بدترين حسِ دنيا اينه كه همش فكر كني يكي ديگه داره جاتو ميگيره..
#یار_قدیمی
#یار_قدیمی
همیشه فکرم مشغول این بود
که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند
حس میکنیم اگر رابطهء خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم.
در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم.
اما خانواده یمان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند!
همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم
در حالی که کهنه ترها هوایمان را بیشتر دارند.
#مریم_قهرمانلو
که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند
حس میکنیم اگر رابطهء خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم.
در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم.
اما خانواده یمان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند!
همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم
در حالی که کهنه ترها هوایمان را بیشتر دارند.
#مریم_قهرمانلو
چه بلایی سر خاطرهها میاد اگه حافظهم اونقدری ضعیف نباشه که فراموششون کنه ؟!
هيشكي...
هيشكيِ هيشكي...
نمي دونه من چه برنامه هايي واست داشتم!
خب
من هيچ وقت نگفتم كه عاشقم!
كه عاشقت بودم!
كه...
اما نگاه به آدماي مثلن عاشق دورم كه مي كنم ميفهمم كه چقد عاشقت بودم چقد صبوري كردم!
و تو خودت هيچ وقت نفهميدي!
دلم مي خواست كه هميشه كنارت باشم!
نه واسه خاطر گرفتن دستات-
كه اگه واسه اين بود جرات مي كردم تندتندازت خبربگيرم،
نه اين كه واسه يه مسيج زدن كلي استخاره و فكر كنم و آخرم هيچي-...
واسه اين كه بالاتر بري..
زودتر...
واسه اين كه وقتي رسيدي بالا خيالت راحت باشه يكي اين پايين هست كه حواسش فقط به توئه!
انقد دوست داشتم و دوست داشتنم مهم بود كه شدم يكي شبيه تو..!
كارام# حرفام# دنيام# نوشته هام# عكسام# چشام...
آخ چشمام...
چشمايي كه يه روز فقط برق شادي و شيطنت داشت حالا هرروز غمگين تَر ميشه!
مثه قلبم...
كه يه درد عميق و سنگين روشه!
مثه دنيايي كه غرق مُردگيه!
فكر مي كردم هستي و
بودنت من و شبيه تو كرد!
حالا تو نيستي و
من با كسي كه شبيه خودم نيست زير يه سقف زندگي مي كنم،
راه ميرم،
غذا مي خورم،
حرف ميزنم،
تلوزيون ميبينم!
و اين دردمو بيشتر مي كنه!
كه نه تو رو دارم نه خودمو!
كه با خودم غريبه ام!
تو...
خود تو...
شجاع بودي و
منو پابنداين حس كردي!
كاش..
باز اون قد شجاع بودي
كه مي گرفتي ازم اين احساسو!
زل ميزدي تو چشمام و مي گفتي شبيه خودت شو! من دوستت ندارم.
مي گفتي..
اما تو مي ترسي
و ترس تو ترس من و بيشتر مي كنه!
واسه همين مي مونم رو تب ٤٠ درجه و
مثه يه كاغذ تو دستاي باد بالا و پايين ميرم
اما جرات نمي كنم بيام زل بزنم تو چشمت و بگم كجاي زندگيتم؟!
اگه هيچ جا بذار برم!
تو بگو من ميرم!
حماقت هم حدي داره و من اين درد و حماقت و شكستو از تو يادگاري دارم!
جاي قدماي دوتاييمون،
جاي قرارامون،
جاي عكساي دوتاييمون..
جاي...
كه ياد گرفتم جاي شونه هاي تو پناهنده شم به آدمايي كه آدماي زندگي من نبودن و هربار بيشتر بشكنم
چون تو كه نه حتا شكلت نبودن!
هيچ كدوم تيكاي تو رو نداشتن!
مثه تو گير نبودن!
مثه تو عصبي نميشدن!
مثه تو معصوم ذوق نمي كردن!
مثه تو...!
آخ تو!
كه وقتي مي گفتن دوستم دارن
هي تو ذهنم فكر كنم كه اگه الان تو اين جا بودي فقط داشتيم كل كل مي كرديم ..
جاي گفتن اين همه كلمه ي رمانتيك!
اگه يه روز بفهمي كه من چقد دوست داشتم
دلت براي شاعري نميسوزه
كه تمام شعراش از توئه!
و واسش مهم اين بودتو بشنوي
يه روز تك تك شونو!
واسه اوني كه از نزديك ترينات شنيد
كه ارزششو نداري و موند نرفت!
واسه خودت ميسوزه واسه عشقي كه معلوم نيست بدون تو سرانجامش چي بشه و
تو دستاي كي خفه شه!
#پرستو_جليلى
❤️
هيشكيِ هيشكي...
نمي دونه من چه برنامه هايي واست داشتم!
خب
من هيچ وقت نگفتم كه عاشقم!
كه عاشقت بودم!
كه...
اما نگاه به آدماي مثلن عاشق دورم كه مي كنم ميفهمم كه چقد عاشقت بودم چقد صبوري كردم!
و تو خودت هيچ وقت نفهميدي!
دلم مي خواست كه هميشه كنارت باشم!
نه واسه خاطر گرفتن دستات-
كه اگه واسه اين بود جرات مي كردم تندتندازت خبربگيرم،
نه اين كه واسه يه مسيج زدن كلي استخاره و فكر كنم و آخرم هيچي-...
واسه اين كه بالاتر بري..
زودتر...
واسه اين كه وقتي رسيدي بالا خيالت راحت باشه يكي اين پايين هست كه حواسش فقط به توئه!
انقد دوست داشتم و دوست داشتنم مهم بود كه شدم يكي شبيه تو..!
كارام# حرفام# دنيام# نوشته هام# عكسام# چشام...
آخ چشمام...
چشمايي كه يه روز فقط برق شادي و شيطنت داشت حالا هرروز غمگين تَر ميشه!
مثه قلبم...
كه يه درد عميق و سنگين روشه!
مثه دنيايي كه غرق مُردگيه!
فكر مي كردم هستي و
بودنت من و شبيه تو كرد!
حالا تو نيستي و
من با كسي كه شبيه خودم نيست زير يه سقف زندگي مي كنم،
راه ميرم،
غذا مي خورم،
حرف ميزنم،
تلوزيون ميبينم!
و اين دردمو بيشتر مي كنه!
كه نه تو رو دارم نه خودمو!
كه با خودم غريبه ام!
تو...
خود تو...
شجاع بودي و
منو پابنداين حس كردي!
كاش..
باز اون قد شجاع بودي
كه مي گرفتي ازم اين احساسو!
زل ميزدي تو چشمام و مي گفتي شبيه خودت شو! من دوستت ندارم.
مي گفتي..
اما تو مي ترسي
و ترس تو ترس من و بيشتر مي كنه!
واسه همين مي مونم رو تب ٤٠ درجه و
مثه يه كاغذ تو دستاي باد بالا و پايين ميرم
اما جرات نمي كنم بيام زل بزنم تو چشمت و بگم كجاي زندگيتم؟!
اگه هيچ جا بذار برم!
تو بگو من ميرم!
حماقت هم حدي داره و من اين درد و حماقت و شكستو از تو يادگاري دارم!
جاي قدماي دوتاييمون،
جاي قرارامون،
جاي عكساي دوتاييمون..
جاي...
كه ياد گرفتم جاي شونه هاي تو پناهنده شم به آدمايي كه آدماي زندگي من نبودن و هربار بيشتر بشكنم
چون تو كه نه حتا شكلت نبودن!
هيچ كدوم تيكاي تو رو نداشتن!
مثه تو گير نبودن!
مثه تو عصبي نميشدن!
مثه تو معصوم ذوق نمي كردن!
مثه تو...!
آخ تو!
كه وقتي مي گفتن دوستم دارن
هي تو ذهنم فكر كنم كه اگه الان تو اين جا بودي فقط داشتيم كل كل مي كرديم ..
جاي گفتن اين همه كلمه ي رمانتيك!
اگه يه روز بفهمي كه من چقد دوست داشتم
دلت براي شاعري نميسوزه
كه تمام شعراش از توئه!
و واسش مهم اين بودتو بشنوي
يه روز تك تك شونو!
واسه اوني كه از نزديك ترينات شنيد
كه ارزششو نداري و موند نرفت!
واسه خودت ميسوزه واسه عشقي كه معلوم نيست بدون تو سرانجامش چي بشه و
تو دستاي كي خفه شه!
#پرستو_جليلى
❤️
شده تا حالا دلتون برا یه چیزی تنگ بشه؟
نه اینکه بخواین باشه یا داشته باشینش
فقط دلتون تنگ بشه
یه اتفاقی یه حسی یا یه آدم توی گذشتتون هست که دلتون براش تنگ شده باشه ؟
ولی نخواینش یا شاید بدونین که دیگه ندارینش
دیگه نمیاد
دیگه تموم شد...
#افرا_افراسیابی
نه اینکه بخواین باشه یا داشته باشینش
فقط دلتون تنگ بشه
یه اتفاقی یه حسی یا یه آدم توی گذشتتون هست که دلتون براش تنگ شده باشه ؟
ولی نخواینش یا شاید بدونین که دیگه ندارینش
دیگه نمیاد
دیگه تموم شد...
#افرا_افراسیابی
رفتنت را هر شب در ذهنم مرور میکنم،
رویِ دورِ آهسته، اما ؛
با جزییات،
با دقت،
مثلا زوم ميكنم رویِ لب هات؛
که تو اون سرما زیرِ شال گردنِ یشمی ـت پنهون کرده بودیش، لب هایی که همون چند لحظه قبل داشتن میگفتن که ازم متنفری،
یا زوم ميكنم رو اون چشمات؛
چشایی که هیچ نشوني از اون برقِ همیشگی توشون نبود، در عوض پُر بود از نفرت، اونقد خشم بود تو چشمات که سنگُ آب میکرد،
یا مثلا استایل ایستادنت ؛
استرس داشتی، نِروِس بودی، هعی پُشتتُ میکردی سمتم، خوب ناراحت بودی دیگه...
ولی آخه مهربونم، تو که گفته بودی همه چیُ میبخشم... ولی اونروز، تو اون پارکِ لعنتی، همه چی فرق داشت.. هـــمـــه چی...
فقط منتظرِ يه حرف بودی ازم ؛
-حرفتو بزن دیگه، مگه نگفتی بیا، کارت دارم؟ دِ حرفتو بزن دیگه، یخ زدم...
+حرفی ندارم
-نبایدم داشته باشی، چیزی نداری که بخوای بگی... میخام برم؟!
+ برو
فقط منتظرِ شنیدنِ همین کلمه بودی "برو"،
رفتی، رفتیُ با رفتنت دنیام بود که داشت نابود میشد، روياهام بود که داشت خاکستر میشد.
هنوز صدایِ پاهاتو یادمه که از شدت عصبانیت محکم میکوبیدی رو زمین...
.
اون برگشتنت تو وسطِ راه... :)
.
دیدی؟؟ دیدی آخرشم کاری کردی که دیگه عاشق #هیچ دختری نشم؟؟
#یار_قدیمی ❤️
رویِ دورِ آهسته، اما ؛
با جزییات،
با دقت،
مثلا زوم ميكنم رویِ لب هات؛
که تو اون سرما زیرِ شال گردنِ یشمی ـت پنهون کرده بودیش، لب هایی که همون چند لحظه قبل داشتن میگفتن که ازم متنفری،
یا زوم ميكنم رو اون چشمات؛
چشایی که هیچ نشوني از اون برقِ همیشگی توشون نبود، در عوض پُر بود از نفرت، اونقد خشم بود تو چشمات که سنگُ آب میکرد،
یا مثلا استایل ایستادنت ؛
استرس داشتی، نِروِس بودی، هعی پُشتتُ میکردی سمتم، خوب ناراحت بودی دیگه...
ولی آخه مهربونم، تو که گفته بودی همه چیُ میبخشم... ولی اونروز، تو اون پارکِ لعنتی، همه چی فرق داشت.. هـــمـــه چی...
فقط منتظرِ يه حرف بودی ازم ؛
-حرفتو بزن دیگه، مگه نگفتی بیا، کارت دارم؟ دِ حرفتو بزن دیگه، یخ زدم...
+حرفی ندارم
-نبایدم داشته باشی، چیزی نداری که بخوای بگی... میخام برم؟!
+ برو
فقط منتظرِ شنیدنِ همین کلمه بودی "برو"،
رفتی، رفتیُ با رفتنت دنیام بود که داشت نابود میشد، روياهام بود که داشت خاکستر میشد.
هنوز صدایِ پاهاتو یادمه که از شدت عصبانیت محکم میکوبیدی رو زمین...
.
اون برگشتنت تو وسطِ راه... :)
.
دیدی؟؟ دیدی آخرشم کاری کردی که دیگه عاشق #هیچ دختری نشم؟؟
#یار_قدیمی ❤️
اگر میخواهید اخلاق کسی را امتحان کنید
به او قدرت بدهید
🕴 Abraham Lincoln
به او قدرت بدهید
🕴 Abraham Lincoln
- نخوابیدی هنوز که !
+ نه بابا خوابم ما رو ول کرده رفته.
- کجا..؟
+ چه میدونم، همونجا که آدما وقتی کسی رو ترک میکنن میرن، هیچوقت هم برنمیگردن.
- اما این یکی برمیگرده نه؟
+ شاید، ولی اگه بخواد برگرده باید با یکی برگرده.
- با کی؟
+ با همونی که خوابم رو با خودش برده...
#علی_سید_صالحی
+ نه بابا خوابم ما رو ول کرده رفته.
- کجا..؟
+ چه میدونم، همونجا که آدما وقتی کسی رو ترک میکنن میرن، هیچوقت هم برنمیگردن.
- اما این یکی برمیگرده نه؟
+ شاید، ولی اگه بخواد برگرده باید با یکی برگرده.
- با کی؟
+ با همونی که خوابم رو با خودش برده...
#علی_سید_صالحی
شبی که آماده می شدم برای آن جراحی معروف؛ پزشک جراح کنارم نشست و با صورتی عبوس و نگران و لحنی آرام ساعتی برایم از عوارض عمل گفت، از این که باید منتظر چه اتفاقاتی باشم و اگر زنده بمانم چه چیزهایی را دارم برای همیشه از دست می دهم.
گفت و گفت و گفت و بعد آخر حرفهاش پرسید تو چرا میخندی؟ چرا نمیترسی؟ گفتم من همیشه هروقت خیلی می ترسم میخندم. بعد هم دوتایی خندیدیم.
خندیدم، که باور کنم چاره ای نیست و باید همه این عوارض را و ان جراحی دوازده ساعته را تحمل کنم و زمزمه کنم از پسش بر خواهم آمد. از پسش برآمدم؟ نمی دانم. نه. راستش را اگر بگویم، نه.
هنوز هم خیلی شبها خواب می بینم که برگشته ام به قبل از آن شب سرد آبان ماه هشتاد و هشت. اما هنوز بلدم بخندم. هیولای اندوه که حمله می کند، بلدم بازویم را بگذارم لای دندانهای تیزش و بگذارم استخوانم را خرد کند ولی کم نیاورم و باز بخندم و بخندانم و هرکس که از دور دید دلش غنج برود و بگوید چه دیوانه سرخوشی. مخصوصا وقتهایی که دیوانه سرخوش دیگری را پیدا کنم و با هم بخندیم به ریش دنیا.
یک بار دوازده ساعت در این دنیا نبوده ام، مرده بودم. بعد از آن فهمیدم من ممکن است در این دنیا نباشم و عقربه ها به هیچ جایشان نیست و می چرخند و می روند و تمام می شوند روزها و شبها و هفته ها و ماه ها و سالها و قرن ها. یک بار که می میری، یاد می گیری زندگی آنقدرها هم جدی نیست که بتوانی سوگوار ثانیه هایش باشی. یاد می گیری تلخی و شیرینی را با هم در یک ظرف بریزی - ظرف کهربایی رنگ دلت- و همانطور که ابرهای دنیا در جانت جمع شده اند، لبخند گشادت را نمایش بدهی به سمت دنیا که در آروزی شکستنت بمیرد. و با دردهات رفاقت کنی که امنند و وفادار.
من همیشه هروقت می ترسم می خندم. هروقت غمگینم میخندم. هروقت عاشقم میخندم. هروقت ترکم میکنند میخندم. هروقت کسی را ترک میکنم می خندم. هروقت میمیرم میخندم. سالهاست یاد گرفته ام زندگی سیرک قشنگی است که هم دلقکش منم، هم تماشاگرش، هم مدیر سیرک.
میخندم، نه که بخندم که گریه نکنم، نه. گریه که آداب مقدس آدمیت است.
هروقت میترسم میخندم، میخندم که زنده بمانم.
با من بخند، محزون لعنتی..... :))🖐🏽
#حمید_سلیمی
گفت و گفت و گفت و بعد آخر حرفهاش پرسید تو چرا میخندی؟ چرا نمیترسی؟ گفتم من همیشه هروقت خیلی می ترسم میخندم. بعد هم دوتایی خندیدیم.
خندیدم، که باور کنم چاره ای نیست و باید همه این عوارض را و ان جراحی دوازده ساعته را تحمل کنم و زمزمه کنم از پسش بر خواهم آمد. از پسش برآمدم؟ نمی دانم. نه. راستش را اگر بگویم، نه.
هنوز هم خیلی شبها خواب می بینم که برگشته ام به قبل از آن شب سرد آبان ماه هشتاد و هشت. اما هنوز بلدم بخندم. هیولای اندوه که حمله می کند، بلدم بازویم را بگذارم لای دندانهای تیزش و بگذارم استخوانم را خرد کند ولی کم نیاورم و باز بخندم و بخندانم و هرکس که از دور دید دلش غنج برود و بگوید چه دیوانه سرخوشی. مخصوصا وقتهایی که دیوانه سرخوش دیگری را پیدا کنم و با هم بخندیم به ریش دنیا.
یک بار دوازده ساعت در این دنیا نبوده ام، مرده بودم. بعد از آن فهمیدم من ممکن است در این دنیا نباشم و عقربه ها به هیچ جایشان نیست و می چرخند و می روند و تمام می شوند روزها و شبها و هفته ها و ماه ها و سالها و قرن ها. یک بار که می میری، یاد می گیری زندگی آنقدرها هم جدی نیست که بتوانی سوگوار ثانیه هایش باشی. یاد می گیری تلخی و شیرینی را با هم در یک ظرف بریزی - ظرف کهربایی رنگ دلت- و همانطور که ابرهای دنیا در جانت جمع شده اند، لبخند گشادت را نمایش بدهی به سمت دنیا که در آروزی شکستنت بمیرد. و با دردهات رفاقت کنی که امنند و وفادار.
من همیشه هروقت می ترسم می خندم. هروقت غمگینم میخندم. هروقت عاشقم میخندم. هروقت ترکم میکنند میخندم. هروقت کسی را ترک میکنم می خندم. هروقت میمیرم میخندم. سالهاست یاد گرفته ام زندگی سیرک قشنگی است که هم دلقکش منم، هم تماشاگرش، هم مدیر سیرک.
میخندم، نه که بخندم که گریه نکنم، نه. گریه که آداب مقدس آدمیت است.
هروقت میترسم میخندم، میخندم که زنده بمانم.
با من بخند، محزون لعنتی..... :))🖐🏽
#حمید_سلیمی
_میدونی چیه ؟من از دوس داشته شدن می ترسم ، شاید باورت نشه ولی وقتی یکی بهممیگه دوست دارم ، چارستون بدنم میلرزه
+ دِ نَ دِ بلد نیستی دیگه ، باید نفرت انگیز بشی ، اونجوزی چارستون بدنت هم آروممی گیره ...
_بدیش اینجاس که آدم های منفور عم یه وقتایی عجیب دوس داشتنی میشن
+عجیبه ها .تو از دوس داشته شدن میترسی . منم از منفور بودن
ولی میشه یه چیز بگم :
_آره . راحت باش
+تو به طرز نفرت انگیزی دوس داشتنی ای ...!
#سيانور
+ دِ نَ دِ بلد نیستی دیگه ، باید نفرت انگیز بشی ، اونجوزی چارستون بدنت هم آروممی گیره ...
_بدیش اینجاس که آدم های منفور عم یه وقتایی عجیب دوس داشتنی میشن
+عجیبه ها .تو از دوس داشته شدن میترسی . منم از منفور بودن
ولی میشه یه چیز بگم :
_آره . راحت باش
+تو به طرز نفرت انگیزی دوس داشتنی ای ...!
#سيانور
خودت که کلمات میشناسی،تو میشی فاحشه،بچه هم میشه حرومزاده؛ ولی هیچ کلمه ای برای مردی که بر نمی گرده نیست
@Deep_Mo ✨
#Dialogue #Peaks_Blinders ❤️
@Deep_Mo ✨
#Dialogue #Peaks_Blinders ❤️