چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد،
از چشمهایش بیرون زد، گلویش را خراشید و تویِ دلش فرو ریخت.
این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.
#فریباوفی
از چشمهایش بیرون زد، گلویش را خراشید و تویِ دلش فرو ریخت.
این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.
#فریباوفی
گر نسیم سحــــــــــر، از زلف تو بویی آرد!
جان فشانیم به سوغات نسیم تو، نه سیم
هر یکــــــــ از دایرهی جمع، به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جــــایْ مُقیم!
#سعدی
جان فشانیم به سوغات نسیم تو، نه سیم
هر یکــــــــ از دایرهی جمع، به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جــــایْ مُقیم!
#سعدی
همه شب دست در آغـــــوش رقیبان تا صبح
وه که یک شب نشدی دست در آغوش مــــرا
نه پس از هجر بود وصلی و نوش از پس نیش
خورده ام نیش بسی لطف کن آن نـــوش مرا
#آشفته_شیرازی
وه که یک شب نشدی دست در آغوش مــــرا
نه پس از هجر بود وصلی و نوش از پس نیش
خورده ام نیش بسی لطف کن آن نـــوش مرا
#آشفته_شیرازی
Saying KOSE NANAT ain’t enough, I need a gun.
عجیب واقعهای و غریب حادثهای
أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی!
#حافظ_شیرازی
«حادثهی عجیبیست که من به عنوان کشتهشده و مقتول صبر پیش گرفتهام و قاتل از من شکایت کردهاست.»
أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی!
#حافظ_شیرازی
«حادثهی عجیبیست که من به عنوان کشتهشده و مقتول صبر پیش گرفتهام و قاتل از من شکایت کردهاست.»