۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
ZarreBin
Mohsen Chavoshi
برا اونا که پرنده نبودن، نقاب بودن، زخم بودن، طناب بودن، وعده بودن، درد بودن، چراغ نبودن، افتاب نبودن، رفیق نبودن
برا اونا که چشم نداشتن ببینن، برا لجن خورا، برا سیاهی‌ها
برای مایی که دود شدیم، دود
Christmas 2024.
Died for ever.
#محیکس
«یا کنارم بمون باهم آشپزی کنیم، کتاب بخونیم، مست کنیم، عشق بازی کنیم، یا برو و شعر شو»
2
نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، وانگهی چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد. آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، به درک، میخواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند، میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.


📓 بوف کور
#صادق_هدایت
1
بغل کن مرا، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم رویِ تن من بود یا تو
3
دوستت می دارم , بی آنکه بخواهمت
سالگشتگی ست این؟
که به خود در پیچی ابروار
بغُری بی آنکه بباری؟
سالگشتگی ست این
که بخواهیَش
بی آنکه بفشاریش؟
سالگشتگی ست این؟
خواستنش
تمنای هر رگ
بی آنکه در میان باشد
خواهشی حتی؟
نهایت عاشقی ست این؟
آن وعده دیدار در فراسوی پیکرها؟

#احمد_شاملو
به تصویر در آینه زل می‌زنم
و به این فکر می‌کنیم
که کداممان واقعی‌تریم

گاهی خوابی که دیده‌ام
از من بیدار می‌شود
گاهی شکستن یک بشقاب
آن را به شکل واقعی‌اش برمی‌گرداند
گاهی پرنده‌ای که تیر می‌خورد
تیری‌ست که پرنده خورده است!

پنج سالم که بود
لولویی را دیدم قایم‌شده در کمد
که با دیدنم دیوانه‌وار جیغ کشید
درِ کمد مرا بست
عروسکم مرا به تخت برد و خواباند
با خواندن قصه‌ای
که هیچ‌کداممان بلد نبودیم

#سید_مهدی_موسوی