+ هنوز دوستم داری!
- خیلی زیاد!
ولی جنسش با قبل یکم فرق داره.
اینبار از رفتن نمی ترسم.
از تنهایی نمی ترسم.
از پیری هم...
تنها چیزی که منو می ترسونه...
صدای گریه های مادرمه،
اونم وقتی دارن خاکم میکنن
کاش زودتر از اون بمیرم
#حمید_جدیدی
- خیلی زیاد!
ولی جنسش با قبل یکم فرق داره.
اینبار از رفتن نمی ترسم.
از تنهایی نمی ترسم.
از پیری هم...
تنها چیزی که منو می ترسونه...
صدای گریه های مادرمه،
اونم وقتی دارن خاکم میکنن
کاش زودتر از اون بمیرم
#حمید_جدیدی
دلتنگی چیز عجیبیست
مخصوصا اگر برای روزهای رفته باشد
میدانی برنمیگردند
میدانی تکرار نمیشوند
میدانی روز به روز اثراتش هم از بین میرود
میدانی کم کم فقط میشود خاطره ای برای شستشوی چشم هایت
برای خالی شدن کیسه اشکت و باز پرشدنش
برای خفگی براثر بغض
اما باز هم در به در دنبال آن روزهایی
روزهایی که غم فقط تا اطراف قلبت نفوذ میکرد
#رها_صابری
مخصوصا اگر برای روزهای رفته باشد
میدانی برنمیگردند
میدانی تکرار نمیشوند
میدانی روز به روز اثراتش هم از بین میرود
میدانی کم کم فقط میشود خاطره ای برای شستشوی چشم هایت
برای خالی شدن کیسه اشکت و باز پرشدنش
برای خفگی براثر بغض
اما باز هم در به در دنبال آن روزهایی
روزهایی که غم فقط تا اطراف قلبت نفوذ میکرد
#رها_صابری
نميدانم چه مينويسم
تيك و تاك ساعت همينطور بغل گوشم صدا ميدهد
ميخواهم آنرا بردارم
از پنجره پرت بكنم بيرون،
اين صداي هولناك كه گذشتن زمان را در كله ام با چكش ميكوبد!
#صادق_هدایت
تيك و تاك ساعت همينطور بغل گوشم صدا ميدهد
ميخواهم آنرا بردارم
از پنجره پرت بكنم بيرون،
اين صداي هولناك كه گذشتن زمان را در كله ام با چكش ميكوبد!
#صادق_هدایت
انقدر دست و پا برای رفتن نزن
مثل چهار سالگی
که عروسکم در تاکسی جاماند و دیگر هیچوقت پیدا نشد
برایِ همیشه
در من جامانده ای
عروسکم!
#محیا_زند
مثل چهار سالگی
که عروسکم در تاکسی جاماند و دیگر هیچوقت پیدا نشد
برایِ همیشه
در من جامانده ای
عروسکم!
#محیا_زند
تو مثل يه کتاب بودی،
هر بار که میخواستم بخونمت،
يه جورِ دیگه بودی،
بستگی به فازم داشت که چجوری بخونمت..
#یار_قدیمی
هر بار که میخواستم بخونمت،
يه جورِ دیگه بودی،
بستگی به فازم داشت که چجوری بخونمت..
#یار_قدیمی
میدونی چیه خیلی وقتا به خودم میگم
اگه توو غیر عادی ترین حالت
زُل بزنم به چشمات اتفاقای عجیبی واسم میفته ، مثلن اون موقع میتونم از یه ارتفاع همسطح از منطقم به احساسم سقوط کنم ...
اگه توو غیر عادی ترین حالت
زُل بزنم به چشمات اتفاقای عجیبی واسم میفته ، مثلن اون موقع میتونم از یه ارتفاع همسطح از منطقم به احساسم سقوط کنم ...
اکثر آدما از رازی به اسم «مرگ» زیاد خوششون نمیاد ؛
اولین باری که دیدمش انگار فرشته ی مرگم رو دیدم چون میتونستم درست یجایی وسط دستاش برای همیشه از شَر وضع حاکمم خارج شم ؛
اولین باری که دیدمش انگار فرشته ی مرگم رو دیدم چون میتونستم درست یجایی وسط دستاش برای همیشه از شَر وضع حاکمم خارج شم ؛
میدونی چیه ما یه سرباز به دنیا میایم و بسته به تلاشهای خودمون میتونیم وزیر ازش بریم ؛
اون همیشه پی جنگه ولی تنها اشتباهی که دائم باهاش رو به رو هِ ، درگیر شدن درست وسط یه بَزم به وسعت خودشه
گاهی منم به این بازی دعوت میکنه ولی
من فروتنانه هر بار بهش میبازم چون اینو میدونم یه روزی با بُردن من سربازش تبدیل به وزیر میشه ، اون موقع جفتمون قویتریم ...
اون همیشه پی جنگه ولی تنها اشتباهی که دائم باهاش رو به رو هِ ، درگیر شدن درست وسط یه بَزم به وسعت خودشه
گاهی منم به این بازی دعوت میکنه ولی
من فروتنانه هر بار بهش میبازم چون اینو میدونم یه روزی با بُردن من سربازش تبدیل به وزیر میشه ، اون موقع جفتمون قویتریم ...
به داشتنت امیدوارم
مانند پیرمردی که سال هاست
در دل قطب جنوب!
هر روز...
برای معشوقه اش در شاخ آفریقا اسپند دود میکند!
همان قدر دور...
همان قدر نزدیک...
#حامد_نیازی
مانند پیرمردی که سال هاست
در دل قطب جنوب!
هر روز...
برای معشوقه اش در شاخ آفریقا اسپند دود میکند!
همان قدر دور...
همان قدر نزدیک...
#حامد_نیازی
شب از اونجایی شروع میشه که با خودش یاد آدمایی رو میاره که توی روز سعی میکنی فراموششون کنی
"چشمهایش قاتل اند ! "
پسرک فریاد زد .
احدی گوشش بدهکار نبود
احدی چشمان دختر را ندید ..
..
پسرک فریاد زد .
احدی گوشش بدهکار نبود
احدی چشمان دختر را ندید ..
..
شبیه زنی در آینه ام
که ابروهایش را برمیدارد و
فکر میکند دنیا
در چشم های تو
تغییر خواهد کرد...
#لیلا_کردبچه
که ابروهایش را برمیدارد و
فکر میکند دنیا
در چشم های تو
تغییر خواهد کرد...
#لیلا_کردبچه
بدترین کاری که یه نفر میتونه با دلت بکنه اینه که باعث بشه دیگه ذوق نکنی از بودن کسی
ما برای فرار از واقعیت خوابیدیم ولی کابوس دیدیم!
چقدر زمان لازم است تا بوی کسی را که دوست داریم،از یاد ببریم؟
چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
آناگاوالدا
دوستش داشتم*
چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
آناگاوالدا
دوستش داشتم*
آدما حتي يه ذره ام ارزش اين كه بهشون خوبي كني و ندارن ، بدتر هار ميشن لا مصبا