۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
بشارت می‌دهد هر دم، عصای پیر در دستم
که مرگ اینجاست، یا اینجاست، یا اینجاست..
گفت: مرا یادت هست؟
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم
چرا یادم به وسعت همه‌ی تاریخ است؟
و چرا آدم‌ها در یاد من زندگی میکنند
و من در یاد هیچکس نیستم؟

#عباس_معروفی
Faghat Yekami Chai Vase Man Beriz
Reza Yazdani
تو این روزهای سیاه و کثیف فقط یکمی چای واسه من بریز....
1
تو نبض و حلق و خلق هر ترانه‌ای...
«بالاخره من ماندم و من، من از من رنجیده است و هیچ کس نیست پا در میانی کند»

عباس کیارستمی
یک‌بار زنی برایم نوشت هیچ وقت نگذار بفهمم دیگر دوستم نداری. همان یک‌بار بود که اعتراف می‌کرد می‌داند دوستش دارم. پرسیدم چرا نگذارم؟ نوشت آدم لازم دارد بداند یک‌نفر به دوست‌داشتن او ادامه می‌دهد. خواستم بپرسم چرا حواست نیست که من هم لازم دارم بدانم گاهی، جایی تنت از عطش لمس من پر می‌شود طوری که در ایستگاه مترو حواست از آدم‌ها و قطارها پرت آهنگ‌های هدفونت شود و قلبت برهنه برقصد؟ اما نپرسیدم. برایش نوشتم نمی‌گذارم بفهمی. دیگر جواب نداد.

یک‌بار زنی برایم نوشت آدم دلش می‌خواهد با تو بچه‌دار شود. نوشت از دوباره مادرشدن بیزارم، اما دلم می‌خواهد دخترم را ببینم که داری برایش پدری می‌کنی. بعد چندخط درباره این نوشت که حرفش معنایی جز این ندارد که مرا پدر خوبی می داند و اصلا معنای دیگری ندارد. خواستم برایش بنویسم چرا از من نمی‌پرسی آیا دوست دارم پدر دخترت باشم؟ اما ننوشتم. برایش نوشتم دخترت را ببوس. کمی بعد، همه‌ی حرف‌ها را پاک کرد. دخترمان گم شد.

یک‌بار زنی برایم نوشت موقع رفتن طوری آرام بودی که شک کردم هرگز دوستم داشته‌ای. شبی را می‌گفت که گوشه‌ی میدان تجریش بی‌هوا لبم را بوسید و رفت و من ایستادم زیر برف و رفتنش را نگاه کردم. صبر کردم تا دور شود، و بعد همان‌جا روی نیمکت سیمانی نشستم و گذاشتم صدای اذان امامزاده صالح اشکم را دربیاورد. خواستم برایش بنویسم آرام نبودم، تهی شده‌بودم و کلمات گم شده‌بود. اما برایش نوشتم رفتن، شکلی از دوست داشتن است. دیگر چیزی ننوشت.

یک‌بار زنی برایم نوشت فکر می‌کنی تو را از یاد برده‌ام، اما همیشه کلماتت را می‌خوانم و دوست می‌دارم. خواستم برایش بنویسم نویسنده‌شدن یعنی همین که بپذیری به جای خودت، کلمات دوست داشته‌شوند. بپذیری رقیبان زن دلخواهت را می‌نوشند، و تو شعرشان می‌کنی. اما ننوشتم. زن آن‌قدر زیباست و طوری تشنه‌ام می‌کند که همیشه حواسم هست مکالمه‌ام با او را کوتاه نگه دارم.

اما زنی که دوست داشتم کلمه‌ای در یک جمله‌ی معمولیش باشم، هرگز چیزی برایم ننوشت. لابد نخواست بفهمم دوستم ندارد. لابد، نخواست پدر دخترش باشم. لابد نخواست دلیل تب مرطوب و تند تن او باشم. لابد نخواست مرا در تجریش ببوسد. لابد نخواست مرا ببیند، یا بشنود، یا بشناسد.
همین.

#حمیدسلیمی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Roozbeh Bemani – Cheshmat
من سرزمینی هر کجا باشه
چشمای تو زیباترین جاشه
Mahasti - Tamasha (با هوش مصنوعی)
Farva
آهنگ تماشا از شادمهر عقیلی که توسط هوش مصنوعی با صدای مهستی درست شده.
@Deep_Mo
Shab
Hayedeh
آهنگ شب از آرمان گرشاسبی که توسط هوش مصنوعی با صدای هایده درست شده.
@Deep_Mo
1🔥1
Sargardan
Dariush
تورو باخودم غریبه از غمم جدا میبینم

خودمو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم
برایت نوشتم «دلتنگ که شدی به ماه نگاه کن»
سال ها گذشت؛
دلتنگ شدی و به ماه نگریستی،
ماه همان ماه بود،
آسمان همان آسمان،
پس حس هایمان چه؟

#محیکس