دلت از سنگه و هیچ جوری عاشق نمیشی، یاد این می‌افتم که روی تایتانیک نوشته بودند: "خدا هم قادر به غرق کردن‌اش نیست"