زمستان است،
دو میل و یک کاموا،
و من خیال میبافم.
خیال تو را.
و اندازه میزنم با دور بی تفاوتیات،
اندازه نمیشود،
میشکافم،
و دوباره از سر میگیرم،
میبافم،
و اندازه میزنم،
و باز میشکافم،
و دوباره از سر میگیرم،
و دوباره.
زمستان تمام میشود،
و خیال نیمه بافتهام،
بلاتکلیف میماند.
دو میل و یک کاموا،
و من خیال میبافم.
خیال تو را.
و اندازه میزنم با دور بی تفاوتیات،
اندازه نمیشود،
میشکافم،
و دوباره از سر میگیرم،
میبافم،
و اندازه میزنم،
و باز میشکافم،
و دوباره از سر میگیرم،
و دوباره.
زمستان تمام میشود،
و خیال نیمه بافتهام،
بلاتکلیف میماند.
تو که در بطن جهان گِرد سرم میگردی
تو که در باطن و جان، روی ز من میگردی
تو که با عشوه گری میل درین مدخله هی میکردی
آخر چه کنم چون که نخی در گِروَت بسته نگاهم
گاهی به نگاهی برهانم ز این خاموشی
گاهی به تماسی به لبانم روشنم کن ز درون
غلیانم به برون
حالتی کم به جنون
بجهانم به جهانی که تو باشی اندرون
#برای_تو
#محیکس
تو که در باطن و جان، روی ز من میگردی
تو که با عشوه گری میل درین مدخله هی میکردی
آخر چه کنم چون که نخی در گِروَت بسته نگاهم
گاهی به نگاهی برهانم ز این خاموشی
گاهی به تماسی به لبانم روشنم کن ز درون
غلیانم به برون
حالتی کم به جنون
بجهانم به جهانی که تو باشی اندرون
#برای_تو
#محیکس
چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد،
از چشمهایش بیرون زد، گلویش را خراشید و تویِ دلش فرو ریخت.
این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.
#فریباوفی
از چشمهایش بیرون زد، گلویش را خراشید و تویِ دلش فرو ریخت.
این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.
#فریباوفی
گر نسیم سحــــــــــر، از زلف تو بویی آرد!
جان فشانیم به سوغات نسیم تو، نه سیم
هر یکــــــــ از دایرهی جمع، به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جــــایْ مُقیم!
#سعدی
جان فشانیم به سوغات نسیم تو، نه سیم
هر یکــــــــ از دایرهی جمع، به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جــــایْ مُقیم!
#سعدی
همه شب دست در آغـــــوش رقیبان تا صبح
وه که یک شب نشدی دست در آغوش مــــرا
نه پس از هجر بود وصلی و نوش از پس نیش
خورده ام نیش بسی لطف کن آن نـــوش مرا
#آشفته_شیرازی
وه که یک شب نشدی دست در آغوش مــــرا
نه پس از هجر بود وصلی و نوش از پس نیش
خورده ام نیش بسی لطف کن آن نـــوش مرا
#آشفته_شیرازی
Saying KOSE NANAT ain’t enough, I need a gun.
عجیب واقعهای و غریب حادثهای
أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی!
#حافظ_شیرازی
«حادثهی عجیبیست که من به عنوان کشتهشده و مقتول صبر پیش گرفتهام و قاتل از من شکایت کردهاست.»
أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی!
#حافظ_شیرازی
«حادثهی عجیبیست که من به عنوان کشتهشده و مقتول صبر پیش گرفتهام و قاتل از من شکایت کردهاست.»