- می پرسی چرا همیشه ترک کردن و رها کردن برام آسونه و بی احساسم؟
چون من هیچوقت واقعا دوست داشته نشدم، هیچوقت کسی رو نداشتم بهش تکیه کنم، هیچوقت کسی اونقدر که باید حواسش بهم نبوده و بهم وابسته نبوده، هیچوقت اون کسی نبودم که کسی برای نگه داشتنم تلاش کنه و راحت فراموش شدم، هیچوقت اون کسی نبودم که مثل معجزه وارد زندگی کسی بشم و همیشه مراقبم باشه، هیچوقت آدمِ داستان کسی نبودم و هیچ اثری روی قلب کسی نذاشتم، من همیشه همینطور بی پناه رها شدم ریرا، هیچوقت هیچ عشقی نصیب من نشد.
چون من هیچوقت واقعا دوست داشته نشدم، هیچوقت کسی رو نداشتم بهش تکیه کنم، هیچوقت کسی اونقدر که باید حواسش بهم نبوده و بهم وابسته نبوده، هیچوقت اون کسی نبودم که کسی برای نگه داشتنم تلاش کنه و راحت فراموش شدم، هیچوقت اون کسی نبودم که مثل معجزه وارد زندگی کسی بشم و همیشه مراقبم باشه، هیچوقت آدمِ داستان کسی نبودم و هیچ اثری روی قلب کسی نذاشتم، من همیشه همینطور بی پناه رها شدم ریرا، هیچوقت هیچ عشقی نصیب من نشد.
+ ولی آخه چرا جدا بشیم؟ ما میتونیم تمام عمر باهم خوشبخت باشیم.
- وقتی دو نفر اینجور که تو میگی به هم بچسبن، عاقبت کارشون به اونجا میکشه که اتومبیل و خونه میخرن و کار و کاسبی و بچه و این جور چیزها راه ميندازن. اون وقت دیگه رابطهشون عشق نیست. اسمش میشه زندگی.
#رومن_گاری
📚خداحافظ گاری كوپر
- وقتی دو نفر اینجور که تو میگی به هم بچسبن، عاقبت کارشون به اونجا میکشه که اتومبیل و خونه میخرن و کار و کاسبی و بچه و این جور چیزها راه ميندازن. اون وقت دیگه رابطهشون عشق نیست. اسمش میشه زندگی.
#رومن_گاری
📚خداحافظ گاری كوپر
باید در موهای تو گم میشدم. باید به نفرین پیداشدن نه میگفتم و میماندم در دقایق تماشای تو، ای شرقیترین بتوارهی مأنوس. باید از تماشای تو مذهبی برای خودم میساختم، تا تمام شود این گمشدگی بیپایان. بیهوده بود تقلای هیولا، برای از تو گریختن. این ناپیدای حزین، دلش برای بوسیدن استخوان ترقوهات لک زده.
ای دور زیبا که انگشتهایت برکه نوازشند، و لبخندت انکار فرسودگی استخوان های غارنشین حزینی که دوستت دارد، و هر بوسهات معبدی برای راهب ساکتی که جز نام تو وردی نخواسته، ای گمشده در نور که روز از نام تو برمیدمد، دوستت دارم بی هر امید رسیدن، و این نومیدی رنجی زیباست که برگزیدهام.
#حمید_سلیمی
ای دور زیبا که انگشتهایت برکه نوازشند، و لبخندت انکار فرسودگی استخوان های غارنشین حزینی که دوستت دارد، و هر بوسهات معبدی برای راهب ساکتی که جز نام تو وردی نخواسته، ای گمشده در نور که روز از نام تو برمیدمد، دوستت دارم بی هر امید رسیدن، و این نومیدی رنجی زیباست که برگزیدهام.
#حمید_سلیمی
«In a room full of art, I'd stare at you»
صبوری کردمت،
ندانستم صبوری کردنم آخر خطا بود.
ندانستم صبوری کردنم آخر خطا بود.
Tah Sigar o Masghati
Amir Tataloo
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند🕊
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Amir Tataloo – Tah Sigar o Masghati
رو کن هرچی بلدی،
بزار از همه دوره دوره دور شم🥰😇
بزار از همه دوره دوره دور شم🥰😇
-از چشمهایش؛ صدای شکستنِ شیشه به گوش میرسید...
«إن ظننت أنني لا أفتقدك،
فإن بعض الظن إثم.»
اگر گمان بردی دلتنگت نیستم،
پس بدان که بعضی از گمانها گناهاند
فإن بعض الظن إثم.»
اگر گمان بردی دلتنگت نیستم،
پس بدان که بعضی از گمانها گناهاند
...«همه ی رنج ها از آن می خیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود... چون نخواهی، رنج نماند»...