درستش این بود ك پشت بخاری هیزمی نشسته باشی و نان گرم کنی با پنیر گوسفندی بخوری، ازونورم داريوش بخونه واست؛
كجارو حالا اشتبا رفتيم ك اين شد خدا ميدونه...
كجارو حالا اشتبا رفتيم ك اين شد خدا ميدونه...
وقتی از چیزی ناراحتید؛حرف بزنید!
با کنایه حرف نزنید،پوزخند نزنید،سرتونو از آدم برنگردونید
دوست داشتید داد و فریادم بکنید، ولی سکوت نکنید..
با کنایه حرف نزنید،پوزخند نزنید،سرتونو از آدم برنگردونید
دوست داشتید داد و فریادم بکنید، ولی سکوت نکنید..
بعضی وقت ها شماره اونایی که باهاشون قهرین رو بگیرین
جواب که داد برینین بهش
که فکر نکنه یادتون رفته
جواب که داد برینین بهش
که فکر نکنه یادتون رفته
-یه وقتایی میشه که میشینم و به آدم ها نگاه می کنم، ولی چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه رو ، توشون پیدا نمیکنم..
گیسوانت زیر باران ، عطر گندمزار... فکرش را بکن!
با تو آدم مست باشد ، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه ، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن!
سایهها در هم گره ، نور ملایم ، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقرهای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانهی خشتی ، قدیمی ، قل قل قلیان ، گرامافون ، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ ، رفتم واکنم در را ، که پرتم میکنند
سایهها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانهخانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
غلامرضا سلیمانی
با تو آدم مست باشد ، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه ، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن!
سایهها در هم گره ، نور ملایم ، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقرهای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانهی خشتی ، قدیمی ، قل قل قلیان ، گرامافون ، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ ، رفتم واکنم در را ، که پرتم میکنند
سایهها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانهخانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
غلامرضا سلیمانی
چه اشتباهی می کنند آنهایی که برای آغوش گرفتن، دنبال تاریخ و تقویم می روند. چه اشتباهی می کنند آنهایی که دوست داشتن را بلدند اما خسیسند! خودتان را راحت کنید شبیه دیوانه ها، در خانه اش را بکوبید، در را که باز کرد، بپرید بغلش، ماچش کنید... تا بخواهد به خودش بیاید شما عاشقش کرده اید ...
خیالتان راحت ؛
هیچ جای قانون دوست داشتن جرم نیست، تازه وقتی معشوق مدتها حدس لحظه حمله را زده ...
خیالتان راحت ؛
هیچ جای قانون دوست داشتن جرم نیست، تازه وقتی معشوق مدتها حدس لحظه حمله را زده ...
منتظرم
شبيه يک اهنگ قديمی
در آرشيو راديو
زنگ بزن!
بگو که
ميخواهی مرا بشنوی...
شبيه يک اهنگ قديمی
در آرشيو راديو
زنگ بزن!
بگو که
ميخواهی مرا بشنوی...
داشت زير لب مي خوند:
"كه من باد ميشم ميرم تو موهات.."
بهش گفتم به جاي اينكه واسم كنسرت برگزار كني پاشو كمك كن اين تخت ُ به جا كنيم، كمرم درد گرفت بخدا!
با شيطنت باز گفت:" اي بخت سراغ من بيا، كه رخت خواب من با خيال خامم گرم نميشه"
بهش گفتم از بد شانسيت كه بختت من بودم، قيافه ي ناراحت و اخمو به خودش ميگيره و آه ميكشه ، ميگه هييي.
كنارش ميشينم، بهش ميگم پشيموني؟
ميگه: ميدوني من يه تئوري دارم، ميگم كه هر كسي تو زندگيش عاشق يك نفر بايد بشه، اون آدم درست يا غلط هميشه عاشق اون آدم ميمونه، دلش به ياد اون آدم گرمه، چشماش به خيال اون آدم گرم خواب ميشه، دستاش با خيال اون آدم گرم ميمونه. حالا ببين، چقدر بايد، خوش شانس و خوشبخت باشي، كه هموني رو پيدا كني كه اونم شب ها با خيال تو ميخوابه، روزا به عشق تو بيدار ميشه. چقدر بايد خوشبخت باشي كه بين اين همه آدم كسي رو پيدا كني كه همونطور كه اون وسط ذهنت جا كرده، توام وسط قلب اون جا كني.
بهش گفتم تو پيدا كردي؟
گفت:" من خوش حالم، تو خوشحالي؟ همين الان؟" گفتم" خب آره، داريم خونه ي آينده مونُ ميچينيم، تو كنارمي و خوشحالم، همه حالشون خوبه..."
حرفمو قطع ميكنه و ميگه:" پس دوتامون درست انتخاب كرديم، هيچكي پيش آدم اشتباهي خوشحال نيست"
"كه من باد ميشم ميرم تو موهات.."
بهش گفتم به جاي اينكه واسم كنسرت برگزار كني پاشو كمك كن اين تخت ُ به جا كنيم، كمرم درد گرفت بخدا!
با شيطنت باز گفت:" اي بخت سراغ من بيا، كه رخت خواب من با خيال خامم گرم نميشه"
بهش گفتم از بد شانسيت كه بختت من بودم، قيافه ي ناراحت و اخمو به خودش ميگيره و آه ميكشه ، ميگه هييي.
كنارش ميشينم، بهش ميگم پشيموني؟
ميگه: ميدوني من يه تئوري دارم، ميگم كه هر كسي تو زندگيش عاشق يك نفر بايد بشه، اون آدم درست يا غلط هميشه عاشق اون آدم ميمونه، دلش به ياد اون آدم گرمه، چشماش به خيال اون آدم گرم خواب ميشه، دستاش با خيال اون آدم گرم ميمونه. حالا ببين، چقدر بايد، خوش شانس و خوشبخت باشي، كه هموني رو پيدا كني كه اونم شب ها با خيال تو ميخوابه، روزا به عشق تو بيدار ميشه. چقدر بايد خوشبخت باشي كه بين اين همه آدم كسي رو پيدا كني كه همونطور كه اون وسط ذهنت جا كرده، توام وسط قلب اون جا كني.
بهش گفتم تو پيدا كردي؟
گفت:" من خوش حالم، تو خوشحالي؟ همين الان؟" گفتم" خب آره، داريم خونه ي آينده مونُ ميچينيم، تو كنارمي و خوشحالم، همه حالشون خوبه..."
حرفمو قطع ميكنه و ميگه:" پس دوتامون درست انتخاب كرديم، هيچكي پيش آدم اشتباهي خوشحال نيست"
حس اون گلادياتوری رو دارم كه همه دارن براش هورا ميكشن كه بجنگه، اما فرياد ميزنه لعنتی ها من ديگه نميخوام بجنگم