۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند
پست تازه ای گذاشته باشد
رفرش می کنی.
اگر خبری از پست تازه نباشد
وا میری، و
اگر عدد آن بالا زیاد شده باشد
قلبت بنای تند زدن می گذارد
که چه عکسی گذاشته
و چه چیزی پایینش نوشته و
خدا نکند که اینترنتت سر ناسازگاری بگذارد
و لود نکند آن عکس تازه گذاشته شده را...
انگار این که الان عکسش را ببینی با ده دقیقه بعد تفاوتی می کند.
نه عزیز من
در این ده دقیقه نه عکسش عوض می شود،
نه تاریکی روشن می شود،
نه او برایت عاشق تر می شود.
اگر نوشته هایش غمگین باشند
دلت می گیرد از ناراحتی اش و می خواهی بپری گره ی بین ابروانش را باز کنی،
و اگر از نوشته هایش خوشحالی بریزد، دلت می لرزد
از این که چه کسی را دارد
که بدون تو می تواند شاد باشد.
چک میکنی کدام عکس ها را پسندیده
و برای کدامشان کامنت گذاشته.
انگار که به حال تو تفاوتی می کند
کِی کدام عکس را دیده و
دوست داشته و از کدام یکی بدش آمده و زیرش جمله ای تند نوشته.
دست بردار از این چک کردن ها
تمام کن این مرگ تدریجی را
کش نده این خودآزاری ها را

کمی قدیمی باش
انگار که هیچ تلگرام و اینستاگرام و کوفت و زهرماری اختراع نشده
مثل قدیمی ها که خداحافظ شان
واقعا "خداحافظ" بود
و
دیگر صد تا دنیای مشترک با هم نداشتند
که روزی هزار بار اسم طرف را روی در و دیوار این دنیاهای مجازی ببینند.
انگار کن رفته که رفته
#آنا_جمشیدی
اسمش نیاز بود.
حدودا دو ماهی بود که میشناختمش.
شاید از بهترین دستاوردهای این اسباب کشی زوری، دوستی با نیاز بود.
آخر کلاس روی یک نیمکت زهوار دررفته کنار هم می شستیم.
خیلی درد داشت...
کلیه ی سمت چپش به نظر داغون می رسید.
می دونستم هزینه ی درمان براش سنگینه، ولی ترجیحا حرفی نمیزدم.
توی همون دو ماه فهمیدم باباش راننده ی کامیون بوده، یک شب میره و دیگه میره...
آبجی ساره مطلقه هست و پیش خودشون زندگی میکنه.
داداش سهراب هم یک دختر داره.
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
این هفته های آخر بیشتر روز رو توی نماز خونه میگذروند.
خونه نمی موند که مامان و ساره و داداش سهرابش نفهمن اوضاع تا چه حد خرابه.
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
یک روز که از درد به خودش می پیچید، توی کیفش رو گشتم تا یه مسکن پیدا کنم،
به جاش یک رژ قرمز آتیشی پیدا کردم.
هل بودم، اونم درد داشت چیزی نپرسیدم.
گمونم هفته ی بعدش بود که دوباره اومد مدرسه
گفتم: ای کلک از کی تا حالا بی ریختا هم رژ قرمز میزنن؟!
خندید...
فقط همین
خیلی کم حرف شده بود، گذاشتم پای دردش
آخه طفلی نیاز
خیلی درد داشت...

حالا اون رژ قرمز توی کیف منه
آخر همون هفته ساره بهم داد
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
اون رژ رو نه من استفاده کردم، نه نیاز
فقط یه شب باهاش روی آینه اتاقش نوشت:
نه گله کنین
نه گریه
خیلی درد داشتم
#کیمیا_کیانی
عزیزدلم دیدی
وقتی به بچه ای قولِ پارک میدی
و نمی بریش چه قدر گریه میکنه،
چه قدر پاشو می کوبه
زمین و بابغض میگه
" تو قووول داده بودی"
کوچیک و بزرگ نداره
همه آدما همین طورن...
وقتی از چیزی اطمینان دارن
و قول گرفتن
دیگه هیچ جوره شکست تو کتشون نمیره !
حالا خودت بگو
من چه قدر پامو بکوبم
زمین و قولاتو به یادت بیارم ،
تا یه کم فقط یه کم خوش قولی یاد بگیری ؟
#مهسا_پناهی
الان تو تاکسی رادیو روشن بود...
سوال مسابقشون این بود که..
اون چیه که نیاد داغون میکنه بیاد دنیارو گلستون میکنه
همه میگفتن بارون..

چرا هیچکی نگفت تو؟؟!!

#سارينا_جواهري
خانم ؟ 
شما در آستينتان باران داريد ؟
در صدايتان چه ؟
هرچه فكر ميكنم 
شما خودتان هواي دونفره ايد  ...
#آبا_عابدين
همان یکبارهم ک مرادر آغوش گرفت میخواست حرص دیگری رادربیاورد،،،بیچاره من!!!
#عباس_نادی
این آخرین باره
یِ دلِ سیر نگاه
بعد ؛
خدانگهدارت
#اشوان
رفته بودی و مرگ
شبیه گلوله‌ای
سینه‌ام را
می‌شکافت....

#مهسا_خانبانی
می خواهم تا
ابد و یک روز
عاشقت باشم

م.محمدخانی
همه ریزه میزه هااا ☺️☺️🙈
شاید تا پایان یک رابطه
هیچ‌وقت به تو نگوید که تو مزاحمی
ولی وقتی فرستنده اولین و آخرین پیام
همیشه تویی ؛ یعنی تو مزاحمی .