یه چیزی حدودِ يه ساعت تا پایانِ پاییز مونده، پاییزی که خیلی فرق داشت با همه ی اون قبلیا، تنها فرقشم بودنه تو بود؛
يادته آخرایِ مهرُ؟
یا ۱۳ـه آبانُ؟
یا پلنایی که واسه این روز داشتیم؟
یا مثلا روزی که کادوعه رسید؟
یا اون روزی رو که دعوامون شد؟
اولایه آذرُ چی؟
اون روزِ سردِ برفیُ چی؟
اون پارک؟ اون سرما؟ اون شال؟ اون حرفا؟ اون کمل بلکِ؟
هر روز صبح از جولوش که رد میشی یادم میفتی نه؟
هر غروبی که باهاش بیرون میری، اون صندلی رو میبینی، نه؟
هر شب از پنجره اتاقت روبرو شو میبینی نه؟ :)
#اون_عکس :))
.
این پاییز خیلی فرق داشت با قبلیا ، تنها فرقشم بودنه تو بود.. تو تو تو تو...
#یار_قدیمی
يادته آخرایِ مهرُ؟
یا ۱۳ـه آبانُ؟
یا پلنایی که واسه این روز داشتیم؟
یا مثلا روزی که کادوعه رسید؟
یا اون روزی رو که دعوامون شد؟
اولایه آذرُ چی؟
اون روزِ سردِ برفیُ چی؟
اون پارک؟ اون سرما؟ اون شال؟ اون حرفا؟ اون کمل بلکِ؟
هر روز صبح از جولوش که رد میشی یادم میفتی نه؟
هر غروبی که باهاش بیرون میری، اون صندلی رو میبینی، نه؟
هر شب از پنجره اتاقت روبرو شو میبینی نه؟ :)
#اون_عکس :))
.
این پاییز خیلی فرق داشت با قبلیا ، تنها فرقشم بودنه تو بود.. تو تو تو تو...
#یار_قدیمی
ولی اگه یکی رو دارید که پیشش خوشالید قدرشو بدونید؛
چون یروزی میاد که نه پیشش اید نه خوشالید
چون یروزی میاد که نه پیشش اید نه خوشالید
هنوز نمرده بودم، ولی داشتم بهسرعت میگندیدم. کی توی این وضعیت نبود؟
همهمان مسافر این کشتی سوراخ بودیم و دلمان هم خوش بود که زندهایم.
چارلز بوکوفسکی
همهمان مسافر این کشتی سوراخ بودیم و دلمان هم خوش بود که زندهایم.
چارلز بوکوفسکی
دیشب صدایِ تیشه از بیستون نیامد
شاید فرهاد هم از تلاش و نرسیدن خسته شده...
شاید فرهاد هم از تلاش و نرسیدن خسته شده...
تلگرام فقط اون جاش که داری چت ها رو مرور می کنی ناگهان آنلاین میشه و پی ام میده
پیر شدن از اون روزی شروع میشه که ساعتهاس هندزفری تو گوشِته ولی آهنگی پلی نکردی.
از یک جایی به بعد خواستنش از نخواستنش سخت تر میشود...
به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...
به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...
از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...
ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،
وادارت میکند به نخواستنش..
فاطمه جوادی
به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...
به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...
از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...
ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،
وادارت میکند به نخواستنش..
فاطمه جوادی
-مَرا
به او بخواهانید !
او
شخصا مَرا نمی خواهد ...
به او بخواهانید !
او
شخصا مَرا نمی خواهد ...