گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود
#قیصر_امین_پور
.
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود
#قیصر_امین_پور
.
تو سنگدلی درست مثل ایوان مخوف، که دستور داد چشمهای معمار کلیسای سنت باسیل را کور کنند تا دیگر نتواند بنایی به آن زیبایی طراحی کند.
سيمرغِ بهترين دلبريِ سال هم بديم ب هوشنگ جانِ ابتهاج اونجا ك گف:
اين بويِ
زلف کیست
که جان
میدهد به من؟
اين بويِ
زلف کیست
که جان
میدهد به من؟
هیچوقت از کسی نخواید دوس داشتنش رو بهتون نشون بده، دوس داشتنی که از تو برق چشم و زنگ صدا معلوم نباشه،چرنده، چرته.
مرتضی:
از این خونه میرم، یه سوراخ میزارم روی این دررررر. ...وای میستم روزگارتون رو نگاه میکنم
#ابد_یک_روز
از این خونه میرم، یه سوراخ میزارم روی این دررررر. ...وای میستم روزگارتون رو نگاه میکنم
#ابد_یک_روز
قدرنشناس ِ عزیزم ، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، میگویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !
#كاظم_بهمنى
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، میگویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !
#كاظم_بهمنى
Omid Jame - Moohaye To
Omid Jame - Moohaye To
منم آن شیخ سیه روز
که در آخر عمر
لایِ موهایِ تو گم کرد
خداوندش را! 💛
شعر: کاظم بهمنی
که در آخر عمر
لایِ موهایِ تو گم کرد
خداوندش را! 💛
شعر: کاظم بهمنی
دلم ميخواد رابطمون
از اونا باشهـ كهـ
وقتى اسممونو ميشنون
بگن لنتيا اينا هنوزم باهمن؟🙈💙
از اونا باشهـ كهـ
وقتى اسممونو ميشنون
بگن لنتيا اينا هنوزم باهمن؟🙈💙
همیشه یکی هست که ؛
درست جایی که انتظارشو نداری، میاد
جایی که باید بمونه، میره...
درست جایی که انتظارشو نداری، میاد
جایی که باید بمونه، میره...
اون روزایِ اول همه چی خوب بود...
واقعی بود.. اگه میگفت دوسِت دارم میشد حسش کرد... اگه میگفت دلش تنگه واقعا دلتنگ بود.. همه چیز همونی بود که باید باشه.. رفته بودم توش تو کالبدش.. با چشماش حرف میزدم..ضربانشو حِس میکردم هیچ مرزی نبود بینمون جز اکسیژن.. خیلی طولانی نبود همه اینا اما به اندازه یه عمر باهاش زندگی کردم..
نمیدونم..نمیفهمم چرا.. چرا اتفاقای قشنگ ته داره چرا عشق میشه عادت
چرا همه این حسایِ ناب تهش به آزار دادنت ختم میشه.. چرا منتظرِ به زانو درآوردنته.. کاش آدما اونقد بزرگ بودن که بتونن مراقب باشن که اگه کسی نسبت بهشون تسلیم احساسشه زخم نزنن بهش.. این چیزا این آزار دادنای عمدی حس میشه دردشم بیشتره و تنها نتیجه اش میشه فاصله که هی دورت میکنه سردت میکنه تو اوج آتیشِ عشقی که تو دلته میشی زمستون..برمیگردی به گذشته و میگی همه اشتباهین هیچکس جز خودت مواظبت نیس اگه شکستی خودت باید وصله پیله هاتو بچسبونی اون مسئول نیست
نمیگم لیاقت نداره نه بعضی وقتا زیاد بودن باعثِ کم شدنت میشه گاهی نباید خودتو رو کنی
اگه فاصله افتاد ببین کجای رابطه جاده پیچید و تو نرسیدی بهش..
این جمله رو یادته؟ تو تنها تجربه ای بودی که دلم نمیخواس تجربه شی.. اما تا بوده همین بوده..
پی نوشت: بعضی از ادمای قصه تون همین یبارن شاید بدونِ اونا هیچوقت قهرمان نشید..
واقعی بود.. اگه میگفت دوسِت دارم میشد حسش کرد... اگه میگفت دلش تنگه واقعا دلتنگ بود.. همه چیز همونی بود که باید باشه.. رفته بودم توش تو کالبدش.. با چشماش حرف میزدم..ضربانشو حِس میکردم هیچ مرزی نبود بینمون جز اکسیژن.. خیلی طولانی نبود همه اینا اما به اندازه یه عمر باهاش زندگی کردم..
نمیدونم..نمیفهمم چرا.. چرا اتفاقای قشنگ ته داره چرا عشق میشه عادت
چرا همه این حسایِ ناب تهش به آزار دادنت ختم میشه.. چرا منتظرِ به زانو درآوردنته.. کاش آدما اونقد بزرگ بودن که بتونن مراقب باشن که اگه کسی نسبت بهشون تسلیم احساسشه زخم نزنن بهش.. این چیزا این آزار دادنای عمدی حس میشه دردشم بیشتره و تنها نتیجه اش میشه فاصله که هی دورت میکنه سردت میکنه تو اوج آتیشِ عشقی که تو دلته میشی زمستون..برمیگردی به گذشته و میگی همه اشتباهین هیچکس جز خودت مواظبت نیس اگه شکستی خودت باید وصله پیله هاتو بچسبونی اون مسئول نیست
نمیگم لیاقت نداره نه بعضی وقتا زیاد بودن باعثِ کم شدنت میشه گاهی نباید خودتو رو کنی
اگه فاصله افتاد ببین کجای رابطه جاده پیچید و تو نرسیدی بهش..
این جمله رو یادته؟ تو تنها تجربه ای بودی که دلم نمیخواس تجربه شی.. اما تا بوده همین بوده..
پی نوشت: بعضی از ادمای قصه تون همین یبارن شاید بدونِ اونا هیچوقت قهرمان نشید..