دیشب صدایِ تیشه از بیستون نیامد
شاید فرهاد هم از تلاش و نرسیدن خسته شده...
شاید فرهاد هم از تلاش و نرسیدن خسته شده...
تلگرام فقط اون جاش که داری چت ها رو مرور می کنی ناگهان آنلاین میشه و پی ام میده
پیر شدن از اون روزی شروع میشه که ساعتهاس هندزفری تو گوشِته ولی آهنگی پلی نکردی.
از یک جایی به بعد خواستنش از نخواستنش سخت تر میشود...
به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...
به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...
از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...
ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،
وادارت میکند به نخواستنش..
فاطمه جوادی
به خواستنش که فکر میکنی قلبت از زخم هایی که زده مچاله میشود...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ شبهای دلتنگی بغض میکارد توی گلویت...
به خواستنش که فکر میکنی یادِ تنهایی و همه نیامدن هایش مثل پتک فرو می آید روی مغزت...
به خواستنش که فکر میکنی یاد تک تک لحظه هایی که نخواست تو را،میشود طناب دار و میپیچد دور گردنت...
از یک جاهایی به بعد نه اینکه دوستش نداشته باشی یا دیگر با او بودن را نخواهی ها،نه...
ولی جای زخم هایی که هنوز تازه است،
وادارت میکند به نخواستنش..
فاطمه جوادی
-مَرا
به او بخواهانید !
او
شخصا مَرا نمی خواهد ...
به او بخواهانید !
او
شخصا مَرا نمی خواهد ...
خواب را دوست دارم .
آدم
می تواند ..
خودش را کنار شما ببیند .
آدم
می تواند ..
خودش را کنار شما ببیند .
گاهی یه "معلومه تو کجائی؟"
امید رو به زندگی برمیگردونه....
امید رو به زندگی برمیگردونه....
هيچوقت با كسى كه دوسش دارى طولانى قهر نكن
چون بى تو زندگى كردن رو ياد ميگيره
چون بى تو زندگى كردن رو ياد ميگيره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا امام زاده بیژن ! 😐
من به بي رحمي "اتفاق" معتقدم. اينكه وقتي ميفته، مي خواد زندگيت رو زير و رو كنه. وگرنه من كه يك عمر، خودم بودم و خودم.
تو يادت نمياد، من غروبا مي شِستم پشت همين پنجره، دستم رو ميذاشتم زير چونه و آدمايي رو نگاه مي كردم كه بود و نبودشون برام فرقي نمي كرد.
تو خبر نداري، من همينجا، با هر لبي كه به ليوان چايي مي زدم، به حماقت هر دونفري كه شونه به شونه ي هم راه مي رفتن، مي خنديدم.
چه ميدونستم روز باروني چيه؟
غروب جمعه چه درديه؟
انتظار چي مي گه؟
من فقط، يك بار چشمام رو بستم..
فقط يك بار بستم و وقتي باز كردم، ديدم "تو" وسط زندگيمي. دقيقا وسط زندگيم.
من اصلا قبل از تو...
تو نمي دوني،
وقتي نيومده بودي من حتي معني "قبل" و "بعد" رو نمي دونستم.
من حتي نمي دونستم از پشت پنجره، با آدمي كه زير بارون داره تنها قدم مي زنه بايد همدردي كنم..
من انقدر پرت بودم كه نمي دونستم، به اون دونفري كه دارن با هم راه مي رن بايد حسادت كنم.
من فكرشم نمي كردم كه يك روز، خودم رو پيش يكي ديگه جا بذارم.
شايد..
شايد تو بي تقصير بودي، اما كاش..
كاش مي فهميدي؛
يا از اول نبايد ميومدي، يا وقتي اومدي.. حق رفتن نداشتي.
كاش مي فهميدي.:))
#پویا_جمشیدی
تو يادت نمياد، من غروبا مي شِستم پشت همين پنجره، دستم رو ميذاشتم زير چونه و آدمايي رو نگاه مي كردم كه بود و نبودشون برام فرقي نمي كرد.
تو خبر نداري، من همينجا، با هر لبي كه به ليوان چايي مي زدم، به حماقت هر دونفري كه شونه به شونه ي هم راه مي رفتن، مي خنديدم.
چه ميدونستم روز باروني چيه؟
غروب جمعه چه درديه؟
انتظار چي مي گه؟
من فقط، يك بار چشمام رو بستم..
فقط يك بار بستم و وقتي باز كردم، ديدم "تو" وسط زندگيمي. دقيقا وسط زندگيم.
من اصلا قبل از تو...
تو نمي دوني،
وقتي نيومده بودي من حتي معني "قبل" و "بعد" رو نمي دونستم.
من حتي نمي دونستم از پشت پنجره، با آدمي كه زير بارون داره تنها قدم مي زنه بايد همدردي كنم..
من انقدر پرت بودم كه نمي دونستم، به اون دونفري كه دارن با هم راه مي رن بايد حسادت كنم.
من فكرشم نمي كردم كه يك روز، خودم رو پيش يكي ديگه جا بذارم.
شايد..
شايد تو بي تقصير بودي، اما كاش..
كاش مي فهميدي؛
يا از اول نبايد ميومدي، يا وقتي اومدي.. حق رفتن نداشتي.
كاش مي فهميدي.:))
#پویا_جمشیدی