۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
قدر‌نشناس ِ عزیزم ، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، می‌گویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !
#كاظم_بهمنى
Omid Jame - Moohaye To
Omid Jame - Moohaye To
منم آن شیخ سیه روز
که در آخر عمر
لایِ موهایِ تو گم کرد
خداوندش را! 💛
شعر: کاظم بهمنی
دلم ميخواد رابطمون
از اونا باشهـ كهـ
وقتى اسممونو ميشنون
بگن لنتيا اينا هنوزم باهمن؟🙈💙
همیشه یکی هست که ؛
درست جایی که انتظارشو نداری، میاد
جایی که‌ باید بمونه، میره...
اون روزایِ اول همه چی خوب بود...
واقعی بود.. اگه میگفت دوسِت دارم میشد حسش کرد... اگه میگفت دلش تنگه واقعا دلتنگ بود.. همه چیز همونی بود که باید باشه.. رفته بودم توش تو کالبدش.. با چشماش حرف میزدم..ضربانشو حِس میکردم هیچ مرزی نبود بینمون جز اکسیژن.. خیلی طولانی نبود همه اینا اما به اندازه یه عمر باهاش زندگی کردم..
نمیدونم..نمیفهمم چرا.. چرا اتفاقای قشنگ ته داره چرا عشق میشه عادت
چرا همه این حسایِ ناب تهش به آزار دادنت ختم میشه.. چرا منتظرِ به زانو درآوردنته.. کاش آدما اونقد بزرگ بودن که بتونن مراقب باشن که اگه کسی نسبت بهشون تسلیم احساسشه زخم نزنن بهش.. این چیزا این آزار دادنای عمدی حس میشه دردشم بیشتره و تنها نتیجه اش میشه فاصله که هی دورت میکنه سردت میکنه تو اوج آتیشِ عشقی که تو دلته میشی زمستون..برمیگردی به گذشته و میگی همه اشتباهین هیچکس جز خودت مواظبت نیس اگه شکستی خودت باید وصله پیله هاتو بچسبونی اون مسئول نیست
نمیگم لیاقت نداره نه بعضی وقتا زیاد بودن باعثِ کم شدنت میشه گاهی نباید خودتو رو کنی
اگه فاصله افتاد ببین کجای رابطه جاده پیچید و تو نرسیدی بهش..
این جمله رو یادته؟ تو تنها تجربه ای بودی که دلم نمیخواس تجربه شی.. اما تا بوده همین بوده..

پی نوشت: بعضی از ادمای قصه تون همین یبارن شاید بدونِ اونا هیچوقت قهرمان نشید..
‎می خواهی بنشینی توی بغلم
‎که برات کتاب بخوانم؟

‎می شود آرام بنشینی و گوش کنی؟
‎می شود آنقدر نفس هات نریزد روی گردنم؟

‎آه...
‎می شود دیگر کتاب نخوانیم؟
‎مي شود آنقدر بوسم كنی
‎كه يادم برود دلم چی می خواست؟

#عباس_معروفی
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر
بخدا عشق به رسوا شدنش می‌ارزد ….!🙈💝