_گفت : بیا اینم جواب آزمایشت، هیچیت نیست!
_گفتم : مگه میخواستی چی نوشته باشه توش؟
_گفت : تو کلی منو ترسوندی، فکر کردم تومور توو مغزته!
این چندمین باره که این همه راهو میکوبم میام اینجا. هر بارم که اومدم دیدم هیچیت نبوده.
_گفتم : حالا چه فرقی میکنه؟
من که زیاد دووم نمیارم. همین روزاس که همسایه ها
بعدِ چن روز نعشم رو توو خونه پیدا کنن.
_گفت : چی میگی تو؟ ایناها، نیگا کن،
نوشته هیچیت نیست!! باور نداری بیا خودت ببین!
گفتم : آزمایشا هیچی نشون نمیده.
هیچ کدومشون نمیدونه چه مرگمه!
_گفت : باشه؛ اصلا فردا میریم یه آزمایشگاه دیگه
تا خیالت راحت شه.
بعدش من برمیگردم کاشان رو پایان نامم کار کنم.
_گفتم : یه آزمایشگاه سراغ نداری که نشون بده
من چه حسی بهت دارم؟
@Deep_Mo ✨
#بابک_زمانی
_گفتم : مگه میخواستی چی نوشته باشه توش؟
_گفت : تو کلی منو ترسوندی، فکر کردم تومور توو مغزته!
این چندمین باره که این همه راهو میکوبم میام اینجا. هر بارم که اومدم دیدم هیچیت نبوده.
_گفتم : حالا چه فرقی میکنه؟
من که زیاد دووم نمیارم. همین روزاس که همسایه ها
بعدِ چن روز نعشم رو توو خونه پیدا کنن.
_گفت : چی میگی تو؟ ایناها، نیگا کن،
نوشته هیچیت نیست!! باور نداری بیا خودت ببین!
گفتم : آزمایشا هیچی نشون نمیده.
هیچ کدومشون نمیدونه چه مرگمه!
_گفت : باشه؛ اصلا فردا میریم یه آزمایشگاه دیگه
تا خیالت راحت شه.
بعدش من برمیگردم کاشان رو پایان نامم کار کنم.
_گفتم : یه آزمایشگاه سراغ نداری که نشون بده
من چه حسی بهت دارم؟
@Deep_Mo ✨
#بابک_زمانی
... او همانطور كه مردم اتاق هتلی را ترك می كنند مرا ترك كرد. اتاق هتل جايی است كه هرگاه مشغول كار ديگری هستی آنجا خواهی ماند و خودش به تنهايی اهميتی در شكل زندگی كسی ندارد. اتاق هتل راحت و مناسب است اما راحتی آن محدود به زمانی است كه نياز داری به خاطر آن كار مشخص در آن شهر به خصوص حضور داشته باشی...!
آبی ترين چشم/ تونی موريسون / مترجم: نيلوفر شيدمهر . علی آذرنگ
آبی ترين چشم/ تونی موريسون / مترجم: نيلوفر شيدمهر . علی آذرنگ
با یه باغی که عاشق غنچه هاس، چجوری میخوای از زمستون بگی؟؟
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
بیا قانون "دوستت دارم" را بین خودمان وضع کنیم
صبح ها تلفنت را بردار
به عکسم خیره شو
طوری که انگار قرار است
برای همیشه نباشم
"صبحت بخیر" را طوری بگو
که "عزیزم" ها و "جانم" هایش آزاد شود
و بریزد به رگ هایم
بگذار همین اول صبح تنِ من برایت بلرزد
و بترسم که مبادا روزی نباشی
دو فنجان قهوه ی ساده را بگذارم روی میز
و دلم بلرزد برای شنیدن یک " دوستت دارم"
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه
و نگاه بی قرار من
دلم بخواهد که بگویی " دوستت دارم"
و تو به جای هر بار گفتنش،
صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی
و من از فکر نداشتنت بمیرم و اسپند دود کنم
بیا با همین قانون ساده کمی زندگی کنیم
@Deep_Mo ✨
#شیما_سبحانی
صبح ها تلفنت را بردار
به عکسم خیره شو
طوری که انگار قرار است
برای همیشه نباشم
"صبحت بخیر" را طوری بگو
که "عزیزم" ها و "جانم" هایش آزاد شود
و بریزد به رگ هایم
بگذار همین اول صبح تنِ من برایت بلرزد
و بترسم که مبادا روزی نباشی
دو فنجان قهوه ی ساده را بگذارم روی میز
و دلم بلرزد برای شنیدن یک " دوستت دارم"
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه
و نگاه بی قرار من
دلم بخواهد که بگویی " دوستت دارم"
و تو به جای هر بار گفتنش،
صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی
و من از فکر نداشتنت بمیرم و اسپند دود کنم
بیا با همین قانون ساده کمی زندگی کنیم
@Deep_Mo ✨
#شیما_سبحانی
نمی تونستم از رفتن منصرفش کنم
- پس چی کار کردی؟
- نشستم کنار دریچه ، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم..
- بعدش رفتی خونه؟
- نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده..
- بعدش چی؟ رفتی خونه؟
- آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم...
- سوزوندی؟
- نه، گذاشتم تو انبار..
- چرا نسوزوندی؟
- دیوونه شدی ؟ شاید برگرده !
@Deep_Mo ✨
#روزبه_معین
- پس چی کار کردی؟
- نشستم کنار دریچه ، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم..
- بعدش رفتی خونه؟
- نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده..
- بعدش چی؟ رفتی خونه؟
- آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم...
- سوزوندی؟
- نه، گذاشتم تو انبار..
- چرا نسوزوندی؟
- دیوونه شدی ؟ شاید برگرده !
@Deep_Mo ✨
#روزبه_معین
یادش بِخیر...
مادربزرگ میگفت: زمان مرحمِ همه ی درد هاست !
به لطفِ تکنولوژی دیگر نمیشود دردی را فراموش کرد!!
کافی است دستت به یک دکمه بخورد ، که رویِ صفحه موبایلَت دروغ هایش را اِدیت کرده باشد ،
تظاهر کردنش را پنهان کرده باشد ، یا عکس هایی که در کنارش داری را ترحم !
دیگر کارَت تمام است .
مادربزرگِ بیچاره هنوز هم فکر میکند زمان،مثلِ رسیدن قصه هایش حقیقت دارد.
همه چیز فرق کرده است مادربزرگ!!
دیگر نه زمان فراموشی میاورد ،
و نه رسیدن ها..!
@Deep_Mo ✨
#حانیه_صادقی
مادربزرگ میگفت: زمان مرحمِ همه ی درد هاست !
به لطفِ تکنولوژی دیگر نمیشود دردی را فراموش کرد!!
کافی است دستت به یک دکمه بخورد ، که رویِ صفحه موبایلَت دروغ هایش را اِدیت کرده باشد ،
تظاهر کردنش را پنهان کرده باشد ، یا عکس هایی که در کنارش داری را ترحم !
دیگر کارَت تمام است .
مادربزرگِ بیچاره هنوز هم فکر میکند زمان،مثلِ رسیدن قصه هایش حقیقت دارد.
همه چیز فرق کرده است مادربزرگ!!
دیگر نه زمان فراموشی میاورد ،
و نه رسیدن ها..!
@Deep_Mo ✨
#حانیه_صادقی
این اواخر همیشه وسط دعوا میون اون همه تشویشو شلوغی فقط یه جمله رو مدام میگفت:
صداتو بیار پایین .
اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر .
آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم ...
فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید.
دیگه الان دعواهامون تموم شده،
نه اون میگه داد نزن ،
نه من دیگه داد میزنم!
چند روز پیش اتفاقی دیدمش؛
یه کم باهم حرف زدیم
بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری،
اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه ...
هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه ...
اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست ..
منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه ...
رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم ،حسم عوض نشه!
میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره.
این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری ...
من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه ...
این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه .
وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم...
@Deep_Mo ✨
#رضا_جوادی
صداتو بیار پایین .
اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر .
آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم ...
فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید.
دیگه الان دعواهامون تموم شده،
نه اون میگه داد نزن ،
نه من دیگه داد میزنم!
چند روز پیش اتفاقی دیدمش؛
یه کم باهم حرف زدیم
بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری،
اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه ...
هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه ...
اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست ..
منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه ...
رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم ،حسم عوض نشه!
میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره.
این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری ...
من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه ...
این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه .
وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم...
@Deep_Mo ✨
#رضا_جوادی
عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه!
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنویشون، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد...
تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم...
@Deep_Mo ✨
✍🏻️ #روزبه_معین
📚 كتاب قهوه سرد آقای نویسنده
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنویشون، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد...
تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم...
@Deep_Mo ✨
✍🏻️ #روزبه_معین
📚 كتاب قهوه سرد آقای نویسنده
با جنون در افتادن باز كار دستم داد
آه فاتح قلبم عشق تو شكستم داد
Download MP3
https://goo.gl/Fr2cYG
@Deep_Mo ✨
آه فاتح قلبم عشق تو شكستم داد
Download MP3
https://goo.gl/Fr2cYG
@Deep_Mo ✨
یادت هست؟
همیشه میگفتی
اخر یک روز یک عالمه از این"خرمایی هایِ فر خــورده" را از تهِ ته قیچـی میکنم و میچسبانمِشان تویِ دفترِ شعــرم"خانومِ شعــر"....
و پشت بندش انگشت هایت را لابه لایِ موهایم می رقصـاندی و توی گوشم نجـوا میکـردی
"عارفی بر سرِ یک پیچشِ مـو کافر شد
منِ رندُ سه وجب زلفِ پر از فــِر،چه شــود....؟"
ریسه میرفتم از خنده و غنج می رفت دلم از این همــه عشق....
خــودم هم میدانستم فرِ موهایم نه دلبری بلدند نه شباهتی دارند به شعــر....
اما
تــو دوستشان داشتی نه...؟
حتی بیشتر از لپ هایِ به قولِ خودت"کشیدنی"ام و صدایِ جیغِ روی اعصابم....
خواستم بگــویم....
یک مدت طولانی ست
فرخــورده هایم
دورِ انگشت هایِ هیچ "مردجـانِ غیرتیِ شرور"ی نپیچیده اند....
و تار تارِ موهایم
درد می کنــد....
میدانی؟
معتادند...
به دستانت
و"بمِ صدایِ گرمت"
که می پیچید تویِ گوشِ چپم
"میشه لایِ موهایِ تو گُم شُد....
بس که موهات،پیچ و خَم داره...."
@Deep_Mo ✨
#فاطمه_صابری_نیا
همیشه میگفتی
اخر یک روز یک عالمه از این"خرمایی هایِ فر خــورده" را از تهِ ته قیچـی میکنم و میچسبانمِشان تویِ دفترِ شعــرم"خانومِ شعــر"....
و پشت بندش انگشت هایت را لابه لایِ موهایم می رقصـاندی و توی گوشم نجـوا میکـردی
"عارفی بر سرِ یک پیچشِ مـو کافر شد
منِ رندُ سه وجب زلفِ پر از فــِر،چه شــود....؟"
ریسه میرفتم از خنده و غنج می رفت دلم از این همــه عشق....
خــودم هم میدانستم فرِ موهایم نه دلبری بلدند نه شباهتی دارند به شعــر....
اما
تــو دوستشان داشتی نه...؟
حتی بیشتر از لپ هایِ به قولِ خودت"کشیدنی"ام و صدایِ جیغِ روی اعصابم....
خواستم بگــویم....
یک مدت طولانی ست
فرخــورده هایم
دورِ انگشت هایِ هیچ "مردجـانِ غیرتیِ شرور"ی نپیچیده اند....
و تار تارِ موهایم
درد می کنــد....
میدانی؟
معتادند...
به دستانت
و"بمِ صدایِ گرمت"
که می پیچید تویِ گوشِ چپم
"میشه لایِ موهایِ تو گُم شُد....
بس که موهات،پیچ و خَم داره...."
@Deep_Mo ✨
#فاطمه_صابری_نیا
آنها همه اش یک مشت افسانه است آقا!
که معشوق برود و سالها بگذرد و تو گوشه ی پنجره دستت را بزنی زیر چانه ات و حس کنی چقدر دلتنگی...
دلتنگی های ما جنسشان عوض شده؛ از رو نمیروند.
وقتی کنارت قدم میزنم، همان موقع ها که میخندی و ساعت به وقتِ همه ی پایتخت های دنیا می ایستد، دلتنگی ایستاده آن گوشه، ساعت مچی اش را گرفته سمت من و باضرب پا به تیک تاکِ زمانی که تا رفتنت مانده اشاره میکند...
ما راه میرویم و دلتنگی مسیری را که یک ساعت دیگر خداحافظی میکنی و میروی نشان میدهد! ما هم را در آغوش میکشیم و دلتنگی هجمه ی خالی روزهای نبودنت را با دو دست به رخ میکشد...
دلتنگیِ یارِ رفته بهانه ی قصه هاست جانانم...
دوست داشتن از یک حدی که بگذرد، دیگر فرقی نمیکند تو کنارم باشی یا هزار کیلومتر آن طرف تر. دوست داشتن از یک حدی که بگذرد دلتنگی جوری لانه میکند گوشه ی دل آدم که حتی اگر ساعتها روی یک صندلی نشسته باشی و خیره شده باشی به من، همیشه یک چیزی هست که بگوید:
"او که تا ابد روی این صندلی نمیماند..."
دلتنگی؛ حکایت غریبی ست آقا...
@Deep_Mo ✨
#نازنین_هاتفی
که معشوق برود و سالها بگذرد و تو گوشه ی پنجره دستت را بزنی زیر چانه ات و حس کنی چقدر دلتنگی...
دلتنگی های ما جنسشان عوض شده؛ از رو نمیروند.
وقتی کنارت قدم میزنم، همان موقع ها که میخندی و ساعت به وقتِ همه ی پایتخت های دنیا می ایستد، دلتنگی ایستاده آن گوشه، ساعت مچی اش را گرفته سمت من و باضرب پا به تیک تاکِ زمانی که تا رفتنت مانده اشاره میکند...
ما راه میرویم و دلتنگی مسیری را که یک ساعت دیگر خداحافظی میکنی و میروی نشان میدهد! ما هم را در آغوش میکشیم و دلتنگی هجمه ی خالی روزهای نبودنت را با دو دست به رخ میکشد...
دلتنگیِ یارِ رفته بهانه ی قصه هاست جانانم...
دوست داشتن از یک حدی که بگذرد، دیگر فرقی نمیکند تو کنارم باشی یا هزار کیلومتر آن طرف تر. دوست داشتن از یک حدی که بگذرد دلتنگی جوری لانه میکند گوشه ی دل آدم که حتی اگر ساعتها روی یک صندلی نشسته باشی و خیره شده باشی به من، همیشه یک چیزی هست که بگوید:
"او که تا ابد روی این صندلی نمیماند..."
دلتنگی؛ حکایت غریبی ست آقا...
@Deep_Mo ✨
#نازنین_هاتفی