تا توانستم از خود راندمش،
ترساندمش!
مثل بهت زده ها نگاهم ميكرد،
سعي كردم تا ميتوانم نگاهش نكنم،
زندگي ام را تصوير كردم و او را دعوت به تماشا،
چقدر سخت بود تظاهر كردن به اينكه احساسي به او ندارم،
احساس چند دقيقه متولد شده ي من براي رفتارم بزرگي ميكرد و تصميم ميگرفت،
از نشان دادن حس عريانم ميترسيدم به اندازه ي او از گربه ها،
چقدر بي تفاوت بود ،
انگار نه انگار نميداند دوستش دارم،
نشد!
نگفتم!
رفت!
نرفتم!
چند روز از تولد احساسم گذشته و اين نوزاد خواب را گرفته از من و تا صداي قلب او را نشنود آرام نميگيرد،
نگفتم !
كه مبادا پس زند ،
طاقت نبودنش را با اميد و انتظار ميشود ممكن كرد،
اما " نه " شنيدن از او شايد كاري كند كه ديگر صداي هيچ موافقي را نشنوم .
.
.
اميدجامع
ترساندمش!
مثل بهت زده ها نگاهم ميكرد،
سعي كردم تا ميتوانم نگاهش نكنم،
زندگي ام را تصوير كردم و او را دعوت به تماشا،
چقدر سخت بود تظاهر كردن به اينكه احساسي به او ندارم،
احساس چند دقيقه متولد شده ي من براي رفتارم بزرگي ميكرد و تصميم ميگرفت،
از نشان دادن حس عريانم ميترسيدم به اندازه ي او از گربه ها،
چقدر بي تفاوت بود ،
انگار نه انگار نميداند دوستش دارم،
نشد!
نگفتم!
رفت!
نرفتم!
چند روز از تولد احساسم گذشته و اين نوزاد خواب را گرفته از من و تا صداي قلب او را نشنود آرام نميگيرد،
نگفتم !
كه مبادا پس زند ،
طاقت نبودنش را با اميد و انتظار ميشود ممكن كرد،
اما " نه " شنيدن از او شايد كاري كند كه ديگر صداي هيچ موافقي را نشنوم .
.
.
اميدجامع
خنده، بخیه است
بوسه، بخیه است
فراموشی، بخیه است
مهربانی، بخیه است
آدم، بی بخیه متلاشی میشود!
آدم؛
زخم است ...
بوسه، بخیه است
فراموشی، بخیه است
مهربانی، بخیه است
آدم، بی بخیه متلاشی میشود!
آدم؛
زخم است ...
یکی هم باید باشه که وقتی بی دلیل دلت گرفت، بی دلیل بهش فکر کنی، با دلیل لبخند بیاد روی لبت
مرد و زن نداره، ذات بشر نصفه نیمه هس، تکیه گاه میخواد
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Rastaak – Havaei
چقد ریختم تو دلم بغضمو
نه ابری نه بارونی نه شونه ای
فقط وقتی پرسیدم عاشق نشی
نگا کردیو گفتی :
#دیـــــــــــوونه_ای
نه ابری نه بارونی نه شونه ای
فقط وقتی پرسیدم عاشق نشی
نگا کردیو گفتی :
#دیـــــــــــوونه_ای
آب توی لوله بمونه یخ میزنه،میزنه میترکونه لوله رو،باید دورش پارچهای چیزی پیچید،احساسم هم بمونه توی آدم،میپکونه آدمو،باید #بغلی چیزی باشه بپیچی دورش
نمی تونم برات بگم وقتی فهمیدم دوستش دارم چقدر تعجب کردم. حتی مدتی امیدوار بودم ولم کنه، ولی این کارو نکرد. چون اونم منو دوست داشت. فکر می کرد من خیلی چیز سرم می شه برای اینکه چیزهایی که اون می دونست تفاوت داشت. بله این وضع من بود، از نقشه هام دور افتاده بودم و هر دقیقه در این عشق فروتر و فروتر می رفتم، و یک دفعه متوجه شدم که هیچ چیز دیگه برام اهمیت نداره. وقتی صحبت کردن درباره ی کارهایی که آدم می خواد بکنه لذت بیشتری داره، پس فایده ی خود اون کارهای بزرگ چیه؟
گتسبی بزرگ / #اسکات_فیتس_جرالد
گتسبی بزرگ / #اسکات_فیتس_جرالد
یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردی ب رویاهام دس زدی=))
غلط کردی ب رویاهام دس زدی=))