وقتی كسی میره،
یعنی میخواد
برای خودش خاطرههای جدید بسازه.
اما وقتی میمونی،
یعنی داری زیر سالها خاطره گم میشی.
واقعیت اینه که باید یکبار برای همیشه جلوی آینه بایستی،
به چشمات خیره بشی،
اشکاشون رو پاک کنی و
بهشون بگی؛
«تقصیر شما نيست که نموند.
میدونم سعی کردین..
ولی خب نشد».
تلخه اما!
کسی که میره،
هیچوقت دلش واسه اونی که مونده تنگ نمیشه...😔😔😔😔
یعنی میخواد
برای خودش خاطرههای جدید بسازه.
اما وقتی میمونی،
یعنی داری زیر سالها خاطره گم میشی.
واقعیت اینه که باید یکبار برای همیشه جلوی آینه بایستی،
به چشمات خیره بشی،
اشکاشون رو پاک کنی و
بهشون بگی؛
«تقصیر شما نيست که نموند.
میدونم سعی کردین..
ولی خب نشد».
تلخه اما!
کسی که میره،
هیچوقت دلش واسه اونی که مونده تنگ نمیشه...😔😔😔😔
- داره بارون مياد
+ میخواى برسونمت؟
- ماشين دارى؟
+ نه
- چتر داری؟
+ نه
- پس چی داری؟
+ دوستت دارم .. !🙈🙈🙈
+ میخواى برسونمت؟
- ماشين دارى؟
+ نه
- چتر داری؟
+ نه
- پس چی داری؟
+ دوستت دارم .. !🙈🙈🙈
فکرش را بکن
مثلا صدایت بزنم
بگویم عاشقت شده ام!
شاکی نشو بابا...
فقط گفتم
فکرش را بکن!
بعد بلا به دور !
مثلا بگویی
وای عزیزم...
من هم مدتهاست میخواهم همین را بگویم!
چشم غره نرو دختر ...
گفتم
مثلا بگویی!
بعد زندگی کنیم...
بچه دار شویم...
نوه دار شویم !
اوووه اخمش را ببین...:)
داریم
فرض میکنیم فقط!
حواست باشد
نوه دار که شدیم
هر بار قربان صدقه اش بروی...
از من یک پس گردنی خواهد خورد!
ها؟
چشمهایت را چرا گرد میکنی!؟
حسادت پیر و جوان و بچه و نوه ندارد که!
خب...
نظرت چیست؟
حالا بگویم
عاشق شده ام یا نه؟؟
ای جان...
تصدق لبخندت
@Deep_Mo ✨
#نادر #ارسالی
مثلا صدایت بزنم
بگویم عاشقت شده ام!
شاکی نشو بابا...
فقط گفتم
فکرش را بکن!
بعد بلا به دور !
مثلا بگویی
وای عزیزم...
من هم مدتهاست میخواهم همین را بگویم!
چشم غره نرو دختر ...
گفتم
مثلا بگویی!
بعد زندگی کنیم...
بچه دار شویم...
نوه دار شویم !
اوووه اخمش را ببین...:)
داریم
فرض میکنیم فقط!
حواست باشد
نوه دار که شدیم
هر بار قربان صدقه اش بروی...
از من یک پس گردنی خواهد خورد!
ها؟
چشمهایت را چرا گرد میکنی!؟
حسادت پیر و جوان و بچه و نوه ندارد که!
خب...
نظرت چیست؟
حالا بگویم
عاشق شده ام یا نه؟؟
ای جان...
تصدق لبخندت
@Deep_Mo ✨
#نادر #ارسالی
+هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
بعد از این همه مدت
.
_هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..!
.
+آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم تو حس و حال این رابطه.... .
موندی؟
.
_هنوزم همونجوری میخندی
.
+هنوزم همونجوری سیگار میکشی
.
_ما چطور این همه مدت بدونِ هم زندگی کردیم؟
.
+آدم به همه چی عادت میکنه
.
_من به بودنِ تو عادت کرده بودم
.
+پس موندی
.
_میشنوی صدای آسمونو؟
.
+آسمون که میگرفت...صدای رعد و برق که میومد جلو درمون منتظرم بودی... .
لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
.
_اَبرایِ پاییز بغض دارن...
.
+دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد... .
وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست... .
.
_یه بار تو همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
.
+ابرای پاییز بغض دارن...
.
_مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم رو پاییزِ اون سال قفل کرد
.
+میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون...میخوام قدم بزنم...با چشمای بسته...نمیای؟
.
_تو خیلی وقته رفتی... .
منم خیلی وقته موندم!
.
+میخوام برگردم
.
_آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره... .
برو همون خیابون
زیر بارون قدم بزن
با چشمای بسته
فقط این دفعه لباس گرم بپوش
چترم با خودت ببر که صورتت خیس نشه...
@Deep_Mo ✨
#علی_سلطانی
بعد از این همه مدت
.
_هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..!
.
+آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم تو حس و حال این رابطه.... .
موندی؟
.
_هنوزم همونجوری میخندی
.
+هنوزم همونجوری سیگار میکشی
.
_ما چطور این همه مدت بدونِ هم زندگی کردیم؟
.
+آدم به همه چی عادت میکنه
.
_من به بودنِ تو عادت کرده بودم
.
+پس موندی
.
_میشنوی صدای آسمونو؟
.
+آسمون که میگرفت...صدای رعد و برق که میومد جلو درمون منتظرم بودی... .
لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
.
_اَبرایِ پاییز بغض دارن...
.
+دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد... .
وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست... .
.
_یه بار تو همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
.
+ابرای پاییز بغض دارن...
.
_مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم رو پاییزِ اون سال قفل کرد
.
+میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون...میخوام قدم بزنم...با چشمای بسته...نمیای؟
.
_تو خیلی وقته رفتی... .
منم خیلی وقته موندم!
.
+میخوام برگردم
.
_آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره... .
برو همون خیابون
زیر بارون قدم بزن
با چشمای بسته
فقط این دفعه لباس گرم بپوش
چترم با خودت ببر که صورتت خیس نشه...
@Deep_Mo ✨
#علی_سلطانی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
از عجايب خلقت اينكه وقتى يه نفرو دوست دارى كلاً سبک زندگيت ميشه سبک زندگى اون.
آهنگات، لباس پوشيدنات، غذا خوردنات، راه رفتنات، حرف زدنات، مدل موهات ، همه چيت...
@Deep_Mo ✨
آهنگات، لباس پوشيدنات، غذا خوردنات، راه رفتنات، حرف زدنات، مدل موهات ، همه چيت...
@Deep_Mo ✨
کشیدمش کنار و گفتم : " بشین تا صبح گریه کن . داد بزن ولی بغض نکن . من تموم زندگیمو بغض کردم . اگه گریه نکنی ، اگه خودت رو خالی نکنی ، هیچی تموم نمیشه . فقط از یه رابطه دو نفره تو میمونی و اون میره! تو ام برو ... "
با سر حرف هام رو تایید کرد ولی هنوز بغض داشت !
@Deep_Mo ✨
#شاهین_شیخ_الاسلامی
با سر حرف هام رو تایید کرد ولی هنوز بغض داشت !
@Deep_Mo ✨
#شاهین_شیخ_الاسلامی
دوستت دارم
با تو لج بازی نمی کنم
مانند کودکان
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد
ماهی قرمز مال تو
ماهی آبی مال من
هر دو ماهی مال تو باشند
تو مال من ...
@Deep_Mo ✨
#نزار_قباني
با تو لج بازی نمی کنم
مانند کودکان
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد
ماهی قرمز مال تو
ماهی آبی مال من
هر دو ماهی مال تو باشند
تو مال من ...
@Deep_Mo ✨
#نزار_قباني
Sometime it last in love
But sometimes it hurts instead :)
But sometimes it hurts instead :)
بارها برایم پیش آمده ، آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رفته است .
بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ،زیر یک نوشته ،زیر یک دردودل
زیر یک عکس چنده نفره ، زیر یک عصیان ، زیر یک لطیفه و ..
دلم میخواسته کامنت بگذارم ،
دلم میخواسته در موردش حرف بزنم
دلم میخواسته بنویسم فلانی جان این عکست چقدر خوب است ،
اصلا چقدر خنده به تو می آید ،
تو اصلا همیشه باید بخندی ،
حیف تو نیست آخر ؟
میگفتم فلانی جان این لباس رنگ و وارنگ چقدر به تو مزه میدهد ،
اصلا تو همیشه همین رنگی بپوش ،
این رنگ ، رنگ خودت است ،
انگار سندش را زده باشند به نام ت !
دلم میخواسته زیر دردودل فلان کس بگویم ،
آخ .. آخ که میفهممت ،
آنقدری که کاش الان پیشت بودم و تا جایی که بیهوشی مجال میداد با تو درباره اش صحبت میکردم ..
کاش کاش که پیشت بودم
بارها و بارها این اتفاق برایم پیش آمده که تمام حواسم را گذاشته ام و کامنت و حرف دلم را نوشته ام و بعد روی صندلی ام قِل خوردم ام به عقب ، چشمانم را ریز کرده ام و نگاهی به کل نوشته ام انداخته ام و بعد غرولندی با خود کرده ام و یک کنترل + a گرفته ام و از بیخ و بن همه ی آن چیزی که در دلم بوده را پاک کرده ام !
آنقدر کامنت های ننوشته و حرف های نزده اما حفظ کرده دارم که آن سرش ناپیدا
یک لیست دارم از آدم هایی که قرار بود کلی حرف بهشان بزنم ، اما نشد که نشد ،
گاهی اوقات میبینمشان
و گاهی اوقات بهشان فکر میکنم و پیش خودم میگویم :
فلانی جان ای کاش آن روز آن حرف را به تو زده بودم
ای کاش آن کامنت بی مصاب را گذاشته بودم
ای کاش تو میدانستی همه ی این روزها که میگذرد در من چه خبر است ،
ای کاش میدانستی ..
و در دنیا هیچ چیز ،
هیچ چیز سنگین تر از حرف های نگفته نیست .
همین.
@Deep_Mo ✨
#پویان_اوحدی
بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ،زیر یک نوشته ،زیر یک دردودل
زیر یک عکس چنده نفره ، زیر یک عصیان ، زیر یک لطیفه و ..
دلم میخواسته کامنت بگذارم ،
دلم میخواسته در موردش حرف بزنم
دلم میخواسته بنویسم فلانی جان این عکست چقدر خوب است ،
اصلا چقدر خنده به تو می آید ،
تو اصلا همیشه باید بخندی ،
حیف تو نیست آخر ؟
میگفتم فلانی جان این لباس رنگ و وارنگ چقدر به تو مزه میدهد ،
اصلا تو همیشه همین رنگی بپوش ،
این رنگ ، رنگ خودت است ،
انگار سندش را زده باشند به نام ت !
دلم میخواسته زیر دردودل فلان کس بگویم ،
آخ .. آخ که میفهممت ،
آنقدری که کاش الان پیشت بودم و تا جایی که بیهوشی مجال میداد با تو درباره اش صحبت میکردم ..
کاش کاش که پیشت بودم
بارها و بارها این اتفاق برایم پیش آمده که تمام حواسم را گذاشته ام و کامنت و حرف دلم را نوشته ام و بعد روی صندلی ام قِل خوردم ام به عقب ، چشمانم را ریز کرده ام و نگاهی به کل نوشته ام انداخته ام و بعد غرولندی با خود کرده ام و یک کنترل + a گرفته ام و از بیخ و بن همه ی آن چیزی که در دلم بوده را پاک کرده ام !
آنقدر کامنت های ننوشته و حرف های نزده اما حفظ کرده دارم که آن سرش ناپیدا
یک لیست دارم از آدم هایی که قرار بود کلی حرف بهشان بزنم ، اما نشد که نشد ،
گاهی اوقات میبینمشان
و گاهی اوقات بهشان فکر میکنم و پیش خودم میگویم :
فلانی جان ای کاش آن روز آن حرف را به تو زده بودم
ای کاش آن کامنت بی مصاب را گذاشته بودم
ای کاش تو میدانستی همه ی این روزها که میگذرد در من چه خبر است ،
ای کاش میدانستی ..
و در دنیا هیچ چیز ،
هیچ چیز سنگین تر از حرف های نگفته نیست .
همین.
@Deep_Mo ✨
#پویان_اوحدی
چقد خوبه همه شب و روزام با "تــــــو" ❤️
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
.
و بعدترها هم که یک روزی دورِ یک میزی نشستهای و از فلانجا و فلان کارهای کرده و نکردهات حرف میزنی، یادِ این روزهایی میافتی که نشسته بودی از فلان آرزویت میگفتی و از فلانی که چقدر دلت را برده بود و آن یکی از دوسپسرِ سابقش میگفت و آن یکی از دوسپسرِ آیندهاش ... بعد برمیگردی و کنارِ یخچال، تمامِ دلبریها و زیباییهای دنیا را میبینی که بعد از جابجا کردنِ پنیر و کنار زدنِ میوهها، یک نارنگی برمیدارد و پوستش را میگیرد و دانهدانه میگذارد توی دهانش. بعد با خودت فکر میکنی مگر میشود آدم دهانش را باز کند و آبِ نارنگیها بپاشد اینور آنور و هنوز هم آنقدر زیبا و جذاب باشد! بلند میشوی میروی جلویش زانو میزنی، لباسش را کمی بالا میدهی و نافش را میبوسی، بلند میشوی و آرام درِ گوشش میگویی که ببین! یک روزی هم اگر من یادم رفت، خودت یادم بیانداز که چقدر تو را دوست دارم، همینطوری، بیا جلوی من، لباست را کمی بده بالا تا نافت را ببوسم، و در خیالِ خودم بمیرم از خوشحالی که تمامِ کارهای کرده و نکرده و شیطنتها و فلانها و بهمانهای آن روزها، به این روزهای با تو بودن رسیده که در رؤیاهای هر روزهام هم چنین خوشبختانه خودم را عاشق نمیدیدم....
@Deep_Mo ✨
#حسام_ملکی
و بعدترها هم که یک روزی دورِ یک میزی نشستهای و از فلانجا و فلان کارهای کرده و نکردهات حرف میزنی، یادِ این روزهایی میافتی که نشسته بودی از فلان آرزویت میگفتی و از فلانی که چقدر دلت را برده بود و آن یکی از دوسپسرِ سابقش میگفت و آن یکی از دوسپسرِ آیندهاش ... بعد برمیگردی و کنارِ یخچال، تمامِ دلبریها و زیباییهای دنیا را میبینی که بعد از جابجا کردنِ پنیر و کنار زدنِ میوهها، یک نارنگی برمیدارد و پوستش را میگیرد و دانهدانه میگذارد توی دهانش. بعد با خودت فکر میکنی مگر میشود آدم دهانش را باز کند و آبِ نارنگیها بپاشد اینور آنور و هنوز هم آنقدر زیبا و جذاب باشد! بلند میشوی میروی جلویش زانو میزنی، لباسش را کمی بالا میدهی و نافش را میبوسی، بلند میشوی و آرام درِ گوشش میگویی که ببین! یک روزی هم اگر من یادم رفت، خودت یادم بیانداز که چقدر تو را دوست دارم، همینطوری، بیا جلوی من، لباست را کمی بده بالا تا نافت را ببوسم، و در خیالِ خودم بمیرم از خوشحالی که تمامِ کارهای کرده و نکرده و شیطنتها و فلانها و بهمانهای آن روزها، به این روزهای با تو بودن رسیده که در رؤیاهای هر روزهام هم چنین خوشبختانه خودم را عاشق نمیدیدم....
@Deep_Mo ✨
#حسام_ملکی