بالاخره
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
وقتی عصبی میشد یه جوری رفتار میکرد انگار دوسم نداره :))
عصبی شدناشم دوس داشتم....
عصبی شدناشم دوس داشتم....
يكي از ترسناك ترين كلمه ها ميتونه " آخرين " باشه،
آخرين بار، آخرين حرف، آخرين نگاه، آخرين بوسه...
آخرين بار، آخرين حرف، آخرين نگاه، آخرين بوسه...
حس عجییه،احساس میکنی خدا بعضیا رو برای تو ساخته و جزئی از وجودتن حتی اگه کیلومترها ازت دور باشن و جهنم واقعی رو بعد رفتنشون میتونی ببینی
نیسّش
نمی دونم کجاست!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش...
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم.
آخه تو حول و وَلای پریشونی و
تورو نداشتن تو گیرو داره:
"ای بابا دل تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروّت!
دیگه دلی می مونه؟
که جورِ دلِ کبوتر بتپه
که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زندس؟
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،
دلِ بابایی دیگه دل نیس، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!
پرویز_پرستویی
نمی دونم کجاست!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش...
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم.
آخه تو حول و وَلای پریشونی و
تورو نداشتن تو گیرو داره:
"ای بابا دل تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروّت!
دیگه دلی می مونه؟
که جورِ دلِ کبوتر بتپه
که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زندس؟
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،
دلِ بابایی دیگه دل نیس، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!
پرویز_پرستویی
تو که از می جوانی
همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی
چقدر خمار دارد
دل چون شکسته سازم
ز گذشته های شیرین
چه ترانه های محزون
که به یادگار دارد..
شهريار
همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی
چقدر خمار دارد
دل چون شکسته سازم
ز گذشته های شیرین
چه ترانه های محزون
که به یادگار دارد..
شهريار
من در میان این کوچه ها و در این شب هایی که انگار صبح ندارند، دارم از بین می روم ...
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی