۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
همین پاییز که تمام شود تمامش میکنم.
اخرین برگ مانده به درخت را می اندازم روی تن خیابان، تمام اشک هایم را یکجا سیل میکنم. جوری که تمام شهر را بشوید.
خاطره هایت را هم؛ انچنان که بعد از افتاب فردا هرگز ردی از تو نماند. نه در این شهر ؛ نه در حافظه ام، شاید فقط در قلبم...
شاید فقط در قلبم بمانی؛ نه انقدر پر رنگ، نه انقدر قوی؛ فقط مثل یک خاکستر باردار از اتش؛فقط مثل ته سیگاری در پمپ بنزین. مثل یک تار موی ضعیف که جهانی را بند باشد، مثل یک جهان ؛ مثل من که محکم تار مو را چسبیده باشم. شاید فقط در قلبم بمانی...
همین پاییز که تمام شود...
هفت روز و هفت شب نبودت را جشن خواهم گرفت، هفت روز و هفت شب با همه ی دنیا خواهم رقصید، به تمام زبان ها اواز خواهم خواند... درست مثل پادشاه عقیمی که فرزندش پسر شده باشد؛ چه فرقی دارد سال ها بعد زنی در عقیم شدن قلبش این رسم را به جا اورد. چه فرقی دارد هفت روز و هفت شب سور بدهد، بخندد،بخندد انقدر که گریه اش بگیرد. انقدر که هفت روز و هفت شب و هفت سال و هفت هزار سال بعدش را غمگین باشد.
عقیم شدن قلبش،اجاق کوریه احساسش...
هفت روز و هفت شب انقدر پا به زمین بکوبد که تمام نطفه های عشق در او سقط شوند.
آنقدر پا به زمین بکوبد که تا دنیا دنیاست جانش ؛جانه حمل هیچ عشقی را نداشته باشد.
همین پاییز که تمام شود...
گویی اخر دنیا امده باشد...
مردی برود؛ کوهی اوار شود...زنی بشکند؛ تمام اتشفشان های فعال در دم یخ ببندد...!
زنی تمام خاطرات مرده را احضار کند...تمام خیابان ها...از همه ی کافه ها...یکی یکی بیایند حساب پس بدهند...شاهدان یک رابطه...همه را پس از مرگی طولانی روح بدمد...عالم محضر یک زن باشد‌ و گناهکارترین موجود تمام دنیا همان مردی که دنیایش را به اخر رسانده و شیطان ترین ادم دنیا همان مردی که سیب را گاز زده. گاز زده و دور انداخته. دور انداخته و برای همیشه از بهشتش رانده شده!
اخر دنیا امده باشد، چه فرقی دارد وسط همین تهران میتواند جهنم باشد. برف هم ببارد میتواند اتش بگیرد وقتی یک زن بخواهد فراموشی ابدی بگیرد. شعر ها برای همیشه نابود خواهند شد، شاعرها دیوانگانی که جز هذیون چیزی در چنته ندارند.‌ اخر همین پاییز شعر گناه کبیره ای خواهد بود که خواندنش هم معصیت دارد.
همین پاییز که تمام شود...
خورشید در من غروبی بی بازگشت خواهد داشت. قطبی ترین زن جهان خواهم بود در من سرزمینی شکل خواهد گرفت. سرزمینی پر از پناهندگان دیوانه.
در من سرزمینی خواهد بود که سه فصل دارد.
که پاییز ندارد.
که پاییز نداشته است! :))
#محدثه_رمضانی
شش روز تمام
عاشقت بودم
جمعه ها گوش به زنگم
شاید
آخرین روز هفته که سرت کمی خلوت است
یادی،زنگی،پیامی...
خبری از من هم بگیری!
#ساناز_یوسفی
اتاقم به وضعى رسیده که شب رسیدم خونه یکى از زیر تخت درومد گفت حاجى قربون دستت من سه روزه اینجام راه خروج رو پیدا نمیکنم، تو از کجا اومدى تو؟ =)) #توييتر
به حرمت
نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه...
نمک را بگذار برای من!
میخواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند...

#شمس_لنگرودی
گاهی
سراغم را بگیر
حالم را بپرس
نگذار فکر کنم
چه پیش پا افتاده بودم
که بعد از آن همه
خاطره
فراموش شدم...!!
#شقایق_اسماعیلي
ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند
پست تازه ای گذاشته باشد
رفرش می کنی.
اگر خبری از پست تازه نباشد
وا میری، و
اگر عدد آن بالا زیاد شده باشد
قلبت بنای تند زدن می گذارد
که چه عکسی گذاشته
و چه چیزی پایینش نوشته و
خدا نکند که اینترنتت سر ناسازگاری بگذارد
و لود نکند آن عکس تازه گذاشته شده را...
انگار این که الان عکسش را ببینی با ده دقیقه بعد تفاوتی می کند.
نه عزیز من
در این ده دقیقه نه عکسش عوض می شود،
نه تاریکی روشن می شود،
نه او برایت عاشق تر می شود.
اگر نوشته هایش غمگین باشند
دلت می گیرد از ناراحتی اش و می خواهی بپری گره ی بین ابروانش را باز کنی،
و اگر از نوشته هایش خوشحالی بریزد، دلت می لرزد
از این که چه کسی را دارد
که بدون تو می تواند شاد باشد.
چک میکنی کدام عکس ها را پسندیده
و برای کدامشان کامنت گذاشته.
انگار که به حال تو تفاوتی می کند
کِی کدام عکس را دیده و
دوست داشته و از کدام یکی بدش آمده و زیرش جمله ای تند نوشته.
دست بردار از این چک کردن ها
تمام کن این مرگ تدریجی را
کش نده این خودآزاری ها را

کمی قدیمی باش
انگار که هیچ تلگرام و اینستاگرام و کوفت و زهرماری اختراع نشده
مثل قدیمی ها که خداحافظ شان
واقعا "خداحافظ" بود
و
دیگر صد تا دنیای مشترک با هم نداشتند
که روزی هزار بار اسم طرف را روی در و دیوار این دنیاهای مجازی ببینند.
انگار کن رفته که رفته
#آنا_جمشیدی
اسمش نیاز بود.
حدودا دو ماهی بود که میشناختمش.
شاید از بهترین دستاوردهای این اسباب کشی زوری، دوستی با نیاز بود.
آخر کلاس روی یک نیمکت زهوار دررفته کنار هم می شستیم.
خیلی درد داشت...
کلیه ی سمت چپش به نظر داغون می رسید.
می دونستم هزینه ی درمان براش سنگینه، ولی ترجیحا حرفی نمیزدم.
توی همون دو ماه فهمیدم باباش راننده ی کامیون بوده، یک شب میره و دیگه میره...
آبجی ساره مطلقه هست و پیش خودشون زندگی میکنه.
داداش سهراب هم یک دختر داره.
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
این هفته های آخر بیشتر روز رو توی نماز خونه میگذروند.
خونه نمی موند که مامان و ساره و داداش سهرابش نفهمن اوضاع تا چه حد خرابه.
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
یک روز که از درد به خودش می پیچید، توی کیفش رو گشتم تا یه مسکن پیدا کنم،
به جاش یک رژ قرمز آتیشی پیدا کردم.
هل بودم، اونم درد داشت چیزی نپرسیدم.
گمونم هفته ی بعدش بود که دوباره اومد مدرسه
گفتم: ای کلک از کی تا حالا بی ریختا هم رژ قرمز میزنن؟!
خندید...
فقط همین
خیلی کم حرف شده بود، گذاشتم پای دردش
آخه طفلی نیاز
خیلی درد داشت...

حالا اون رژ قرمز توی کیف منه
آخر همون هفته ساره بهم داد
طفلی نیاز
خیلی درد داشت...
اون رژ رو نه من استفاده کردم، نه نیاز
فقط یه شب باهاش روی آینه اتاقش نوشت:
نه گله کنین
نه گریه
خیلی درد داشتم
#کیمیا_کیانی
عزیزدلم دیدی
وقتی به بچه ای قولِ پارک میدی
و نمی بریش چه قدر گریه میکنه،
چه قدر پاشو می کوبه
زمین و بابغض میگه
" تو قووول داده بودی"
کوچیک و بزرگ نداره
همه آدما همین طورن...
وقتی از چیزی اطمینان دارن
و قول گرفتن
دیگه هیچ جوره شکست تو کتشون نمیره !
حالا خودت بگو
من چه قدر پامو بکوبم
زمین و قولاتو به یادت بیارم ،
تا یه کم فقط یه کم خوش قولی یاد بگیری ؟
#مهسا_پناهی
الان تو تاکسی رادیو روشن بود...
سوال مسابقشون این بود که..
اون چیه که نیاد داغون میکنه بیاد دنیارو گلستون میکنه
همه میگفتن بارون..

چرا هیچکی نگفت تو؟؟!!

#سارينا_جواهري
خانم ؟ 
شما در آستينتان باران داريد ؟
در صدايتان چه ؟
هرچه فكر ميكنم 
شما خودتان هواي دونفره ايد  ...
#آبا_عابدين
همان یکبارهم ک مرادر آغوش گرفت میخواست حرص دیگری رادربیاورد،،،بیچاره من!!!
#عباس_نادی
این آخرین باره
یِ دلِ سیر نگاه
بعد ؛
خدانگهدارت
#اشوان
رفته بودی و مرگ
شبیه گلوله‌ای
سینه‌ام را
می‌شکافت....

#مهسا_خانبانی
می خواهم تا
ابد و یک روز
عاشقت باشم

م.محمدخانی
همه ریزه میزه هااا ☺️☺️🙈