۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Sam Smith - [www.pazelmusic.ir] – La La La (feat. Sam Smith)
Hush, don't speak
When you spit your venom, keep it shut I hate it
When you hiss and preach
About your new messiah 'cause your theories catch fire
I can't find your silver lining
I don't mean to judge
But when you read your speech, it's tiring
Enough is enough
I'm covering my ears like a kid
When your words mean nothing, I go la la la
I'm turning up the volume when you speak
'Cause if my heart can't stop it,
I find a way to block it, I go
La la, la la la la la na na na na na
La la na na, la la la la la na na na na na,
I find a way to block it, I go
La la na na, la la la la
When you spit your venom, keep it shut I hate it
When you hiss and preach
About your new messiah 'cause your theories catch fire
I can't find your silver lining
I don't mean to judge
But when you read your speech, it's tiring
Enough is enough
I'm covering my ears like a kid
When your words mean nothing, I go la la la
I'm turning up the volume when you speak
'Cause if my heart can't stop it,
I find a way to block it, I go
La la, la la la la la na na na na na
La la na na, la la la la la na na na na na,
I find a way to block it, I go
La la na na, la la la la
ای کاش دوست داشتن ادمها
با رفتن ادمها فراموش می شد...
تمام می شد...
اما
بعضی از دوست داشتنها
بعد رفتن تموم نمیشن
که هیچ...
تازه شروع میشه،!
و نیمه شبها
به اوج خود می رسد...
#فرشید_عسکری
با رفتن ادمها فراموش می شد...
تمام می شد...
اما
بعضی از دوست داشتنها
بعد رفتن تموم نمیشن
که هیچ...
تازه شروع میشه،!
و نیمه شبها
به اوج خود می رسد...
#فرشید_عسکری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Nasser Abdollahi – Ye Roya
تو وجودِ اما
حسِ آشنایی هست
مثِ حسِ منُ تو
اسمشُ ما میزارم ؛)
حسِ آشنایی هست
مثِ حسِ منُ تو
اسمشُ ما میزارم ؛)
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت .
#فروغ_فرخزاد
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت .
#فروغ_فرخزاد
خاطراتی که آدماش دیگه نیستن غم انگیزه،
خاطراتی که آدماش هستن اما نه اون آدم قبلی، غم انگیزتره
خاطراتی که آدماش هستن اما نه اون آدم قبلی، غم انگیزتره
به چه رویی خبر رفتن خود را بدهم؟
من به چشم تو مگر آمده ام تا بروم؟
عرفان پاکزاد
من به چشم تو مگر آمده ام تا بروم؟
عرفان پاکزاد