وقتی بهت میگه هوا سرده سرمانخوری یا پشت فرمونی قطع کن بعدن باهات صحبت میکنم یا مراقب خودت باش و ازاین حرفا.. توجوابش فقط بگو: منم دوسِت دارم... ❤️
یجوری باشید که باید احمق باشه که شمارو از دست بده.
دست هایت را که گُم کردم
به دیوارها آگهی زدم :
"از یابنده تقاضا می کنم بمیرد!"
به دیوارها آگهی زدم :
"از یابنده تقاضا می کنم بمیرد!"
درستش این بود ك پشت بخاری هیزمی نشسته باشی و نان گرم کنی با پنیر گوسفندی بخوری، ازونورم داريوش بخونه واست؛
كجارو حالا اشتبا رفتيم ك اين شد خدا ميدونه...
كجارو حالا اشتبا رفتيم ك اين شد خدا ميدونه...
وقتی از چیزی ناراحتید؛حرف بزنید!
با کنایه حرف نزنید،پوزخند نزنید،سرتونو از آدم برنگردونید
دوست داشتید داد و فریادم بکنید، ولی سکوت نکنید..
با کنایه حرف نزنید،پوزخند نزنید،سرتونو از آدم برنگردونید
دوست داشتید داد و فریادم بکنید، ولی سکوت نکنید..
بعضی وقت ها شماره اونایی که باهاشون قهرین رو بگیرین
جواب که داد برینین بهش
که فکر نکنه یادتون رفته
جواب که داد برینین بهش
که فکر نکنه یادتون رفته
-یه وقتایی میشه که میشینم و به آدم ها نگاه می کنم، ولی چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه رو ، توشون پیدا نمیکنم..
گیسوانت زیر باران ، عطر گندمزار... فکرش را بکن!
با تو آدم مست باشد ، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه ، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن!
سایهها در هم گره ، نور ملایم ، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقرهای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانهی خشتی ، قدیمی ، قل قل قلیان ، گرامافون ، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ ، رفتم واکنم در را ، که پرتم میکنند
سایهها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانهخانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
غلامرضا سلیمانی
با تو آدم مست باشد ، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه ، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن!
سایهها در هم گره ، نور ملایم ، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقرهای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانهی خشتی ، قدیمی ، قل قل قلیان ، گرامافون ، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ ، رفتم واکنم در را ، که پرتم میکنند
سایهها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانهخانه... ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
غلامرضا سلیمانی
چه اشتباهی می کنند آنهایی که برای آغوش گرفتن، دنبال تاریخ و تقویم می روند. چه اشتباهی می کنند آنهایی که دوست داشتن را بلدند اما خسیسند! خودتان را راحت کنید شبیه دیوانه ها، در خانه اش را بکوبید، در را که باز کرد، بپرید بغلش، ماچش کنید... تا بخواهد به خودش بیاید شما عاشقش کرده اید ...
خیالتان راحت ؛
هیچ جای قانون دوست داشتن جرم نیست، تازه وقتی معشوق مدتها حدس لحظه حمله را زده ...
خیالتان راحت ؛
هیچ جای قانون دوست داشتن جرم نیست، تازه وقتی معشوق مدتها حدس لحظه حمله را زده ...