دلم میخواست کسی باشد
که مرا بلد باشد
بلد بودن مهمتر از عاشق بودن
یا حتی دوست داشتن است
کسی که تو را بلد باشد
با تمام پستی بلندیهایت کنار میآید
میداند کی سکوت کند
کی دزدکی نگاهت کند
کی سرت داد بزند
و کی در اوج عصبانیت
محکم در آغوشت بگیرد!
کاش کسی باشد
که مرا بلد باشد...
@Deep_Mo ✨
که مرا بلد باشد
بلد بودن مهمتر از عاشق بودن
یا حتی دوست داشتن است
کسی که تو را بلد باشد
با تمام پستی بلندیهایت کنار میآید
میداند کی سکوت کند
کی دزدکی نگاهت کند
کی سرت داد بزند
و کی در اوج عصبانیت
محکم در آغوشت بگیرد!
کاش کسی باشد
که مرا بلد باشد...
@Deep_Mo ✨
۰|چشاتو به چشمایِ کی دوختی؟ که پشت نگاهت یِ دریا غمِ |۰
@Deep_Mo ✨
به قول ایتالیایی ها تنها اون موقعی مطمئن باش نمیمیری که یه نویسنده عاشقت بشه❤️
به قول ایتالیایی ها تنها اون موقعی مطمئن باش نمیمیری که یه نویسنده عاشقت بشه❤️
بهشتی شدی حاجی، میگن ؛ فرشته هام میدن مشت و مالِت :)
بغل کن منُ....
یه چیزایی تو وجودم خــرد شده
که فقط تو بغلِ تو به هم می چسبه..
غرورم
احساسم
آرزوهام
دلم
دلــم
دلـــم.....
@Deep_Mo ✨
#فاطمه_صابری_نیا
یه چیزایی تو وجودم خــرد شده
که فقط تو بغلِ تو به هم می چسبه..
غرورم
احساسم
آرزوهام
دلم
دلــم
دلـــم.....
@Deep_Mo ✨
#فاطمه_صابری_نیا
شبیه یک فیلم
مدام در سرم تکرار می شوی
و دقیقا در آهسته ترین صحنه ها می خندی
که من فیلم را نگه می دارم
سیگار می کشم
قدم می زنم
و فیلم را به عقب برمی گردانم.
نقش اولِ من!
پایانت را هرگز نباید دید …
@Deep_Mo ✨
#آبا_آبدین
مدام در سرم تکرار می شوی
و دقیقا در آهسته ترین صحنه ها می خندی
که من فیلم را نگه می دارم
سیگار می کشم
قدم می زنم
و فیلم را به عقب برمی گردانم.
نقش اولِ من!
پایانت را هرگز نباید دید …
@Deep_Mo ✨
#آبا_آبدین
گاهى هم سراغى بگيريد از اولين آدمِ زندگيتان...
شايد هنوز هم
آخرينِ نفرشان خودتان باشيد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
شايد هنوز هم
آخرينِ نفرشان خودتان باشيد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
احساس مي کردم اگر اوضاع همین طوری بماند دق می کنم ...
اوضاع همان طور ماند و دق نکردم !
همه مان اینگونه ایم . لحظه های گَندی داریم که تا مرز سکته پیش میرویم !
اما میگذرد.
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پا هایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم : " من فوتبالیست خوبی بودم ! اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم ، تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم "
@Deep_Mo ✨
#شاهین_شیخ_الاسلامی
اوضاع همان طور ماند و دق نکردم !
همه مان اینگونه ایم . لحظه های گَندی داریم که تا مرز سکته پیش میرویم !
اما میگذرد.
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پا هایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم : " من فوتبالیست خوبی بودم ! اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم ، تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم "
@Deep_Mo ✨
#شاهین_شیخ_الاسلامی
@Deep_Mo ✨
مادربزرگ میگفت:سیگار بهونه نمیخواد.
ولی خوبه بتونی واسه اشکات یه بهونه ای پیدا کُنی که خوابِت بِبَره!
البته در صورتی که خیسیِ بالِشت،
اونقدری نباشه که یَقه ی لباسِت هم..
:*[
[حانیه صادقی]
مادربزرگ میگفت:سیگار بهونه نمیخواد.
ولی خوبه بتونی واسه اشکات یه بهونه ای پیدا کُنی که خوابِت بِبَره!
البته در صورتی که خیسیِ بالِشت،
اونقدری نباشه که یَقه ی لباسِت هم..
:*[
[حانیه صادقی]
Setareh
Shadmehr Aghili
با یه چشمک دوباره
منو زنده کن ستاره...
منو زنده کن ستاره...
اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم.اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم.اشتباه سومم این بود که فکر
می کردم با تو خوشبخت می شم. اشتباه بعديم این بود که تو رو صد بار بخشیدم.اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودمُ از پنجره پرت نکردم بیرون.هنوزم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم !
@Deep_Mo ✨
می کردم با تو خوشبخت می شم. اشتباه بعديم این بود که تو رو صد بار بخشیدم.اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودمُ از پنجره پرت نکردم بیرون.هنوزم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم !
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ❤️
درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
" ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند
کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید
از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست
چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟
...
میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ..
همین
@Deep_Mo ✨
درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
" ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند
کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید
از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست
چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟
...
میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ..
همین
@Deep_Mo ✨