شما چه جوري ميتونين بعد يه رابطه عاشقانه كه تموم ميشه،با طرف دوست معمولي بمونين!!؟
من الان ٣ سالِ توچال نرفتم،كه يه وقت دوباره اون حس و خاطرات بالا نياد...!
من الان ٣ سالِ توچال نرفتم،كه يه وقت دوباره اون حس و خاطرات بالا نياد...!
هیچکس برای کسی که ازش متنفره وقت نمیذاره
این وقت گذاشتن یعنی دوستت دارم.
بفهم!
این وقت گذاشتن یعنی دوستت دارم.
بفهم!
_از دستم دلخوري؟
+is typing
+is typing
+is typing
+online
+is typing
+نه :))
+is typing
+is typing
+is typing
+online
+is typing
+نه :))
منی در من مرده است
که سادگیش را
صمیمانه دوست میداشتم...
که سادگیش را
صمیمانه دوست میداشتم...
اونجایی که خانوم هایده میگه : نه تو آسمون نه رو زمینیم، انگار که خوابیم کابوس می بینیم، الان همونجام
+ هی سرباز!
_ بله قربان؟
+ اون شخص روی نيمكتُ ميبينی كه فرت و فرت سيگار ميكشه؟
_ بله قربان!
+ بغضشُ هدف بگير تا خفه نشده!
_ اطاعت قربان.
_ بله قربان؟
+ اون شخص روی نيمكتُ ميبينی كه فرت و فرت سيگار ميكشه؟
_ بله قربان!
+ بغضشُ هدف بگير تا خفه نشده!
_ اطاعت قربان.
ای دل که بی گدار،
به آب ها نمیزدی
بی قایقت
میانهی دریا چه میکنی؟
معین_ دهاز
به آب ها نمیزدی
بی قایقت
میانهی دریا چه میکنی؟
معین_ دهاز
میدونی فرقِ "دوست داشتن" و "عاشق شدن" چیه؟
وقتی یه آدم مهربونِ و مدام بهت خوبی میکنه و همه جوره هواتو داره بهش علاقه مند میشی...
اما این علاقه طوری نیست که اگه یروز نبینیش
دلتنگی پدرتو دربیاره!
اما عاشق شدن دقیقا برعکسِ دوست داشتنِ...
حتی اگه طرف بدترین اخلاقُ داشته باشه
حتی اگه خوردت کنه و غرورتو بشکنه...
بازم نمیتونی دوسش نداشته باشیُ
اگه حتی یک روز نبینیش یاحتی یک ساعت ازش بی خبر باشی بی قراری میکنی...
مدام دلتنگی میاد سراغتُ دیوونت میکنه!
به این میگن عشق...
#یار_قدیمی
وقتی یه آدم مهربونِ و مدام بهت خوبی میکنه و همه جوره هواتو داره بهش علاقه مند میشی...
اما این علاقه طوری نیست که اگه یروز نبینیش
دلتنگی پدرتو دربیاره!
اما عاشق شدن دقیقا برعکسِ دوست داشتنِ...
حتی اگه طرف بدترین اخلاقُ داشته باشه
حتی اگه خوردت کنه و غرورتو بشکنه...
بازم نمیتونی دوسش نداشته باشیُ
اگه حتی یک روز نبینیش یاحتی یک ساعت ازش بی خبر باشی بی قراری میکنی...
مدام دلتنگی میاد سراغتُ دیوونت میکنه!
به این میگن عشق...
#یار_قدیمی
چشم هایت را ببند
و کمی به حرف هایم گوش بده
باید آرام بگیری
می دانم شب های سختی را گذرانده ای
می دانم خواب های بدی دیده ای و اشک های فراوان ریخته ای
اما، من آمده ام تا هر آنچه گذشته فراموش کنی
آمده ام تا لبخند بر لب هایت بگذارم
پس حتی برای لحظه ای چشم هایت را ببند
چشم هایت را ببند
و تصور کن که در خیابانی بی انتها قدم می زنیم
جوان تر از همیشه
از کنار کافه ها و مغازه های روشن می گذریم
پیر مرد کوری را تصور کن که برای ما آکاردئون می زند
و ما زیر آسمانی که برایمان می بارد
از ته دل می خندیم و می رقصیم
چشم هایت را ببند
هنوز داستان های زیادی برای گفتن دارم
داستان کوه طلسم شده ای که پسری آن را فتح کرد
داستان دو دیوانه که قهرمان شهر شدند
داستان دختری که در تنهایی اسیر بود و نقاشی می کشید
روزی نقاشی هایش جان گرفتند و نجاتش دادند
چشم هایت را ببند جانم
من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات، می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی، زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها، تو چشم هایت را ببند
و کمی به حرف هایم گوش بده
عطر چشمان او/روزبه معین
و کمی به حرف هایم گوش بده
باید آرام بگیری
می دانم شب های سختی را گذرانده ای
می دانم خواب های بدی دیده ای و اشک های فراوان ریخته ای
اما، من آمده ام تا هر آنچه گذشته فراموش کنی
آمده ام تا لبخند بر لب هایت بگذارم
پس حتی برای لحظه ای چشم هایت را ببند
چشم هایت را ببند
و تصور کن که در خیابانی بی انتها قدم می زنیم
جوان تر از همیشه
از کنار کافه ها و مغازه های روشن می گذریم
پیر مرد کوری را تصور کن که برای ما آکاردئون می زند
و ما زیر آسمانی که برایمان می بارد
از ته دل می خندیم و می رقصیم
چشم هایت را ببند
هنوز داستان های زیادی برای گفتن دارم
داستان کوه طلسم شده ای که پسری آن را فتح کرد
داستان دو دیوانه که قهرمان شهر شدند
داستان دختری که در تنهایی اسیر بود و نقاشی می کشید
روزی نقاشی هایش جان گرفتند و نجاتش دادند
چشم هایت را ببند جانم
من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات، می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی، زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها، تو چشم هایت را ببند
و کمی به حرف هایم گوش بده
عطر چشمان او/روزبه معین
تو تاوان کدام زندگیِ پیشی؟
کجا،
در کدام زندگی،
دلت را شکستم؟
که طعم شاه توت نمی دهد لبهات دیگر؟
که خورشیدهای سرخِ غروب های زودرسِ زمستان
در گِل مانده اند و فردا بالا نمی آیند؟
تو تاوان کدام شعرِ ناسروده ای؟
که با انگشت اگر بر کتف چپت می نوشتم می ماندی.
تو تاوان آهِ کدام عاشق بیابانگردی؟
که شاید عشق را
چندصد سال پیش نفرین کرده باشد.
کجا،
در کدام زندگی،
یادم رفت بگویم "دوستت دارم"؟
برف روی خط استوا
کجا،
در کدام زندگی،
دلت را شکستم؟
که طعم شاه توت نمی دهد لبهات دیگر؟
که خورشیدهای سرخِ غروب های زودرسِ زمستان
در گِل مانده اند و فردا بالا نمی آیند؟
تو تاوان کدام شعرِ ناسروده ای؟
که با انگشت اگر بر کتف چپت می نوشتم می ماندی.
تو تاوان آهِ کدام عاشق بیابانگردی؟
که شاید عشق را
چندصد سال پیش نفرین کرده باشد.
کجا،
در کدام زندگی،
یادم رفت بگویم "دوستت دارم"؟
برف روی خط استوا