اسکارِ گُنگ تَرین حالتِ زِندگی میرسه به وَقتی کہ نِمیدونی دوسِت دارھ یا دوسِت ندارھ
دَرحالی کہ هی رل میزنه و ول میکنه از یه طَرَفم تورو هی چک میکنه :)
دَرحالی کہ هی رل میزنه و ول میکنه از یه طَرَفم تورو هی چک میکنه :)
۷:۷
مثلا بهش فکر کنی، یهو نوتیفیکیشن بیاد ازش🙄
مثلا بهش فکر کنی، یهو نوتیفیکیشن بیاد ازش🙄
👍1
عاشق شدهايد تا به حال؟ لابد شدهايد ديگر. اولش چشمتان مىافتد به يك نفر. «آن» يك
نفر. وسط ميهمانى يا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آنجاست و حواسش انگار به شما
نيست اما همهى حواس شما آنجاست. دوستانش و ديگرانش مىكشندش و مىبرندش
اينطرف و آنطرف. مىخواهيد داد بزنيد آنِ من است او، هى مكشيدش، هى مبريدش.
هورمونها - آه، هورمونهاى شيميايى عزيز! - دارند زير و زبرتان مىكنند. چيزى در
سرتان كه يحتمل اسمش عقل است مدام دارد داد مىزند «گفتم اين عشق مرا زير و زبر
خواهد كرد.» نگفتم؟ نگفتـم؟ نگفتــم؟! «هيچ مگو» ببينم، خفه شو!
عقل به چه كارتان مىآيد وقتى داريد ديوانه مىشويد از درك ضرورتِ تماميتخواهِ عشق كه همواره هم بىخبر از راه مىرسد لامصب. هَن؟ هيچ.
البته كه به هيچ كار نمىآيد، آن هم وقتى هواى
پيرامونتان آكنده از عطر مريمهاى عاشقى است.
مريم را از گلدان درآوردهايد تا به حال؟ لابد درآوردهايد ديگر. ديگر از مريم كه
خوشبوتر نداريم. داريم؟ شما اما همين مريم را كه از آبِ گلدان دربياوريد، كافىست بوى
ساقههايش بالا بيايد و بخورد به مشامتان. بوى آبِ توى گلدان. انگار كن كه بوى گندابى
كه از دريچههاى كانال فلان خيابانِ تهران بالا مىزند. همانقدر شنيع. همانقدر
مشمئزكننده. عه! بالاش آنجور پايينش اينجور؟ مگر همين بالاش نبود كه بوش آدم را
از هوش مىبرد؟ بله كه بود. اما صورتى در زير هم دارد آنچه در بالاستى.
پيشترها نوشته بودم از خانم بينوش، «آبى» خانمِ مرحوم كيشلوفسكى. كه به عاشق
قديمى سينهچاكش مىگفت چشمهات را باز كن و ببين كه من هم مثل بقيهام: عرق
مىكنم, گاهى هم بوى گند مىدهم. انگار مثلن داشت مىگفت ببين كه منِ
مريمِ خوش عطر و بو را از گلدان كه دربياورى آبم را عوض كنى، الى آخر - همانها
كه گفتيم. خانم بينوش بعد از اين ديالوگش مىگذارد و مىرود طبعن. دارد نيمهى پرِ
گلدان را مىبيند ديگر: نيمهى پر از گنداب. يك بختِ بلندى دارد اما خانمِ آبى: بختِ
كشف شدن. عاشقش چون اكتشاف معشوق را بلد است. بلد است كه مريمبودگى نه آن
بوى مدهوشكنندهى بالاست، نه اين بوىناكىِ مشمئزكنندهى پايين. مريمبودگى يك كيفيت
مستقل است كه با عاشقيّتِ عاشق ارتباط مستقيم دارد.
يك كلام: عاشق، كاشف است. حوصلهى كشف نداريد، ادعاى عاشقى نكنيد.
@Deep_Mo ✨
#حسین_وحدانی
نفر. وسط ميهمانى يا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آنجاست و حواسش انگار به شما
نيست اما همهى حواس شما آنجاست. دوستانش و ديگرانش مىكشندش و مىبرندش
اينطرف و آنطرف. مىخواهيد داد بزنيد آنِ من است او، هى مكشيدش، هى مبريدش.
هورمونها - آه، هورمونهاى شيميايى عزيز! - دارند زير و زبرتان مىكنند. چيزى در
سرتان كه يحتمل اسمش عقل است مدام دارد داد مىزند «گفتم اين عشق مرا زير و زبر
خواهد كرد.» نگفتم؟ نگفتـم؟ نگفتــم؟! «هيچ مگو» ببينم، خفه شو!
عقل به چه كارتان مىآيد وقتى داريد ديوانه مىشويد از درك ضرورتِ تماميتخواهِ عشق كه همواره هم بىخبر از راه مىرسد لامصب. هَن؟ هيچ.
البته كه به هيچ كار نمىآيد، آن هم وقتى هواى
پيرامونتان آكنده از عطر مريمهاى عاشقى است.
مريم را از گلدان درآوردهايد تا به حال؟ لابد درآوردهايد ديگر. ديگر از مريم كه
خوشبوتر نداريم. داريم؟ شما اما همين مريم را كه از آبِ گلدان دربياوريد، كافىست بوى
ساقههايش بالا بيايد و بخورد به مشامتان. بوى آبِ توى گلدان. انگار كن كه بوى گندابى
كه از دريچههاى كانال فلان خيابانِ تهران بالا مىزند. همانقدر شنيع. همانقدر
مشمئزكننده. عه! بالاش آنجور پايينش اينجور؟ مگر همين بالاش نبود كه بوش آدم را
از هوش مىبرد؟ بله كه بود. اما صورتى در زير هم دارد آنچه در بالاستى.
پيشترها نوشته بودم از خانم بينوش، «آبى» خانمِ مرحوم كيشلوفسكى. كه به عاشق
قديمى سينهچاكش مىگفت چشمهات را باز كن و ببين كه من هم مثل بقيهام: عرق
مىكنم, گاهى هم بوى گند مىدهم. انگار مثلن داشت مىگفت ببين كه منِ
مريمِ خوش عطر و بو را از گلدان كه دربياورى آبم را عوض كنى، الى آخر - همانها
كه گفتيم. خانم بينوش بعد از اين ديالوگش مىگذارد و مىرود طبعن. دارد نيمهى پرِ
گلدان را مىبيند ديگر: نيمهى پر از گنداب. يك بختِ بلندى دارد اما خانمِ آبى: بختِ
كشف شدن. عاشقش چون اكتشاف معشوق را بلد است. بلد است كه مريمبودگى نه آن
بوى مدهوشكنندهى بالاست، نه اين بوىناكىِ مشمئزكنندهى پايين. مريمبودگى يك كيفيت
مستقل است كه با عاشقيّتِ عاشق ارتباط مستقيم دارد.
يك كلام: عاشق، كاشف است. حوصلهى كشف نداريد، ادعاى عاشقى نكنيد.
@Deep_Mo ✨
#حسین_وحدانی
👍1
وسطِ دعوا
دو كلمه گفتي
فهميدم
چقدر دلت پيشِ منه...
همان وقتي كه بلند داد زدي گفتي
ازت متنفرم...!
@Deep_Mo ✨
#فريد_صارمي
دو كلمه گفتي
فهميدم
چقدر دلت پيشِ منه...
همان وقتي كه بلند داد زدي گفتي
ازت متنفرم...!
@Deep_Mo ✨
#فريد_صارمي