هیچوقت نمیتوانی؛
چیزی راکه قرار است از دست بدهی
نگه داری
توفقط قادر هستی
چیزی راکه داری
قبل از انکه از دست برود
عاشقانه دوست داشته باشی...
#کامپلو
چیزی راکه قرار است از دست بدهی
نگه داری
توفقط قادر هستی
چیزی راکه داری
قبل از انکه از دست برود
عاشقانه دوست داشته باشی...
#کامپلو
وقتی رابطه تمام میشود،
بزرگترین درد آدمی این ست
که درگیر میشود..
آیا آن طرف هم در تمام این روزها،
ماهها، سالها..
به آن روزهای خو فکر میکند؟
آیا او هم در حجم وسیع خاطرات
غرق میشود؟
آیا او هم آهنگهای همیشگی را گوش میدهد
یا نه دیگر طبعش تغییر کرده؟
آیا او هم شماره تلفن مرا از حفظ است یا نه؟
آیا هنوز هم فلان جا که میرود یاد من میافتد؟
آیا او هم بایگانی عکسهای قدیمی دارد یا که نه؟
آیا آیا آیا آیا آیا...
این سوالات است
که مثل خوره روح آدمی را میجود
و بعد آدمی دیگر آدم سابق نمیشود
آدم سابق نمیشود...
👤 #پویان_اوحدی
بزرگترین درد آدمی این ست
که درگیر میشود..
آیا آن طرف هم در تمام این روزها،
ماهها، سالها..
به آن روزهای خو فکر میکند؟
آیا او هم در حجم وسیع خاطرات
غرق میشود؟
آیا او هم آهنگهای همیشگی را گوش میدهد
یا نه دیگر طبعش تغییر کرده؟
آیا او هم شماره تلفن مرا از حفظ است یا نه؟
آیا هنوز هم فلان جا که میرود یاد من میافتد؟
آیا او هم بایگانی عکسهای قدیمی دارد یا که نه؟
آیا آیا آیا آیا آیا...
این سوالات است
که مثل خوره روح آدمی را میجود
و بعد آدمی دیگر آدم سابق نمیشود
آدم سابق نمیشود...
👤 #پویان_اوحدی
Asal Banoo
siavash ghomayshi
عسل بانو
عسل گیسو
عسل چشم
منو یاد خودم بنداز، دوباره! ❤️
عسل گیسو
عسل چشم
منو یاد خودم بنداز، دوباره! ❤️
ازش پرسید : میخوای بمونم اینجا ؟
بهش در جواب گفت : موندن و نموندنت چه فرقی به حال من میکنه !
میدونی گاهی وقت ها نمیدونم چطور باید توضیح بدم که دلم لک زده برای اینکه یکی بشه در نقش تصمیم گیرنده ی تمام کارهای بیخودی و باخودی زندگیم .
یکی که به آدم بگه این کار رو بکن و این کار رو نکن.
یکی که بگه دیروقته خب - بمون همونجا، یکی که بگه داره دیروقت میشه ها - نمیخوای بری ؟
نمیدونم چطور این رو بگم که یاغی ترین آدم های تاریخ هم تو یه جایی از زندگی شون اهلی بودن
آروم بودن
رام شدنی بودن
همونطور که ناپلئون با ژوزفین ش بود یا نادیا با استالین . همونطوری که وقتی داشتن برلین رو فتح میکردن ، وقتی محاصره نزدیک تر از همیشه بود ، هیتلر تنها پناهگاه ش دست های ایوا بود.
همه شون یه بالین و یه دامن داشتند که سرشون فقط و فقط همونجا آروم میگرفته . جایی که آدم خودش رو فرای خود بودنش میبینه .
نمیدونم چطور باید بگم که باباجان گاهی وقت ها لازمه تو زندگی یکی باشه که بتونه از آره ی تو یه نه محکم بسازه و از نه محکم تو یه آره ی آسون .
یکی که نذاره مرغ تو همیشه یک پا داشته باشه .
یکی که بدونه وقتی تو سوار خر شیطان شدی چطور از اون بالا باید بیارتت پایین .
نمیدونم که چطور باید این رو توضیح بدم که خیلی وقت ها آدم دلش میخواد زندگیش رو سوار کارتن کنه و بعد دو دستی تقدیمش کنه به تو و با یه صدای درگوشی بهت بگه یه چند وقتی تو پازل زندگیم رو کنار هم بچین .
بگه من خیلی وقت که حوصله بازی ندارم ، تو جای من بازی کن.
آدم گاهی وقت ها برای توضیح دادن چیزهای ساده و ابتدایی زندگی هاج و واج میمونه ،
نمیدونه باید از کجا شروع کنه و به کجاش برسه که کسی از شنیدنشون نزنه زیر خنده
شروع نکنه به مسخره کردن ..
میدونی همه ی حرف های گفتنی زندگی و سختی گفتنشون به کنار
تو زندگی چیزهایی وجود داره
که آدم روش نمیشه در موردشون حرف بزنه
آره ..
آدم روش نمیشه ...
همین .
#پویان_اوحدی
بهش در جواب گفت : موندن و نموندنت چه فرقی به حال من میکنه !
میدونی گاهی وقت ها نمیدونم چطور باید توضیح بدم که دلم لک زده برای اینکه یکی بشه در نقش تصمیم گیرنده ی تمام کارهای بیخودی و باخودی زندگیم .
یکی که به آدم بگه این کار رو بکن و این کار رو نکن.
یکی که بگه دیروقته خب - بمون همونجا، یکی که بگه داره دیروقت میشه ها - نمیخوای بری ؟
نمیدونم چطور این رو بگم که یاغی ترین آدم های تاریخ هم تو یه جایی از زندگی شون اهلی بودن
آروم بودن
رام شدنی بودن
همونطور که ناپلئون با ژوزفین ش بود یا نادیا با استالین . همونطوری که وقتی داشتن برلین رو فتح میکردن ، وقتی محاصره نزدیک تر از همیشه بود ، هیتلر تنها پناهگاه ش دست های ایوا بود.
همه شون یه بالین و یه دامن داشتند که سرشون فقط و فقط همونجا آروم میگرفته . جایی که آدم خودش رو فرای خود بودنش میبینه .
نمیدونم چطور باید بگم که باباجان گاهی وقت ها لازمه تو زندگی یکی باشه که بتونه از آره ی تو یه نه محکم بسازه و از نه محکم تو یه آره ی آسون .
یکی که نذاره مرغ تو همیشه یک پا داشته باشه .
یکی که بدونه وقتی تو سوار خر شیطان شدی چطور از اون بالا باید بیارتت پایین .
نمیدونم که چطور باید این رو توضیح بدم که خیلی وقت ها آدم دلش میخواد زندگیش رو سوار کارتن کنه و بعد دو دستی تقدیمش کنه به تو و با یه صدای درگوشی بهت بگه یه چند وقتی تو پازل زندگیم رو کنار هم بچین .
بگه من خیلی وقت که حوصله بازی ندارم ، تو جای من بازی کن.
آدم گاهی وقت ها برای توضیح دادن چیزهای ساده و ابتدایی زندگی هاج و واج میمونه ،
نمیدونه باید از کجا شروع کنه و به کجاش برسه که کسی از شنیدنشون نزنه زیر خنده
شروع نکنه به مسخره کردن ..
میدونی همه ی حرف های گفتنی زندگی و سختی گفتنشون به کنار
تو زندگی چیزهایی وجود داره
که آدم روش نمیشه در موردشون حرف بزنه
آره ..
آدم روش نمیشه ...
همین .
#پویان_اوحدی
کی گفته "از دل برودهرانکه از دیده برفت" اتفاقاً دل خیلی بیشتر میخواد ببیندش حتی بغل و بوس هم ازش میخواد و یکی درگوشش بزنی که کدوم گوری بودی تالا
+خنده هاشو يادته ؟
-نه
+عه چرا ؟
-وقتي ميخنديد همه چي يادم ميرفت :)
-نه
+عه چرا ؟
-وقتي ميخنديد همه چي يادم ميرفت :)
چالش مانکن فقط وقتی که در جواب دوست دارم میگه مرسی..
ي استاد داريم
هميشه ميگه :
در وصال غايتي نيست.
ولي در فراق، هميشه آرزو و شوق ديدار وجود دارد.
هميشه ميگه :
در وصال غايتي نيست.
ولي در فراق، هميشه آرزو و شوق ديدار وجود دارد.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Hoorosh Band – Yade To Mioftam
بارون که ميزنه
یاد تو ميفتم
داغونم این همه
يادته میگفتم؟
من،
تو،
زیر بارون هر دو
هردوتامون از هم سیریم
دور از هم میمیریم
❤️😔
یاد تو ميفتم
داغونم این همه
يادته میگفتم؟
من،
تو،
زیر بارون هر دو
هردوتامون از هم سیریم
دور از هم میمیریم
❤️😔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Feriyal x Reza Rohani
#Concert
#Concert
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم
حیران و
پریشانم
و تعبیر
نکردی
مولانا
حیران و
پریشانم
و تعبیر
نکردی
مولانا
لَعنتـي ميخواهمت ، اين بار جوره ديگري !
هر نفس باشي كنارم ، محرم و بي روسري
تار و مارم كرده اي با فرم چاله گونه ات
لا به لاي خنده ات چنگيز را مي اوري
چشم عسل ! لبها عسل ! پيراهنت، ..ظرف عسل !
بس كه شيريني عزيزم ، قند بالا ميبري !
من پٌـر از پاييزه زردم، برگريزاني كبود !
لحظه لحظه در دلم اغاز يك شهريوري
مي شوي اعضاي من وقتي بني ادم شوم
افرينـش نذر چشمانت ! شديدا گوهري !
قبلِ تو هر كس امد خاله بازي كرد و رفت
لعنتي ميخواهمت .. اين بار جورِ ديگري
هر نفس باشي كنارم ، محرم و بي روسري
تار و مارم كرده اي با فرم چاله گونه ات
لا به لاي خنده ات چنگيز را مي اوري
چشم عسل ! لبها عسل ! پيراهنت، ..ظرف عسل !
بس كه شيريني عزيزم ، قند بالا ميبري !
من پٌـر از پاييزه زردم، برگريزاني كبود !
لحظه لحظه در دلم اغاز يك شهريوري
مي شوي اعضاي من وقتي بني ادم شوم
افرينـش نذر چشمانت ! شديدا گوهري !
قبلِ تو هر كس امد خاله بازي كرد و رفت
لعنتي ميخواهمت .. اين بار جورِ ديگري