۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
حاضرم قسم بخورم اگه تمام روز های هفته را قاطی کنید داخل یک ظرف بریزید و
جابجا بچینید در هفته ، شاید شنبه و چهارشنبه را نشناسم ولی جمعه با این غروب
لعنتیش را بدون شک می شناسم !
غروب جمعه ذاتا دلگیر است ...

#شاهین_شیخ_الاسلامی
یادمان باشد؛
به حرمت ناچیزترین لحظه های خوبمان
هنگامی که به بن بست می رسیم
طبعمان آنقدر بزرگ باشد که
همدیگر را به لجن نکشیم....!
یادمان باشد؛
هرچه بودیم
روزی انتخاب هم بودیم...
رفاقت حرمت دارد
پشت هر مرد موفق
زنیست که صبح ها قبل از همسرش از خواب بیدار میشود ، برایش صبحانه آماده میکند و با بوسه و آرزوهای خوب به خدا میسپاردش...
که بعد از رفتنش ، با عشق لباس هایش را اتو میکند و با عطری که دوست دارد روی چوب لباسی می آویزد...

وقتی ظهر شد ، گوشی را برمیدارد پیامکی مینویسد و میگوید "بدون تو هیچ چیز از گلویم پایین نمیرود " و به شام مورد علاقه ی همسرش فکر میکند و لباس زیبایی که به تازگی خریده است و میخواهد بپوشد...

بیکار که میشود کتاب میخواند و توی دفترخاطرات مشترکشان از عشقی مینویسد که هر روز بیشتر میشود و هردویشان را وفادارتر میکند...

به زمان آمدن همسرش که نزدیک شد ، زیباترین لباسش را میپوشد و موهایش را می بافد ، صدای زنگ که می آید میرود سراغ در ، آرام بازش میکند و همسرش را در آغوش میگیرد ، بعد با لیوان شربت کنارش مینشیند و از روزی که در خانه گذراند می گوید و شعر تازه أش را میخواند.

پشت هر زن خوشبخت
مردیست که
عاشقانه دوستش دارد ،
که روزهای تعطیل زودتر از بانویش بیدار میشود ، نان تازه میخرد و صبحانه را آماده میکند ، برای بیدار کردن همسرش پرده هارا کنار میزند و نور را به مهمانی چهره ی پر آرامشش میبرد ، موهایش را نوازش میکند و می بوسد.
ناهار را در کنارش درست میکند و مدام قربان صدقه ی مهربانی أش میرود ، بعد از شستن ظرف ها به گوشی همسرش که توی اتاق است پیامک میدهد "خانوم زیبایی که دلتان خرید میخواهد و هوس عکاسی کرده اید ، لطفأ لباس هایتان را پوشیده و برای رفتن آماده شوید "

وقتی همسرش می آید و با ذوق در آغوش میگیردش ، میخندد و دست توی دست میروند که خوشبختیشان را با آدم ها تقسیم کنند.

برای همسرش لباس های گلدار انتخاب میکند و توی اتاق پرو با چشمک میگوید "چقدر زیباتر شدی " هردو عاشقانه به هم نگاه میکنند و با دستانی پر از عشق میروند پاتوق همیشگیشان شام میخورند و بعد می آیند خانه.

"پشت هر زندگی عاشقانه ای
مرد موفق
و زن خوشبختیست که
برای عاشق ماندن تمام تلاششان را میکند" !

نازنین عابدین پور
تو خیلی خوب بلد بودی اَدای آدم هایی را در بیاوری که عاشقند...
خوب بلد بودی شبیه آدم هایی بشوی که دوست داشتن را بلدند...
آنقدر تظاهر کردی به عاشقی که....من که هیچ، خودت هم این نقش بازی کردن ها را باور کردی...
باور کردی و فکر کردی که این دفعه واقعا عاشق شدی!!!!
تو جدی جدی نقش بازی میکردی و من جدی جدی عاشقت می شدم ...
وقتِ اثبات عشق که رسید، جا زدی...
تو جا زدی و من جا خوردم...
از من گذشتی و گذشته دست از سر من برنداشت...
بالاخره شاید یک روزی هم از راه برسد که تو جدی جدی عاشق بشوی و او جدی جدی وسط ماجرا جا بزند...😔😔

#نیلوفر_علیخانی
باید صحبت کنیم
خیلی جدی
چشم توی چشم !
باید بگویم دوستت دارم ..
دستهایت را بگیرم و
طوری نگاهت کنم که انگار توی لعنتی باید ..
چیزی غیر از ممنونم بگویی !
باید طوری نگاهت کنم تا بفهمی ؛
تا بدانی ؛
باید ،
باید ..
باید بگویی من هم دوستت دارم !
@Deep_Mo #S
#حامد_نیازی
دیوانه تر از مردمِ دیوانه اگر هست،
جانا!
به خدا من...
به خدا من...
به خدا من....
@Deep_Mo
فصل فصلم هجوم آبان هاست
تف به جغرافیای تنهایی...
@Deep_Mo
#عليرضا_آذر🍂
#باور_مى_كنى؟؟
ديشب بعد بوسيدنت
وقتى داشتى بِر و بِر نگاهم مى كردى
همان لحظه كه دست من و موى تو
عشق را به بازى گرفتند
درست قبل بيدار شدنم
بال در آوردم ...
@Deep_Mo
گاهی اوقات دستاشو ول کن..
ببین چیکار میکنه!!
اونم ول میکنه یا محکم تر فشارش میده؟!
_اينش مهمه.. :)
@Deep_Mo
مهربانم!
مهربه آخررسید
اولین بادپاییزی نبودی
یعنی نمیخواهی اولین بارش آبان رااینجاباشی؟
اصلادلت طاقت می آورددستت درجیب بارانی من نباشد؟طرّه ی مشکی موهایت ازخیسی فرنشده باشدومن نگاه نکنم ودلم قنج نرود؟
کافه های ولیعصررابگوکه اصلابدون صدای فندکت رونق ندارد
گفتنی هاراگفتم
دل توسنگ هم که باشداین آبان رانمیتوانددورازمن باشد
#ساراچراغی
@Deep_Mo
شنبه شدباز😒😒😒
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اگه اسلحه تو ايران آزاد بود من هر روز يه كلت ميبردم سر كلاس يه تير تو مغز اينايى كه اول كلاس ميشينن هى از استاد سوال چرت ميپرسن خالى ميكردم! -______-
کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم باران تندی می بارید.
یک چتر هفت رنگ دسته آبي سوت دار آن روز صبح خریده بودم.
وقتی به مدرسه رفتم دلم می خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد.
هر عقل سالمی تشخيص می داد که کلاس درس واجب تر از بازی زیر باران است
یادم نیست آن روز چه درسی آموزگارم به من آموخت اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه مانده... بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد ومن صد بار دیگر چتر خریده باشم اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نخواهد شد!
این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده
بعد از آن هر روز به اندازه ی تک تک ساعت های عمرم به دلم بدهکار ماندم ...
به بهانه ی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم...
از ترس آنکه مبادا آنچه دلم ميخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقت ها سکوت اختیار کردم...
اما حالا بعضی شب ها فکر میکنم اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانه ی منطق، حماقت نامیدمشان!
حالا می دانم هر حال خوبی، سن مخصوص به خودش را دارد ...
@Deep_Mo
گر با دِگران بهْ ز مَنی، وای به مَن

وَر با همه کس همچو مَنی وایْ همه …
@Deep_Mo