۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
كي فكرشو ميكرد يه كانتكت ساده تو گوشيم بشی؟ :))
داشتم زندگیم و میکردم
اومدی حالم و عوض کردی
این همه راهو اومدی که بری
که خرابم کنی و برگردی
همه چی خوب بود قبل از تو
عشق با من غریبگی میکرد
یه نفر داشت با خودش تنها
زیر این سقف زندگی میکرد
عطر تو این اتاق و پر کرده
این هوا اون هوای سابق نیست
اون که با بودنت مخالف بود
حالا با رفتنت موافق نیست
واسه چی اومدی که برگردی
برو اما به من جواب بده
سر خود اومدی.ولی اینبار
به منم حق انتخاب بده
اون که میگفت تا ابد اینجاست
حالا میگه بزار برگردم
داشتی زندگی تو میکردی
داشتم زندگیم و
عطر تو این اتاق و پر کرده
این هوا اون هوای سابق نیست
اون که با بودنت مخالف بود
حالا با رفتنت موافق نیست
#رستاك_حلاج
نه که رفته باشی
یا نداشته باشمت
از اول هم نیامده بودی!
از اول نبودی
نمیخواستی که باشی...
دلم داشتنت را توهم زده بود
دید میچسبد
@Deep_Mo #S
درد رو از هر طرفی میانبُر زدیم
رسیدیم به بُن بست های دلتنگی و یا کوچه های
نرسیدن...
@Deep_Mo #Mohix
Forwarded from توییتر فارسی
ما معمولیا تنها چیزی که بغل میکنیم زانوی غمه

× NANI ×

@OfficialPersianTwitter
_گفت : بیا اینم جواب آزمایشت، هیچیت نیست!
_گفتم : مگه میخواستی چی نوشته باشه توش؟
_گفت : تو کلی منو ترسوندی، فکر کردم تومور توو مغزته!
این چندمین باره که این همه راهو میکوبم میام اینجا. هر بارم که اومدم دیدم هیچیت نبوده.
_گفتم : حالا چه فرقی میکنه؟
من که زیاد دووم نمیارم. همین روزاس که همسایه ها
بعدِ چن روز نعشم رو توو خونه پیدا کنن.
_گفت : چی میگی تو؟ ایناها، نیگا کن،
نوشته هیچیت نیست!! باور نداری بیا خودت ببین!
گفتم : آزمایشا هیچی نشون نمیده.
هیچ کدومشون نمیدونه چه مرگمه!
_گفت : باشه؛ اصلا فردا میریم یه آزمایشگاه دیگه
تا خیالت راحت شه.
بعدش من برمیگردم کاشان رو پایان نامم کار کنم.
_گفتم : یه آزمایشگاه سراغ نداری که نشون بده
من چه حسی بهت دارم؟
@Deep_Mo
#بابک_زمانی
ما در این عالم ؛
که خود کنج ملالی بیش نیست ،

عالمی داریم
در کنج ملال خویشتن….
@Deep_Mo
#شهریار
... او همانطور كه مردم اتاق هتلی را ترك می كنند مرا ترك كرد. اتاق هتل جايی است كه هرگاه مشغول كار ديگری هستی آنجا خواهی ماند و خودش به تنهايی اهميتی در شكل زندگی كسی ندارد. اتاق هتل راحت و مناسب است اما راحتی آن محدود به زمانی است كه نياز داری به خاطر آن كار مشخص در آن شهر به خصوص حضور داشته باشی...!

آبی ترين چشم/ تونی موريسون / مترجم: نيلوفر شيدمهر . علی آذرنگ
با یه باغی که عاشق غنچه هاس، چجوری میخوای از زمستون بگی؟؟
@Deep_Mo
بیا قانون "دوستت دارم" را بین خودمان وضع کنیم
صبح ها تلفنت را بردار
به عکسم خیره شو
طوری که انگار قرار است
برای همیشه نباشم
"صبحت بخیر" را طوری بگو
که "عزیزم" ها و "جانم" هایش آزاد شود
و بریزد به رگ هایم
بگذار همین اول صبح تنِ من برایت بلرزد
و بترسم که مبادا روزی نباشی
دو فنجان قهوه ی ساده را بگذارم روی میز
و دلم بلرزد برای شنیدن یک " دوستت دارم"
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه
و نگاه بی قرار من
دلم بخواهد که بگویی " دوستت دارم"
و تو به جای هر بار گفتنش،
صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی
و من از فکر نداشتنت بمیرم و اسپند دود کنم
بیا با همین قانون ساده کمی زندگی کنیم
@Deep_Mo
#شیما_سبحانی
نمی تونستم از رفتن منصرفش کنم
- پس چی کار کردی؟
- نشستم کنار دریچه ، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم..
- بعدش رفتی خونه؟
- نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده..
- بعدش چی؟ رفتی خونه؟
- آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم...
- سوزوندی؟
- نه، گذاشتم تو انبار..
- چرا نسوزوندی؟
- دیوونه شدی ؟ شاید برگرده !
@Deep_Mo
#روزبه_معین
@Deep_Mo
۱:۱۱
هنوزم وقتی ساعت جفتی میشه آنلاین میشی :)
ته نامرديه هر شب مياي تو خوابم
و من حتي تو خوابت اومدنم بلد نباشم :)
@Deep_Mo
یادش بِخیر...
مادربزرگ میگفت: زمان مرحمِ همه ی درد هاست !
به لطفِ تکنولوژی دیگر نمیشود دردی را فراموش کرد!!
کافی است دستت به یک دکمه بخورد ، که رویِ صفحه موبایلَت دروغ هایش را اِدیت کرده باشد ،
تظاهر کردنش را پنهان کرده باشد ، یا عکس هایی که در کنارش داری را ترحم !
دیگر کارَت تمام است .
مادربزرگِ بیچاره هنوز هم فکر میکند زمان،مثلِ رسیدن قصه هایش حقیقت دارد.
همه چیز فرق کرده است مادربزرگ!!
دیگر نه زمان فراموشی میاورد ،
و نه رسیدن ها..!
@Deep_Mo
#حانیه_صادقی
گر بیایی دهمت جان و نیایی کُشدم غم

من که بایست بمیرم چه بیایی ؛ چه نیایی…

#سعدی
@Deep_Mo
این اواخر همیشه وسط دعوا میون اون همه تشویشو شلوغی فقط یه جمله رو مدام میگفت:
صداتو بیار پایین .
اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر .
آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم ...
فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید.
دیگه الان دعواهامون تموم شده،
نه اون میگه داد نزن ،
نه من دیگه داد میزنم!
چند روز پیش اتفاقی دیدمش؛
یه کم باهم حرف زدیم
بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری،
اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه ...
هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه ...
اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست ..
منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه ...
رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم ،حسم عوض نشه!
میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره.
این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری ...
من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه ...
این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه .
وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم...
@Deep_Mo
#رضا_جوادی