Que No Salga La Luna (Cap.2: Boda)
Rosalia
برای سوز سینهای که سرخیش کرانه ها را درنوردید...
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند 🕊
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند 🕊
۰ جمعه
حس میکنم تا خرخره تو آبم و دارم غرق میشم، از اونور شنا بلدم و میتونم معلق بمونم. یه ترس خاصیه. رها شدن .....
#محیکس
حس میکنم تا خرخره تو آبم و دارم غرق میشم، از اونور شنا بلدم و میتونم معلق بمونم. یه ترس خاصیه. رها شدن .....
#محیکس
👍3
Di mi nombre en acústico
Rosalia
چه ناخودآگاه در من تکرار میشوی.
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند 🕊
آرتیفیشل انیمالز رایدینگ آن نورلند 🕊
تو که معنای سلطه بر شعری
پس بعید است از غم این متن
از غم شعر بی خبر باشی…
بی تو این واژه ها پر از دردند!
پس بعید است از غم این متن
از غم شعر بی خبر باشی…
بی تو این واژه ها پر از دردند!
خواب میبینم روی تخت من خوابت برده و موهات ریخته دورت. برهنه خوابیدی و لبات میخنده. نور از پنجره افتاده روی پاهات. بعد از سالن یه صدایی میاد و از خواب میپری. میخوای پاشی، جون نداری. پات رو به زور میذاری زمین، یهو مثل دونههای شن از هم میپاشی. میریزی کنار تخت، کنار پیراهن چارخونهی من. اتاق میشه ساحل. من از توی آب داد میزنم نهنگی که از آب میترسه سرنوشتش چیه؟ هیشکی جواب نمیده. دوباره داد میزنم نهنگی که از ته تاریک دریا میترسه سرنوشتش چیه؟ یکی توی سرم میخونه خوشا دیدار ما در خواب. میپرم از خواب.
واسّادی کنار پنجره. وامیسّم کنارت. سیگار روشن میکنی برام. نمیکشم اما ازت میگیرمش. سیگارت ماتیکی شده، میخوام بگم خوش به حال سیگارت، نمیگم. بیرون پنجره هوا سرده و برف میاد، ولی تو باز فقط پیراهن آبی من تنته. بدون این که نگاهم کنی میگی یهبار عاشق نهنگی بودم که از آب میترسید. میگم چی شد سرنوشتش؟ میگی نمیدونم، گمش کردم. میخوام بگم خوش به حالش که عاشقش بودی، نمیگم. سیگار رسیده به تهش و دستم میسوزه. میپرم از خواب.
یادم نمیاد کی اومدم کوه و کی خوابم برده که اینجا بیدار شدم. یه سگ از بالای صخره نگاهم میکنه، بعد میگه تو تا حالا از نزدیک خودت رو دیدی؟ میگم نه. میگه خوش به حالت. بعد خودش رو پرت میکنه ته دره. ته دره، میفته توی ساحل شنی و نهنگ از خواب میپره. وامیسم کنار پنجره آواز میخونم ولی صدا ندارم. عین یه فیلم صامت. یه گنجیشک خودشو میکوبه به شیشه. میپرم از خواب.
سرم درد میکنه. از وسط دریا داد میزنم نهنگی که میترسه بخوابه و خواب ببینه تو خوابهاش گم شده سرنوشتش چیه؟ صدای یه زن از دور میاد که لالایی میخونه. چشمام رو میبندم و غرق میشم.
#حمیدسلیمی
واسّادی کنار پنجره. وامیسّم کنارت. سیگار روشن میکنی برام. نمیکشم اما ازت میگیرمش. سیگارت ماتیکی شده، میخوام بگم خوش به حال سیگارت، نمیگم. بیرون پنجره هوا سرده و برف میاد، ولی تو باز فقط پیراهن آبی من تنته. بدون این که نگاهم کنی میگی یهبار عاشق نهنگی بودم که از آب میترسید. میگم چی شد سرنوشتش؟ میگی نمیدونم، گمش کردم. میخوام بگم خوش به حالش که عاشقش بودی، نمیگم. سیگار رسیده به تهش و دستم میسوزه. میپرم از خواب.
یادم نمیاد کی اومدم کوه و کی خوابم برده که اینجا بیدار شدم. یه سگ از بالای صخره نگاهم میکنه، بعد میگه تو تا حالا از نزدیک خودت رو دیدی؟ میگم نه. میگه خوش به حالت. بعد خودش رو پرت میکنه ته دره. ته دره، میفته توی ساحل شنی و نهنگ از خواب میپره. وامیسم کنار پنجره آواز میخونم ولی صدا ندارم. عین یه فیلم صامت. یه گنجیشک خودشو میکوبه به شیشه. میپرم از خواب.
سرم درد میکنه. از وسط دریا داد میزنم نهنگی که میترسه بخوابه و خواب ببینه تو خوابهاش گم شده سرنوشتش چیه؟ صدای یه زن از دور میاد که لالایی میخونه. چشمام رو میبندم و غرق میشم.
#حمیدسلیمی
👍2
هوشنگ ابتهاج:
دستم نمیرسد که
در آغوش گیرمت.
دستم نمیرسد که
در آغوش گیرمت.