کاش میشد
وقتی کسی را دوست داریم
همزمان باشد و
اوهم دوستمان داشته باشد،
از عشقش بگوید
از بودن بگوید
روزی هزار بار برایت یاد آوری کند
که چقدر بودنت
و خواستنت حسِ خوبی ست...
اما ما گُم شدیم در عشق و خواستن های یک طرفه یمان
ما تَوهم عشق زدیم
کاش وقتی کسی را دوست داریم
اوهم همزمان دوستمان داشته باشد
غیرِ این باشد
به دیگری جان میدهد
و از دیگریجان میگیرد...
وقتی کسی را دوست داریم
همزمان باشد و
اوهم دوستمان داشته باشد،
از عشقش بگوید
از بودن بگوید
روزی هزار بار برایت یاد آوری کند
که چقدر بودنت
و خواستنت حسِ خوبی ست...
اما ما گُم شدیم در عشق و خواستن های یک طرفه یمان
ما تَوهم عشق زدیم
کاش وقتی کسی را دوست داریم
اوهم همزمان دوستمان داشته باشد
غیرِ این باشد
به دیگری جان میدهد
و از دیگریجان میگیرد...
آدم ها میترسند کتاب بخوانند.
میترسند شعر بخوانند.
برای همین اکثرشان سیگار میکشند...
باور کنید
تحمل سرطان ریه آسان تر از یادآوری خاطرات است...
میترسند شعر بخوانند.
برای همین اکثرشان سیگار میکشند...
باور کنید
تحمل سرطان ریه آسان تر از یادآوری خاطرات است...
غمگین تر از آن لحظه در زندگی ام پیدا نمیشد .
با خودم گفتم : باید بنویسم !
خودکار در دستم این پا و آن پا می کرد ..
گفتم : معطل چه هستی !
هیچکس در من به من جوابی نداد . انگار که همه ی من رفته بودند کنار پنجره ای سیگار بکشند و هیچ کس حواسش به اینهمه غم ناب و تر و تازه نبود که آدم را وسوسه میکرد گریه کندش بین دو ورق کاهی و شعر بگوید و شعر بگوید و شهر بگوید ...
#د_لایت
با خودم گفتم : باید بنویسم !
خودکار در دستم این پا و آن پا می کرد ..
گفتم : معطل چه هستی !
هیچکس در من به من جوابی نداد . انگار که همه ی من رفته بودند کنار پنجره ای سیگار بکشند و هیچ کس حواسش به اینهمه غم ناب و تر و تازه نبود که آدم را وسوسه میکرد گریه کندش بین دو ورق کاهی و شعر بگوید و شعر بگوید و شهر بگوید ...
#د_لایت