۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
باید صحبت کنیم
خیلی جدی
چشم توی چشم !
باید بگویم دوستت دارم ..
دستهایت را بگیرم و
طوری نگاهت کنم که انگار توی لعنتی باید ..
چیزی غیر از ممنونم بگویی !
باید طوری نگاهت کنم تا بفهمی ؛
تا بدانی ؛
باید ،
باید ..
باید بگویی من هم دوستت دارم !
@Deep_Mo #S
#حامد_نیازی
دیوانه تر از مردمِ دیوانه اگر هست،
جانا!
به خدا من...
به خدا من...
به خدا من....
@Deep_Mo
فصل فصلم هجوم آبان هاست
تف به جغرافیای تنهایی...
@Deep_Mo
#عليرضا_آذر🍂
#باور_مى_كنى؟؟
ديشب بعد بوسيدنت
وقتى داشتى بِر و بِر نگاهم مى كردى
همان لحظه كه دست من و موى تو
عشق را به بازى گرفتند
درست قبل بيدار شدنم
بال در آوردم ...
@Deep_Mo
گاهی اوقات دستاشو ول کن..
ببین چیکار میکنه!!
اونم ول میکنه یا محکم تر فشارش میده؟!
_اينش مهمه.. :)
@Deep_Mo
مهربانم!
مهربه آخررسید
اولین بادپاییزی نبودی
یعنی نمیخواهی اولین بارش آبان رااینجاباشی؟
اصلادلت طاقت می آورددستت درجیب بارانی من نباشد؟طرّه ی مشکی موهایت ازخیسی فرنشده باشدومن نگاه نکنم ودلم قنج نرود؟
کافه های ولیعصررابگوکه اصلابدون صدای فندکت رونق ندارد
گفتنی هاراگفتم
دل توسنگ هم که باشداین آبان رانمیتوانددورازمن باشد
#ساراچراغی
@Deep_Mo
شنبه شدباز😒😒😒
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اگه اسلحه تو ايران آزاد بود من هر روز يه كلت ميبردم سر كلاس يه تير تو مغز اينايى كه اول كلاس ميشينن هى از استاد سوال چرت ميپرسن خالى ميكردم! -______-
کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم باران تندی می بارید.
یک چتر هفت رنگ دسته آبي سوت دار آن روز صبح خریده بودم.
وقتی به مدرسه رفتم دلم می خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد.
هر عقل سالمی تشخيص می داد که کلاس درس واجب تر از بازی زیر باران است
یادم نیست آن روز چه درسی آموزگارم به من آموخت اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه مانده... بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد ومن صد بار دیگر چتر خریده باشم اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نخواهد شد!
این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده
بعد از آن هر روز به اندازه ی تک تک ساعت های عمرم به دلم بدهکار ماندم ...
به بهانه ی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم...
از ترس آنکه مبادا آنچه دلم ميخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقت ها سکوت اختیار کردم...
اما حالا بعضی شب ها فکر میکنم اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانه ی منطق، حماقت نامیدمشان!
حالا می دانم هر حال خوبی، سن مخصوص به خودش را دارد ...
@Deep_Mo
گر با دِگران بهْ ز مَنی، وای به مَن

وَر با همه کس همچو مَنی وایْ همه …
@Deep_Mo
ادعای بی‌تفاوتی سخت است.
آن هم نسبت به کـسی که،
زيباترين حسِ دنيا را با او،
تجـــربه کردی...!
@Deep_Mo
#مارگارت_آتوود
میدانی؟
دوست داشتنت، بهترين اشتباهِ زندگیَم بود :)
حالا بر فرض هم که من مدام به تصویر چشمان بی روحت که بی تفاوت روی دیوار مقابل تکیه داده ، نگاه کنم
و در دلم قربان صدقه ات بروم
دیواری که دقیقا روبروی همان کاناپه ای است که زمانی خود را روی آن به خواب میزدم تا تو با لیوان هایی که از چای گرم برای من و خودت پر کرده ای بیایی و در کنارم بنشینی و موهایم را نوازش کنی و من بی اختیار خنده ام بگیرد
و دستم پیش تو رو شود که چقدر دلم برای دستان زمخت مردانه ات غنج میزند
در خیالم ببینم که می آیی و برای دوباره داشتنت دعا کنم
هر روز صبح و عصر در فنجان قهوه ام تکرار شوی
و هرشب آخرین فکری باشی که قبل از خواب به سرم میزند
اسم تو را هر روز بی توجه به موج های بی ملاحظه ، بر ماسه های ساحل هک کنم ...
و هربار که موج زد در آغوش دریا غرق شوم و پاک شدن نامت را از تن سرد ساحل ، تماشا کنم
از تمام دوستت دارم هایی که میگویند فاصله بگیرم ؛
تا به دست هایت وفادار بمانم
و با هر صدای در به پشت سر بنگرم
واگر برای بار هزارم هم تو را ندیدم ،
همچنان خوابزده منتظرت بمانم ....
در آخر چه چیز نصیبم میشود جز عمری را به در به دری گذراندن و صبر کردن برای کسی که حقیقت وجودش برای من نبود
کسی که نبودن او همه اش درد تلخی بود
که با فریب دادن خود ، اصرار بر شیرین جلوه دادنش داشتم
و اما اکنون تاوان تمام عمری که زندگی نکردم بی تو را ، چه کسی باید بپردازد؟
کیست که رویای هرشبه ی مرا به گردن بگیرد ؟
هیچکس !!!!
فراموش نکن ؛ کسی که دلش با تو نیست با دعا نمی آید ...
گاهی باید زندگی را به بازی بگیری ؛
و چشمانت را بر روی تمام تلخی ها و نرسیدن ها بسته ؛
از ته دل بخندی
تمام معادلات به ظاهر پیچیده ی دنیا گاهی به اندازه ی قهر و آشتی های زودگذر زمان بچگی ، ساده است
@Deep_Mo
#آرزو_یونسی
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی...
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد!
@Deep_Mo