اگر من نهایتا تا فردا یا پس فردا عاشق شوم یا لاقل تظاهر به آن کنم. احتمالا آخر هفته اولین قرارمان خواهد بود.
از فردا که عاشق شوم تا روز ولنتاین نزدیک یک ماه وقت دارم، در این یک ماه اگر هفتهای دوبار هم را ببینیم با حساب روز اول که یادمان نرود از خودمان عکس بگیریم، اگر هر بار حداقل چهارتا عکس خوب بگیریم تا ولنتاین من یک مجموعه سی و دوتایی عکس دارم.
از شواهد معلوم است استعداد من در ژست گرفتن بدک نیست و به شما قول میدهم این سی و دوتا عکس اصلا شبیه قبلی نباشند.
آن جمله بی مزه پروفایلم که نوشتم: " نیمچه دکتر اصفهانی که در نوشتن مقتصد نیست" را برمیدارم
و شاید به جایش بنویسم" ببین قلبی که برای تو می تپد"!
از این استیکرهای قلب قرمز هم یکی در پروفایلم میگذارم و اگر متوجه نشدید دیگر مجبورم اسمش را بنویسم و کنارش یک استیکر قلب، یک استیکر دختر و پسر بوسکنان بگذارم.
آخ راستی یادم افتاد، من نیمچه نویسنده هم هستم مثلاً. فکر کن اینهمه عکس را که بدون کپشن عاشقانه نمیگذارم. آن هم من؟
من که از راهنمایی کارم نوشتن نامههای عاشقانه سفارشی برای بچه های کلاس بوده. آنوقت انتظار دارید سر شما را نبرم با متنهای آبکی عاشقانه؟
اعتراف میکنم آبکی چون انتظار ندارید که مثل قبل بتوانم متن بنویسم؟ بالاخره بخش زیادی از وقتم میرود برای حرف زدن با محبوبم در روزهای اول آشناییامان!
شاید دیگر حالا خیلی خواستم دل بسوزانم، اسکرین چتهای عاشقانهامان را در استوری گذاشتم، متاسفانه اینها جدا از آن عکس وافل و شیک و قهوه است که در استوری میگذارم تا شما در جریان باشید سلیقه غذایی من و محبوبم چقدر به هم نزدیک است!
البته می دانم شاید آمادگی اش را ندارید، اینطور یکهو! اما یک متن راجع همین مینویسم با تیتر " آه که عشق خبر نمیکند." تا بلکه شما را قانع کنم! در کامنتها احتمالاً بنویسید " پایدار" یا " مبارک باشد" یا ممکن است حتی لایک نکنید، شاید هم اصلاً آنفالو کردید!
بیاحترامی هم که شک نکنید ریپورت میکنم. خلاصه اینکه میرسد به ولنتاین و شما اگر مرا بشناسید که فکر نکنم اینطور بشناسید، نمیدانید با چندتا شمع و بادکنک قرمز و افکتهای ویژه عکاسی چه غوغایی که به پا نمیکنم.
البته از الان میگویم که روز ولنتاین کشیک هستم و عکسهایی که آن روز آپلود میکنم صرفا جهت گولزدن شما و فاقد اعتبار دیگر است. احتمالا باید یاد بگیرم مثل همیشه غد و لجباز نباشم و مثلا در جواب او که میگوید:" خوشم نمیاد بیای اینستا" نمیگویم:" اتفاقا بابام هم خوشش نمیاد بیام پیش تو!" و به جایش میگویم: " ببین عجقم، همه تو اینستا میدونن من و تو مال همیم! عیبی نداره که عجیجم !"
خلاصه اینکه اگر کار بالا بگیرد و حتی دعوا کنیم نهایتش یک کپشن عاشقانه نسبتاً غمگین می نویسم و فردایش که آشتی کردیم آن را پاک میکنم.
بالاخره هر طور شده تا ولنتاین سنگر را حفظ میکنم که از بقیه کم نیاورم، حالا بعدش مهم نیست، کات کردیم از اول پستها را پاک میکنم.
این همه مزه پراندم که بگویم مواد اولیه برای خیلی از رابطههایی که حسرتش را میخوریم همینقدر است!
کاری به آنها ندارم که سالهاست با هم ماندهاند.
اما گرفتن ماهگرد آنهم با گل و بادکنک و شکلات تضمین نمیکند
صد در صد آن رابطه تا ماهگرد بعد هم ادامه پیدا کند.
حالا از الان تا یک ماه بعد شما یا عکس ولنتاین لایک میکنید یا کپشنهای "گند بزند به این سینگل لایف"
اما خواستم بدانید
همه مردم نه به خوشبختی عکسهایشان هستند و نه به بدبختی کپشنهایشان!
#غزل_رحیمي
از فردا که عاشق شوم تا روز ولنتاین نزدیک یک ماه وقت دارم، در این یک ماه اگر هفتهای دوبار هم را ببینیم با حساب روز اول که یادمان نرود از خودمان عکس بگیریم، اگر هر بار حداقل چهارتا عکس خوب بگیریم تا ولنتاین من یک مجموعه سی و دوتایی عکس دارم.
از شواهد معلوم است استعداد من در ژست گرفتن بدک نیست و به شما قول میدهم این سی و دوتا عکس اصلا شبیه قبلی نباشند.
آن جمله بی مزه پروفایلم که نوشتم: " نیمچه دکتر اصفهانی که در نوشتن مقتصد نیست" را برمیدارم
و شاید به جایش بنویسم" ببین قلبی که برای تو می تپد"!
از این استیکرهای قلب قرمز هم یکی در پروفایلم میگذارم و اگر متوجه نشدید دیگر مجبورم اسمش را بنویسم و کنارش یک استیکر قلب، یک استیکر دختر و پسر بوسکنان بگذارم.
آخ راستی یادم افتاد، من نیمچه نویسنده هم هستم مثلاً. فکر کن اینهمه عکس را که بدون کپشن عاشقانه نمیگذارم. آن هم من؟
من که از راهنمایی کارم نوشتن نامههای عاشقانه سفارشی برای بچه های کلاس بوده. آنوقت انتظار دارید سر شما را نبرم با متنهای آبکی عاشقانه؟
اعتراف میکنم آبکی چون انتظار ندارید که مثل قبل بتوانم متن بنویسم؟ بالاخره بخش زیادی از وقتم میرود برای حرف زدن با محبوبم در روزهای اول آشناییامان!
شاید دیگر حالا خیلی خواستم دل بسوزانم، اسکرین چتهای عاشقانهامان را در استوری گذاشتم، متاسفانه اینها جدا از آن عکس وافل و شیک و قهوه است که در استوری میگذارم تا شما در جریان باشید سلیقه غذایی من و محبوبم چقدر به هم نزدیک است!
البته می دانم شاید آمادگی اش را ندارید، اینطور یکهو! اما یک متن راجع همین مینویسم با تیتر " آه که عشق خبر نمیکند." تا بلکه شما را قانع کنم! در کامنتها احتمالاً بنویسید " پایدار" یا " مبارک باشد" یا ممکن است حتی لایک نکنید، شاید هم اصلاً آنفالو کردید!
بیاحترامی هم که شک نکنید ریپورت میکنم. خلاصه اینکه میرسد به ولنتاین و شما اگر مرا بشناسید که فکر نکنم اینطور بشناسید، نمیدانید با چندتا شمع و بادکنک قرمز و افکتهای ویژه عکاسی چه غوغایی که به پا نمیکنم.
البته از الان میگویم که روز ولنتاین کشیک هستم و عکسهایی که آن روز آپلود میکنم صرفا جهت گولزدن شما و فاقد اعتبار دیگر است. احتمالا باید یاد بگیرم مثل همیشه غد و لجباز نباشم و مثلا در جواب او که میگوید:" خوشم نمیاد بیای اینستا" نمیگویم:" اتفاقا بابام هم خوشش نمیاد بیام پیش تو!" و به جایش میگویم: " ببین عجقم، همه تو اینستا میدونن من و تو مال همیم! عیبی نداره که عجیجم !"
خلاصه اینکه اگر کار بالا بگیرد و حتی دعوا کنیم نهایتش یک کپشن عاشقانه نسبتاً غمگین می نویسم و فردایش که آشتی کردیم آن را پاک میکنم.
بالاخره هر طور شده تا ولنتاین سنگر را حفظ میکنم که از بقیه کم نیاورم، حالا بعدش مهم نیست، کات کردیم از اول پستها را پاک میکنم.
این همه مزه پراندم که بگویم مواد اولیه برای خیلی از رابطههایی که حسرتش را میخوریم همینقدر است!
کاری به آنها ندارم که سالهاست با هم ماندهاند.
اما گرفتن ماهگرد آنهم با گل و بادکنک و شکلات تضمین نمیکند
صد در صد آن رابطه تا ماهگرد بعد هم ادامه پیدا کند.
حالا از الان تا یک ماه بعد شما یا عکس ولنتاین لایک میکنید یا کپشنهای "گند بزند به این سینگل لایف"
اما خواستم بدانید
همه مردم نه به خوشبختی عکسهایشان هستند و نه به بدبختی کپشنهایشان!
#غزل_رحیمي
من اگر دههی چهلی بودم قطعا روشنفکر نمیشدم
گاو
طبیعت بیجان
آرامش در حضور دیگران نمیساختم
گوگوش که صدا میشد
حالا یه مرداب شدم
ی اسر نیمه جون
در کافهای سیاه مست میکردم
موتورم را روشن میکردم
و تمام کسانی که حتی به تو فکر
ببین حتی فکر
حتی فکر کرده بودند
را با چاقو سلاخی میکردم
بعد به کافه برمیگشتم
با دستان خونی
و نام تو را روی میز کافه مینوشتم
تو قبل از اجرا روی آن میز مینشینی
نامت را میبینی
و
به جستجوی من در شهر میخوانی
فکر نکنم فراموش کنی که من
به صدات
به دستهات
به سر انگشتهات عاشقم
تو میخوانی در تمام شهر
پیدا نمیشوم
شهری عاشقت میشوند
خیالم راحت است که غصه دیدن جسدم را نخواهی خورد
فکر میکنی گم شدهام
من اما با پای خویش خودم را غرق میکنم
دریاچه
در سرخی غروب
ارغوانی میشود
حالا هر روز به من فکر میکنی
حالا هر روز بیتابانه به تو فکر میکنم
#سجاد_افشاریان
گاو
طبیعت بیجان
آرامش در حضور دیگران نمیساختم
گوگوش که صدا میشد
حالا یه مرداب شدم
ی اسر نیمه جون
در کافهای سیاه مست میکردم
موتورم را روشن میکردم
و تمام کسانی که حتی به تو فکر
ببین حتی فکر
حتی فکر کرده بودند
را با چاقو سلاخی میکردم
بعد به کافه برمیگشتم
با دستان خونی
و نام تو را روی میز کافه مینوشتم
تو قبل از اجرا روی آن میز مینشینی
نامت را میبینی
و
به جستجوی من در شهر میخوانی
فکر نکنم فراموش کنی که من
به صدات
به دستهات
به سر انگشتهات عاشقم
تو میخوانی در تمام شهر
پیدا نمیشوم
شهری عاشقت میشوند
خیالم راحت است که غصه دیدن جسدم را نخواهی خورد
فکر میکنی گم شدهام
من اما با پای خویش خودم را غرق میکنم
دریاچه
در سرخی غروب
ارغوانی میشود
حالا هر روز به من فکر میکنی
حالا هر روز بیتابانه به تو فکر میکنم
#سجاد_افشاریان
که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید
که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!
که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!
جلوی پاش بیافتی به خاک... گریه کنی
#سيد_مهدى_موسوى
که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید
که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!
که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!
جلوی پاش بیافتی به خاک... گریه کنی
#سيد_مهدى_موسوى
هزارو يك شبِ من پر از صداىِ تو بود
گريه ى هر شبِ من فقط براىِ تو بود..⚫️
گريه ى هر شبِ من فقط براىِ تو بود..⚫️
صداي پيانـــو
رقص موهايت
و من همراه با نـُت ها ميخوانم
دو
رِ
تو
مي گردم..
رقص موهايت
و من همراه با نـُت ها ميخوانم
دو
رِ
تو
مي گردم..
احمقانه تر از
برگشتن "قاتل" به صحنه جرم،
برگشتن "عاشق" به جاهاییه که
توش کلی خاطره مشترک داره ...!
برگشتن "قاتل" به صحنه جرم،
برگشتن "عاشق" به جاهاییه که
توش کلی خاطره مشترک داره ...!
یکی از سخت ترین خود کشی ها ، سعی در کشتن خودت تو ذهن کسیه که دوستت داره ولی تو دوسش نداری
اى كه از كوچه ى معشوقه ى ما مى گذرى،
قسمتِ ما نشد اين عشق...
حلالت باشد!
على صفرى
قسمتِ ما نشد اين عشق...
حلالت باشد!
على صفرى
دیدی،
دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم
بی فردا گمت کردم ؟
دیدی در آن دقایقِ دیر باور گریه
گمت کردم ؟
دیدی آب آمد و
از سر دریا گذشت و تو نیامدی..
سیدعلی صالحی
دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم
بی فردا گمت کردم ؟
دیدی در آن دقایقِ دیر باور گریه
گمت کردم ؟
دیدی آب آمد و
از سر دریا گذشت و تو نیامدی..
سیدعلی صالحی
سالهاست منتظرِ آمدنِ روزهایِ بهترم ؛
ولی نمیدانم چرا هنوز هم ،
دیروزها بهترند ...
احمد محمود
ولی نمیدانم چرا هنوز هم ،
دیروزها بهترند ...
احمد محمود