۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
او زن بود
یک زن غمگین
از آنها که موهایش را نمی بافت
حرفهایش را به کسی نمی گفت
و شبها معشوقش را
که در بالش خاک کرده بود
در آغوش می کشید

او زن بود
که می توانست چند روز چیزی نخورد
نخوابد
و ساعت ها به یکجا خیره شود

من برایش دشت آورده بودم
روی سینه ام
که سر بگذارد

او اما زن بود
از آنها که سیگارش را به آتش می سپرد
اما فراموش می کرد بکشد
یک زن غمگین
که تخت خوابش برای دو نفر
جا نداشت

#آبا_عابدین
ما هر دو یکدلیم، ولی این وفاق نیست
از احتیاج بگذر اگر اشتیاق نیست

ما خسته‌ایم و تشنه، ولی دست و پا زدن
راه نجات یافتن از باتلاق نیست

آیینه‌ایم و غیر حقیقت نگفته‌ایم
در ما به ‌قدر یک سر سوزن نفاق نیست

هرگز دو لفظ را مترادف گمان مکن
جایی که عشق نیست؛ «جدایی»، «فراق» نیست!

هر روز بیشتر به تو دلبسته می‌شویم
عشق از شناخت می‌گذرد، اتفاق نیست

دنیا هزار پنجره بر ما گشود و بست
اما دریغ، آینه‌ای در اتاق نیست

#فاضل_نظری
-شاعرت فرق داشت با دنیا!
عاشق آنچه که نمی‌شد بود.
وسط جشن، گریه می‌کردم.
گرچه لبخند زورکی مُد بود!
فوت کردم به کیک بی شمعم
مرگ من ؛
لحظه‌ی تولد بود...

#سيد_مهدى_موسوى
همه ی ما مردها یک جا ی مورد علاقه تو زندگیمون داریم .
یک ساعتی در روز رو بیشتر دوست داریم .
یک عدد بیشتر از همه اعداد ریاضی بهمون انرژی میده
یک ترانه و آهنگ رو بیشتر از تمام آهنگ های خونده شده گوش میکنیم و لذت میبریم
و اینها همه فقط تقصیر یک زنه :)

#آراد_حسین زاده
📝
یه سری دوست داشتنا هست،
از اول بوی غم میده؛
تو ترافیکی باهاش دستاشو محکم گرفتی،
میدونی این دستا همیشگی نیست...
تو تولدت شمعتو فوت میکنی و تنها آرزوت اونه،
میدونی آرزوی محاله...
تو کافه نشستی باهاش قهوه میخوری،
تلخ با قند چشاش،
میدونی یه روز باید تلخ بخوری تلخ تلخ...
یه دوست داشتنا هست،
بوی جدایی میده،
بوی اولی و اخری بودن،
ولی عجیب آدم دلش میخواد باشه با این اولی و اخریه...
حتی به قیمته جدایی،
حتی به قیمت تباهی...
بيا برويم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچين گريه‌ها
سرپناهی خيس از مژه‌های ماه را بلدم
که بی‌راهه‌ی دريا نيست.


ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خسته‌ام
بيا برويم!


آن سوی هر چه حرف و حديثِ امروز است
هميشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی‌ست
می‌توانيم بدون تکلم خاطره‌ئی حتی کامل شويم
می‌توانيم دمی در برابر جهان
به يک واژه ساده قناعت کنيم
من حدس می‌زنم از آوازِ آن همه سال و ماه
هنوز بيت ساده‌ئی از غربتِ گريه را به ياد آورم.
من خودم هستم
بی خود اين آينه را رو به روی خاطره مگير
هيچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزارساله برخاستم.
#سيدعلى_صالحى
آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشهء آشفته ی ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی
پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

#فروغ_فرخزاد