۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
شبی که آماده می شدم برای آن جراحی معروف؛ پزشک جراح کنارم نشست و با صورتی عبوس و نگران و لحنی آرام ساعتی برایم از عوارض عمل گفت، از این که باید منتظر چه اتفاقاتی باشم و اگر زنده بمانم چه چیزهایی را دارم برای همیشه از دست می دهم.
گفت و گفت و گفت و بعد آخر حرفهاش پرسید تو چرا میخندی؟ چرا نمیترسی؟ گفتم من همیشه هروقت خیلی می ترسم میخندم. بعد هم دوتایی خندیدیم.

خندیدم، که باور کنم چاره ای نیست و باید همه این عوارض را و ان جراحی دوازده ساعته را تحمل کنم و زمزمه کنم از پسش بر خواهم آمد. از پسش برآمدم؟ نمی دانم. نه. راستش را اگر بگویم، نه.
هنوز هم خیلی شبها خواب می بینم که برگشته ام به قبل از آن شب سرد آبان ماه هشتاد و هشت. اما هنوز بلدم بخندم. هیولای اندوه که حمله می کند، بلدم بازویم را بگذارم لای دندانهای تیزش و بگذارم استخوانم را خرد کند ولی کم نیاورم و باز بخندم و بخندانم و هرکس که از دور دید دلش غنج برود و بگوید چه دیوانه سرخوشی. مخصوصا وقتهایی که دیوانه سرخوش دیگری را پیدا کنم و با هم بخندیم به ریش دنیا.
یک بار دوازده ساعت در این دنیا نبوده ام، مرده بودم. بعد از آن فهمیدم من ممکن است در این دنیا نباشم و عقربه ها به هیچ جایشان نیست و می چرخند و می روند و تمام می شوند روزها و شبها و هفته ها و ماه ها و سالها و قرن ها. یک بار که می میری، یاد می گیری زندگی آنقدرها هم جدی نیست که بتوانی سوگوار ثانیه هایش باشی. یاد می گیری تلخی و شیرینی را با هم در یک ظرف بریزی - ظرف کهربایی رنگ دلت- و همانطور که ابرهای دنیا در جانت جمع شده اند، لبخند گشادت را نمایش بدهی به سمت دنیا که در آروزی شکستنت بمیرد. و با دردهات رفاقت کنی که امنند و وفادار.
من همیشه هروقت می ترسم می خندم. هروقت غمگینم میخندم. هروقت عاشقم میخندم. هروقت ترکم میکنند میخندم. هروقت کسی را ترک میکنم می خندم. هروقت میمیرم میخندم. سالهاست یاد گرفته ام زندگی سیرک قشنگی است که هم دلقکش منم، هم تماشاگرش، هم مدیر سیرک.
میخندم، نه که بخندم که گریه نکنم، نه. گریه که آداب مقدس آدمیت است.
هروقت میترسم میخندم، میخندم که زنده بمانم.

با من بخند، محزون لعنتی..... :))🖐🏽
#حمید_سلیمی
_میدونی چیه ؟من از دوس داشته شدن می ترسم ، شاید باورت نشه ولی وقتی یکی بهم‌میگه دوست دارم‌ ، چارستون بدنم میلرزه
+ دِ نَ دِ  بلد نیستی دیگه ، باید نفرت انگیز بشی ، اونجوزی چارستون بدنت هم آروم‌می گیره ...
_بدیش اینجاس که آدم های منفور عم یه وقتایی عجیب دوس داشتنی میشن
+عجیبه ها  .تو از دوس داشته شدن میترسی . منم از منفور بودن
ولی  میشه یه چیز بگم :
_آره . راحت باش ‌‌‌‌‌
+تو به طرز نفرت انگیزی دوس داشتنی ای ...!
#سيانور
دوباره
نیمه شب است
وخودت که میدانی

من و خیال تو و این سکوت
طولانی....

#نیلوفر_عاکفیان
‏خودت که کلمات میشناسی،تو میشی فاحشه،بچه هم میشه حرومزاده؛ ولی هیچ کلمه ای برای مردی که بر نمی گرده نیست
‏⁧ @Deep_Mo
#Dialogue #Peaks_Blinders ❤️
شخصیت یه چی مثله اعضای بدن میمونه
باید از اول داشته باشی
بعدا نمیشه کاریش کرد
‏حال بد کن ترین افراد اونایی ان که وقتی راجب مشکلت باهاشون حرف میزنی در جواب یه مشکل بدتر خودشونو میکوبن تو روت
اون لحظه‌اي كه داري فيلم ميبيني موس رو تكون ميدي تا بفهمي چقدش مونده، يه همچين آپشنيو نسبت به يه تعداد از اونايي كه باهام حرف ميزنن ميخوام !
بانو جان
يكي بايد بيايد
زشت و زيبا بداند
بفهمد
تصويرِ تنهاييِ
نيمه شب هاي يك زن
با تلفني در دست
كه صدايش در نمي آيد
منظره ى قشنگي نيست...
#فريد_صارمي
فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی،
وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی،
اگه یکی پیدا شه
و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟
درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟
یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی،
چیزی هم نمی پرسی،
فقط می خوای هر جور که شده
از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود
که باهاش دوست شدی،
نگو اون لیاقت تو رو نداشت،
من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟:)))
من تیر خورده بودم،
اونم نه یکی،
چند تا...
#روزبه_معین
از یک جایی به بعد یاد می گیری که دیگر خودت را درگیر "دوستت دارم" های بی سر و ته هیچ آدمی نکنی....
"دوستت دارم" هایی که مثل تکیه کلام،دائما ورد زبان اند و مخاطب هایش هر روز عوض میشوند....
از یک جایی به بعد میفهمی فکر کردن به آدمی که خودش هم تکلیفش را با"دلِ امروز عاشق و فردا فارغش" نمی داند،حماقت است...
اینکه تو هنوز درگیر عشق بی سرانجامت باشی و او غرق خوشی ها و سرگرم آدم های رنگ و وارنگ اطرافش،وفاداری نیست!خیانت به خودت است...
فکر کردن به آدمی که هیچوقت ماندن را یاد نگرفت و عشق را نفهمید،اشتباه محض است...
بالاخره به خودت می آیی و میفهمی میتوانی با هر کسی خوشبخت بشوی به جز همین آدمی که یک روز فکر میکردی بودنش کنار تو خوشبختی محض است...
#نیلوفر_علیخانی
اینکه برای بوسیدنت
مجبور باشه رو نوک پاش وایسه
از خوشبختی های نامحسوس حساب میشه
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش،
وقتی یک جورهایی هنوز دلخور بودیم
و سرسنگین، گفتم
"اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟"
اخم کرد و پرسید
"یعنی چی؟"
دوباره گفتم
"یعنی همین دیگه،
فکر کن من الان بیمارم،
مریضیم هم خیلی سخت
و حتی... کشنده ست."
فنجان چایش را گذاشت
روی میز و زل زد در چشمهایم.
با لحنی نگران پرسید
"یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم:
"بابا فقط دارم یه سوال می پرسم"
بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم
و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود.
البته فکرش درگیر بود
و گاهی می گفت
"ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو"
هر بار هم که خطابش می کردم با
"جانم؟ جانم؟"
جواب می داد و
حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم
"من امروز فقط یه سوال پرسیدم،
منظوری نداشتم،
حالم هم خوبه،
چرا جوری رفتار میکردی
انگار این آخرین باره که منو میبینی؟"
گفت
"میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی.
امروز که داشتم میومدم پیشت،
سه نفرو دیدم با هم بودن،
یکی شون جدا شد
داشت از خیابون رد میشد،
یه موتور زد بهش.
سالم موند،
ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد
"اگه الان که از هم جدا شدیم،
موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد
"نمی خوام حسرت بخورم"
#آنا_جمشیدي
دلم برای تو تنگ شده است

اما نمیدانم چه کار کنم!
آرام می گریم
حال آدمی را دارم که می خواهد به همسر مرده اش تلفن کند,اما نمی کند
چرا که به خوبی می داند
در بهشت گوشی ها را بَر نمیدارند! :))
#رسول_یونان
برای تو...
برای چشم هایت
برای من
برای درد هایم
برای ما
برای اینهمه تنهایی
ای کاش خدا کاری کند
#احمد_شاملو