رو در رو با خود
بادی خنک موج دریا و پرنده های مهاجر
انگشتان سرد دستانم
گزگز پاهایم
بینی سرخ شده از سوز سرما و اشک های خشک شده بر گونه هایم
بغضی سنگین که با پوک های سیگارم قورت میدهم
نفس های تند و لرزان
چشمانی با دیدی بی انتها تا اعماق احساس تو..
خاطرات گذشته
من سابق
تو سابق
خنده های بی پایان مان..ترس ها و گریه ها
صدایی می شنوم از دور
اما نه..این صدا نزدیک تراز من به من است..صدای مرگ منه واقعی..
چشمانم را می بندم..میخندم..
و کودکیم را طلب میکنم..
چشمانم را باز میکنم و اما..دستانم خالیست از ارزو..
#مارال_تیموری
بادی خنک موج دریا و پرنده های مهاجر
انگشتان سرد دستانم
گزگز پاهایم
بینی سرخ شده از سوز سرما و اشک های خشک شده بر گونه هایم
بغضی سنگین که با پوک های سیگارم قورت میدهم
نفس های تند و لرزان
چشمانی با دیدی بی انتها تا اعماق احساس تو..
خاطرات گذشته
من سابق
تو سابق
خنده های بی پایان مان..ترس ها و گریه ها
صدایی می شنوم از دور
اما نه..این صدا نزدیک تراز من به من است..صدای مرگ منه واقعی..
چشمانم را می بندم..میخندم..
و کودکیم را طلب میکنم..
چشمانم را باز میکنم و اما..دستانم خالیست از ارزو..
#مارال_تیموری
-چیکار میکنی؟
+هیچی!
-پس چرا همش آنلاینی؟
+منتظر بودم تو پیام بدی...
+هیچی!
-پس چرا همش آنلاینی؟
+منتظر بودم تو پیام بدی...