۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
تئوری شن
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند...موضوع اصلیه روبچسبید😜
برخلاف تمام دفعات که خودم به دریا میزدم اینبار لم دادم روو همه ی کبودیام و توو ساحل موندم ؛
میدونی چیه من همیشه ورودشُ با شکوه تصور میکردم مطمئن بودم وقتی بیاد با کلی تغییر رو به رو میشم حداقلش یه سری چیزای تکراری از چرخه خارج میشه؛
چند ساعتی بیشتر نیست اینجا نشستم گویا دریا امروز پریشون تر از هر باره فک کنم چند نفرُ واسه خودش نگه داره ؛
صدای آخرین آمبولانس که میرفت رو میشنیدم انگار تموم اونا بخاطر همین چند پاراگراف من مُردن گاهی حتی توو تصوراتمم فرم انصرافم از شخصیت اصلی رو پُر میکنم و بی تفاوت از دید یه ناظر بهشون نگاه میکنم‌...
به بوسه اي ابدي نياز دارم ...
نيمي از لب هاي من باش
🖤
یک بوسه بس است
از لب سوزان تو ما را

تا آب کند این دل
یخ بسته ی ما را

من سردم و سر دم ،
تو شرر باش و بسوزان

من دردم و دردم ،
تو دوا باش خدا را

#سیمین‌بهبهانی
بالاخره
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
قدر حواسی که
پرت حواستونه رو بدونید!
#شبتون_بعشق ❤️
وقتی عصبی میشد یه جوری رفتار میکرد انگار دوسم نداره :))
عصبی شدناشم دوس داشتم....
‏يكي از ترسناك ترين كلمه ها ميتونه " آخرين " باشه،
آخرين بار، آخرين حرف، آخرين نگاه، آخرين بوسه...
‏حس عجییه،احساس می‌کنی خدا بعضیا رو برای تو ساخته و جزئی از وجودتن حتی اگه کیلومترها ازت دور باشن و جهنم واقعی رو بعد رفتنشون میتونی ببینی
نیسّش
نمی دونم کجاست!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش...
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم.
آخه تو حول و وَلای پریشونی و
تورو نداشتن تو گیرو داره:
"ای بابا دل تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروّت!
دیگه دلی می مونه؟
که جورِ دلِ کبوتر بتپه
که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زندس؟

اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،
دلِ بابایی دیگه دل نیس، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!

پرویز_پرستویی