خودت که کلمات میشناسی،تو میشی فاحشه،بچه هم میشه حرومزاده؛ ولی هیچ کلمه ای برای مردی که بر نمی گرده نیست
@Deep_Mo ✨
#Dialogue #Peaks_Blinders ❤️
@Deep_Mo ✨
#Dialogue #Peaks_Blinders ❤️
شخصیت یه چی مثله اعضای بدن میمونه
باید از اول داشته باشی
بعدا نمیشه کاریش کرد
باید از اول داشته باشی
بعدا نمیشه کاریش کرد
حال بد کن ترین افراد اونایی ان که وقتی راجب مشکلت باهاشون حرف میزنی در جواب یه مشکل بدتر خودشونو میکوبن تو روت
اون لحظهاي كه داري فيلم ميبيني موس رو تكون ميدي تا بفهمي چقدش مونده، يه همچين آپشنيو نسبت به يه تعداد از اونايي كه باهام حرف ميزنن ميخوام !
بانو جان
يكي بايد بيايد
زشت و زيبا بداند
بفهمد
تصويرِ تنهاييِ
نيمه شب هاي يك زن
با تلفني در دست
كه صدايش در نمي آيد
منظره ى قشنگي نيست...
#فريد_صارمي
يكي بايد بيايد
زشت و زيبا بداند
بفهمد
تصويرِ تنهاييِ
نيمه شب هاي يك زن
با تلفني در دست
كه صدايش در نمي آيد
منظره ى قشنگي نيست...
#فريد_صارمي
فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی،
وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی،
اگه یکی پیدا شه
و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟
درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟
یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی،
چیزی هم نمی پرسی،
فقط می خوای هر جور که شده
از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود
که باهاش دوست شدی،
نگو اون لیاقت تو رو نداشت،
من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟:)))
من تیر خورده بودم،
اونم نه یکی،
چند تا...
#روزبه_معین
وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی،
اگه یکی پیدا شه
و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟
درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟
یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی،
چیزی هم نمی پرسی،
فقط می خوای هر جور که شده
از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود
که باهاش دوست شدی،
نگو اون لیاقت تو رو نداشت،
من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟:)))
من تیر خورده بودم،
اونم نه یکی،
چند تا...
#روزبه_معین
از یک جایی به بعد یاد می گیری که دیگر خودت را درگیر "دوستت دارم" های بی سر و ته هیچ آدمی نکنی....
"دوستت دارم" هایی که مثل تکیه کلام،دائما ورد زبان اند و مخاطب هایش هر روز عوض میشوند....
از یک جایی به بعد میفهمی فکر کردن به آدمی که خودش هم تکلیفش را با"دلِ امروز عاشق و فردا فارغش" نمی داند،حماقت است...
اینکه تو هنوز درگیر عشق بی سرانجامت باشی و او غرق خوشی ها و سرگرم آدم های رنگ و وارنگ اطرافش،وفاداری نیست!خیانت به خودت است...
فکر کردن به آدمی که هیچوقت ماندن را یاد نگرفت و عشق را نفهمید،اشتباه محض است...
بالاخره به خودت می آیی و میفهمی میتوانی با هر کسی خوشبخت بشوی به جز همین آدمی که یک روز فکر میکردی بودنش کنار تو خوشبختی محض است...
#نیلوفر_علیخانی
"دوستت دارم" هایی که مثل تکیه کلام،دائما ورد زبان اند و مخاطب هایش هر روز عوض میشوند....
از یک جایی به بعد میفهمی فکر کردن به آدمی که خودش هم تکلیفش را با"دلِ امروز عاشق و فردا فارغش" نمی داند،حماقت است...
اینکه تو هنوز درگیر عشق بی سرانجامت باشی و او غرق خوشی ها و سرگرم آدم های رنگ و وارنگ اطرافش،وفاداری نیست!خیانت به خودت است...
فکر کردن به آدمی که هیچوقت ماندن را یاد نگرفت و عشق را نفهمید،اشتباه محض است...
بالاخره به خودت می آیی و میفهمی میتوانی با هر کسی خوشبخت بشوی به جز همین آدمی که یک روز فکر میکردی بودنش کنار تو خوشبختی محض است...
#نیلوفر_علیخانی
اینکه برای بوسیدنت
مجبور باشه رو نوک پاش وایسه
از خوشبختی های نامحسوس حساب میشه
مجبور باشه رو نوک پاش وایسه
از خوشبختی های نامحسوس حساب میشه
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش،
وقتی یک جورهایی هنوز دلخور بودیم
و سرسنگین، گفتم
"اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟"
اخم کرد و پرسید
"یعنی چی؟"
دوباره گفتم
"یعنی همین دیگه،
فکر کن من الان بیمارم،
مریضیم هم خیلی سخت
و حتی... کشنده ست."
فنجان چایش را گذاشت
روی میز و زل زد در چشمهایم.
با لحنی نگران پرسید
"یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم:
"بابا فقط دارم یه سوال می پرسم"
بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم
و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود.
البته فکرش درگیر بود
و گاهی می گفت
"ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو"
هر بار هم که خطابش می کردم با
"جانم؟ جانم؟"
جواب می داد و
حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم
"من امروز فقط یه سوال پرسیدم،
منظوری نداشتم،
حالم هم خوبه،
چرا جوری رفتار میکردی
انگار این آخرین باره که منو میبینی؟"
گفت
"میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی.
امروز که داشتم میومدم پیشت،
سه نفرو دیدم با هم بودن،
یکی شون جدا شد
داشت از خیابون رد میشد،
یه موتور زد بهش.
سالم موند،
ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد
"اگه الان که از هم جدا شدیم،
موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد
"نمی خوام حسرت بخورم"
#آنا_جمشیدي
وقتی یک جورهایی هنوز دلخور بودیم
و سرسنگین، گفتم
"اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟"
اخم کرد و پرسید
"یعنی چی؟"
دوباره گفتم
"یعنی همین دیگه،
فکر کن من الان بیمارم،
مریضیم هم خیلی سخت
و حتی... کشنده ست."
فنجان چایش را گذاشت
روی میز و زل زد در چشمهایم.
با لحنی نگران پرسید
"یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم:
"بابا فقط دارم یه سوال می پرسم"
بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم
و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود.
البته فکرش درگیر بود
و گاهی می گفت
"ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو"
هر بار هم که خطابش می کردم با
"جانم؟ جانم؟"
جواب می داد و
حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم
"من امروز فقط یه سوال پرسیدم،
منظوری نداشتم،
حالم هم خوبه،
چرا جوری رفتار میکردی
انگار این آخرین باره که منو میبینی؟"
گفت
"میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی.
امروز که داشتم میومدم پیشت،
سه نفرو دیدم با هم بودن،
یکی شون جدا شد
داشت از خیابون رد میشد،
یه موتور زد بهش.
سالم موند،
ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد
"اگه الان که از هم جدا شدیم،
موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد
"نمی خوام حسرت بخورم"
#آنا_جمشیدي
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چه کار کنم!
آرام می گریم
حال آدمی را دارم که می خواهد به همسر مرده اش تلفن کند,اما نمی کند
چرا که به خوبی می داند
در بهشت گوشی ها را بَر نمیدارند! :))
#رسول_یونان
اما نمیدانم چه کار کنم!
آرام می گریم
حال آدمی را دارم که می خواهد به همسر مرده اش تلفن کند,اما نمی کند
چرا که به خوبی می داند
در بهشت گوشی ها را بَر نمیدارند! :))
#رسول_یونان
"دوستت دارم"در زبان مردان شکلهای مختلفی دارد...
بعضی ها با یک شاخه گل...
بعضی ها با یک چشمک...
در یک مهمانی شلوغ...
برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب...
عده ای با گفتن:"خانم،آستینم را تا میزنی؟"
اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم،برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که...
میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند...
فریبرز پورشفیع
بعضی ها با یک شاخه گل...
بعضی ها با یک چشمک...
در یک مهمانی شلوغ...
برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب...
عده ای با گفتن:"خانم،آستینم را تا میزنی؟"
اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم،برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که...
میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند...
فریبرز پورشفیع
کدوم ادمین پست های بهتری میزاره؟
anonymous poll
Mohammadsiyasar – 9
👍👍👍👍👍👍👍 64%
Mohammad agha – 2
👍👍 14%
Mohadesse – 2
👍👍 14%
Mar Mar – 1
👍 7%
Elirz
▫️ 0%
Roz
▫️ 0%
👥 14 people voted so far.
anonymous poll
Mohammadsiyasar – 9
👍👍👍👍👍👍👍 64%
Mohammad agha – 2
👍👍 14%
Mohadesse – 2
👍👍 14%
Mar Mar – 1
👍 7%
Elirz
▫️ 0%
Roz
▫️ 0%
👥 14 people voted so far.