۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
واسه اينكه به يكي بفهموني دوسش داري خيلي كارا ميشه كرد.ميشه واسش گل بخري،ميشه وقتي داره بارون مي باره چترتو بهش بدي و خودت خيس به سمت خونه برگردي،ميشه آب معدنيشو از دستش بگيري و درشو واسش وا كني،ميشه واسش پيام هاي عاشقانه فوروارد كني،ميشه سورپرايزش كني و و و...
من اما اگه بخوام صادقانه صحبت كنم توي اين مسائل به شدت"نفهم" و "خر" تشريف دارم!دوزاريم دير مي افته!مثلا اگه يه نفر همه ي كارايي كه بالا گفتم رو واسم بكنه توو دلم ميگم"دمش گرم عجب آدم با معرفت و مهربوني!"
يعني ميخوام بگم آدماي اينجوري نفهم مث من زيادن!اگه همه ي اين كارارو واسشون كرديد و ديديد به روي خودشون نميارن فك نكنيد"بي شعورن" فك كنيد"نفهمن" و توي يه عصر باروني باهاشون قرار بذاريد و در حالي كه داريد از عرض خيابون عبور مي كنيد و ماشين كلي روي هر دوتون آب مي پاشه بي مقدمه بهشون بگيد:"راستي مي دونستي چقد دوست دارم!؟"

#كسرا_بختياريان
چطور با کودکان دستفروش برخورد کنیم؟

- چیزی نخرید!
بیشتر این بچه‌ها رو خونواده‌هاشون روزانه اجاره میدن. پولی که به اونها میدین و تموم کردن چیزایی که دستشونه باعث نمیشه اونا رو زودتر بفرستن خونه. به محض تموم شدن یک بسته چسب، یکی دیگه میدن که بفروشه.

- بهشون بی اعتنایی نکنین!
نادیده نگیرینشون. بی‌اعتنا نباشین. راهتونو نکشین و نرین. شیشه ماشین رو ندین بالا. این کارا باعث میشه اون بچه با تنفر از اجتماع بزرگ بشه. صبور باشین و توضیح بدین که اون وسیله رو لازم ندارين. خشونت به خرج ندین. اون بچه بزرگ میشه و این خشونت رو به جامعه برمیگردونه.

- براشون دلسوزی الکی نکنین.
اگه کاری از دستتون بر نمیاد الکی بچه رو گیج نکنین. سوال الکی نپرسین که مجبور بشه دروغ بگه. اونها خانواده دارن اما مجبورن دروغ بگن. نگین دوست داری بچه من بشی؟ این جور حرفها باعث میشه بچه آزار روانیه ببینه.

چه کاری از دستمون بر میاد؟

- بهشون خوراکی بدین
اکثر این بچه ها سو تغذیه دارن براشون خوراکی های مقوی بخرین و بهشون بدین و مطمئن بشین که میخورن. مثلا بسته کوچیک شیر یا موز، ساندویچ گوشت یا مرغ. نارنگی یا پرتقال. اگه بهشون پول بدین ازشون میگیرن. چیزی بدین که باعث بشه بدنشون تو این سرما مقاومت بیشتری داشته باشه و مریض نشن. لباس بهشون ندین چون ازشون میگیرن و وادارشون میکنن با لباس کم تو خیابون باشن که مردم دلشون بسوزه.

- مثل یک فروشنده باهاشون برخورد کنین.
نذارین ازتون گدایی کنن. اگه داره التماس میکنه توضیح بدین که باید جنسش رو ببینین که آیا لازم دارین یا نه. یادتون باشه که شما مددکار اجتماعی نیستین و کاری هم از دستتون در همون لحظه بر نمیاد پس صبور باشین و سعی کنید لااقل مثل یک انسان با اون بچه برخورد کنید.

- از کلمات مودبانه استفاده کنین.
این بچه ها چیزی غیر از فحش و کلمات زشت و جمله هایی که مناسب سنشون نیست نمیشنون. باهاشون با احترام برخورد کنین تا همیشه تو ذهنشون بمونه که اجتماع دشمن اونها نیست.

- با ١٢٣ تماس بگيريد.
نگید که فایده ای نداره چون داره! اگر میزان گزارشات مردمی از جایی تعدادش بالا باشه اونها از بهزیستی تقاضای واحد جمع آوری متکدیان میکنن. در حال حاضر بهزیستی این امکان رو داره که بتونه بعضی از این بچه ها رو به عنوان بد سرپرستی از خونواده هاشون بگیره. (میتونید توی گزارشتون بگین که میترسید از این بچه ها سواستفاده جنسی بشه) اونها وظیفه دارن که گزارش شما رو ثبت کنن.

سمیرا مهدوی
فعال اجتـماعی
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است. تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد می تواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند. میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید. هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود: صبر، امید...

#الکساندر_دوما
از کتاب: کنت دو مونت کریستو
یک:

بوی ابریشم تو آمد، از ته ریشم
عاشقت بودم و هستم! که نباشی پیشم

توی تکراری یک بچّه دبیرستانی
می نویسم بر شیشه: به تو می اندیشم!!

عاشقم بودی؟ هستی؟ خواهی شد؟ شاید...
تیغ بر صورت من می رود و می آید

به خودم می گویم: تو مَردی! گریه نکن!
می کشم سیگاری منتظر ِ یک تلفن

می کشم سیگاری تا که بخوابد دردم
می کشم سیگاری تا که به تو برگردم

می کنم گم وسط بغض کتابم خود را
چشم می بندم... شاید که بخوابم خود را

می شود پیدا آن راه فراری که تویی
می رسم با هیجان تا به قراری که تویی

بعد ِ قرنی دوری، حسّ کمی نزدیکی
سینما رفتن و دستت وسط تاریکی

فیلم بر پرده و آماده ی اکران شدنت
حسّ غمگین سرانگشت کسی بر بدنت

مضطرب، عاشق، غرق هیجان، بی هدفی
بوسه می گیری، از صندلی ِ آن طرفی!

- «دوستت دارم...»
این اوّل ِ خط خواهد شد
وارد زندگی مسخره ات خواهد شد!

می زنی در تاریکی به غمم لبخندی
با طناب ِ نامرئیت مرا می بندی

خسته از چوبی ها، آدم ها!، سنگی ها
می زنی لبخندی... آخر ِ دلتنگی ها

دو:

می پرم از بغل خستگی ام در خانه
نه تو هستی و نه آماده شده صبحانه

جلوی آینه ام: خسته و ناآماده
شورت ادراری بچّه سر ِ میز افتاده

شعر می گویم و گه روی ورق می آید
از همه زندگی ام بوی عرق می آید

خواب خوش بودم و سردرد ِ پس از بیداری ست
عاشقی چیز قشنگی ست... ولی تکراری ست

چشم بی حالم در کاسه ی خون افتاده
رختخوابم جلوی تلویزیون افتاده

ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم!!

زنگ من می زندت با هیجان در گوشی
باز هم گم شده ای در وسط ِ خاموشی

نیستی! بوی غم از لحظه ی شک می آید
از لباس ِ زیرم بوی کپک می آید

حلقه ای در، انگشتم... و یکی در گوشم
کت و شلوارم را با نفرت می پوشم

می برم توی خیابان غم سنگینم را
می کنم پارک ته ِ دنیا ماشینم را

خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن
خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن

خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده
قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده

بی تفاوت وسط ِ گریه شدن یا خنده
می کشد سیگاری یک شبح بازنده

بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام
ناگهان یک نفر آهسته به من گفت:
«سلام...»

چشم وا می کنم و پیش خودم می بینم:
دختری تنها بر صندلی ماشینم

خسته ام از همه کس، از همه چیز از من و تو...
دخترک می گوید زیر لب، آهسته:
«برو...»

سید مهدی موسوی
https://telegram.me/seyedmehdimoosavi2

@seyedmehdimoosavi2
بعضیا چه قدر قشنگ میتونن با کلمه ها بازی کنن
‏دلم برایت تنگ شده
همانقدر که نمی‌دانی
همانقدر که نمی‌فهمی...

آبا عابدین
در تمام دلواپسي هاي اين دنيا تو آرامش من باش...❤️
هِی دخترِ پِدَرَش! امشب که خواستی بخوابی به مادرت بگو حق ندارد قصه های مردانِ اسطوره ایِ تاریخ را برایت بگوید....اسطوره نیستم اما دست کم برایت تهران را که بر هم میریزم...
به مادرت بگو خودم قصه میشوم...اسطوره میشوم
نه اسطوره ای جنگ آور....همین که به وقتِ باران خیابان را با آواز قدم میزنم و انگشت نمای مردم میشوم کافی نیست؟!
بگو من، به نام های مردانه ای که درِ گوشَت صدا میکند هم حساسم!

خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی