۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
وحشتناكترين قسمت بهم خوردن يك رابطه اونجاست كه از خواب بيدار ميشي يادت ميفته ك ي چيزايي ديگه سر جاش نيست...
‏همونقدر که سکسی سیگار کشیدن خوبه تلاش برای سکسی سیگار کشیدن بده.
‏چرا فک میکنید کسایی ک دوستتون دارن مستحق هر نوع لحنی از طرف شما هستن فقط به این دلیل ک براتون ارزش قائلن؟!
واقن چرا؟؟ ☹️
باز هوس کرد دلم،بویت را...
❤️
تا توانستم از خود راندمش،
ترساندمش!
مثل بهت زده ها نگاهم ميكرد،
سعي كردم تا ميتوانم نگاهش نكنم،
زندگي ام را تصوير كردم و او را دعوت به تماشا،
چقدر سخت بود تظاهر كردن به اينكه احساسي به او ندارم،
احساس چند دقيقه متولد شده ي من براي رفتارم بزرگي ميكرد و تصميم ميگرفت،
از نشان دادن حس عريانم ميترسيدم به اندازه ي او از گربه ها،
چقدر بي تفاوت بود ،
انگار نه انگار نميداند دوستش دارم،
نشد!
نگفتم!
رفت!
نرفتم!
چند روز از تولد احساسم گذشته و اين نوزاد خواب را گرفته از من و تا صداي قلب او را نشنود آرام نميگيرد،
نگفتم !
كه مبادا پس زند ،
طاقت نبودنش را با اميد و انتظار ميشود ممكن كرد،
اما " نه " شنيدن از او شايد كاري كند كه ديگر صداي هيچ موافقي را نشنوم .
.
.
اميدجامع
گاهى هم سراغى بگير از اولين آدمِ زندگى ات...
شايد هنوز هم
آخرين نفرش خودَت باشى!
#یار_قدیمی
خنده، بخیه است
بوسه، بخیه است
فراموشی، بخیه است
مهربانی، بخیه است
آدم، بی بخیه متلاشی می‌شود!

آدم؛
زخم است ...
یکی هم باید باشه که وقتی بی دلیل دلت گرفت، بی دلیل بهش فکر کنی، با دلیل لبخند بیاد روی لبت
مرد و زن نداره، ذات بشر نصفه نیمه هس، تکیه گاه میخواد
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Rastaak – Havaei
چقد ریختم تو دلم بغضمو
نه ابری نه بارونی نه شونه ای
فقط وقتی پرسیدم عاشق نشی
نگا کردیو گفتی :
#دیـــــــــــوونه_ای
آب توی لوله بمونه یخ میزنه،میزنه میترکونه لوله رو،باید دورش پارچه‌ای چیزی پیچید،احساسم هم بمونه توی آدم،میپکونه آدمو،باید #بغلی چیزی باشه بپیچی دورش
آخه قلبِ من با تو فرق داره
حق داره
درواقع
اینکه :
#دوریت_درد_داره 🙄
نمی تونم برات بگم وقتی فهمیدم دوستش دارم چقدر تعجب کردم. حتی مدتی امیدوار بودم ولم کنه، ولی این کارو نکرد. چون اونم منو دوست داشت. فکر می کرد من خیلی چیز سرم می شه برای اینکه چیزهایی که اون می دونست تفاوت داشت. بله این وضع من بود، از نقشه هام دور افتاده بودم و هر دقیقه در این عشق فروتر و فروتر می رفتم، و یک دفعه متوجه شدم که هیچ چیز دیگه برام اهمیت نداره. وقتی صحبت کردن درباره ی کارهایی که آدم می خواد بکنه لذت بیشتری داره، پس فایده ی خود اون کارهای بزرگ چیه؟
گتسبی بزرگ / #اسکات_فیتس_جرالد