Ba In Halet
Rastaak Hallaj @TunesWay
❤️❤️❤️❤️❤️
اولین بار
ڪـــہ بخواهم بگــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
تـب مـــےڪـــنم،
عـرق مــــےڪــــنم،
مـــےلَرزم جان مـــےدهـم.
هزار بار،
مـــےمیرم و زنده مـــےشوم پیش چشمهاے تو
تا بگـــویم دوسـتت دارم.
اولین بار
ڪـــہ بخواهم بگــــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
امّا...
آخرین بار آن از همیشـــہ سختتر است
و امروز مـــےخواهم براے. بار بگـــویم دوستت دارم
و بـعد راهم را بگـــیرم و بروم
چون تازه فهمیدم،
تو هــرگز .................
ڪـــہ بخواهم بگــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
تـب مـــےڪـــنم،
عـرق مــــےڪــــنم،
مـــےلَرزم جان مـــےدهـم.
هزار بار،
مـــےمیرم و زنده مـــےشوم پیش چشمهاے تو
تا بگـــویم دوسـتت دارم.
اولین بار
ڪـــہ بخواهم بگــــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
امّا...
آخرین بار آن از همیشـــہ سختتر است
و امروز مـــےخواهم براے. بار بگـــویم دوستت دارم
و بـعد راهم را بگـــیرم و بروم
چون تازه فهمیدم،
تو هــرگز .................
" تو " کنارم باشی ...
من آنقدر میخندم که ،
مبادا خنده ی دیگری را ببینی ...
" تو " کنارم باشی ...
آنقدر به چشمانت خیره میشوم ،
که مبادا چشمان دیگری ؛
نگاهت را از من بدزدد ... !!!
" تو " کنارم باشی ...
من عمیق تر نفس میکشم ،
که تمام عطرت. من باشد ...
" تو " کنارم باشی ...
حال من خوب است ...
می نویسم سرشار از عشق ..
برای تویی که ؛
مخاطب تمام دلنوشته های منی
من آنقدر میخندم که ،
مبادا خنده ی دیگری را ببینی ...
" تو " کنارم باشی ...
آنقدر به چشمانت خیره میشوم ،
که مبادا چشمان دیگری ؛
نگاهت را از من بدزدد ... !!!
" تو " کنارم باشی ...
من عمیق تر نفس میکشم ،
که تمام عطرت. من باشد ...
" تو " کنارم باشی ...
حال من خوب است ...
می نویسم سرشار از عشق ..
برای تویی که ؛
مخاطب تمام دلنوشته های منی
باید فاصله در هر رابطهای را خوب یاد بگیریم. اینطور نباشد که انقدر نزدیک بشویم
که بسوزیم...
یا انقدر دوووور که ناغافل
رابطه را از دست بدهیم.
باید یاد بگیریم عشق،
این نیست که خودت را همه جوره
باب میل طرف مقابلت کنی
تا مبادا از دستش بدهی.
اینطور نباشد که بعد از هر رابطه،
چشم که باز کردیم،
ببینیم هیچی از خود واقعیمان نمانده است. شدهایم یک آدم سفارشی ساخته دست معشوق...
نمیگویم عشق تغییر ندارد.
عشق تمامش تغییر است اما ...
نه تغییری که عزت نفست را بگیرد.
تغییر باید بزرگت کند...
نه اینکه روح بیچارهات را
به ابتذال بکشاند
که بسوزیم...
یا انقدر دوووور که ناغافل
رابطه را از دست بدهیم.
باید یاد بگیریم عشق،
این نیست که خودت را همه جوره
باب میل طرف مقابلت کنی
تا مبادا از دستش بدهی.
اینطور نباشد که بعد از هر رابطه،
چشم که باز کردیم،
ببینیم هیچی از خود واقعیمان نمانده است. شدهایم یک آدم سفارشی ساخته دست معشوق...
نمیگویم عشق تغییر ندارد.
عشق تمامش تغییر است اما ...
نه تغییری که عزت نفست را بگیرد.
تغییر باید بزرگت کند...
نه اینکه روح بیچارهات را
به ابتذال بکشاند
ديوونه بازي يعني :
نشسته باشين توي جمع با دوستاتون
اونم داره صحبت ميكنه
يهو بپري وسط حرفش و بگي :
داخل پرانتز بايد بگم
كه ايشون همه چيز منن
خب عشقم داشتي ميگفتي :)
نشسته باشين توي جمع با دوستاتون
اونم داره صحبت ميكنه
يهو بپري وسط حرفش و بگي :
داخل پرانتز بايد بگم
كه ايشون همه چيز منن
خب عشقم داشتي ميگفتي :)
کجا پنهان کنم تو را؟!
پشت کدامین واژه
کدامین سطر
که از خط شعرهایم بیرون نزنی
و طبل رسوایی ام را نکوبی
کجا پنهان کنم تو را؟!
در دفتر خاطراتم
لا به لای گلهای خشکیده ی رز
یا در آغوش عکس های قدیمی
که چون موریانه ای
گلویِ سکوتم را می جوند
و بر شیشه ی دلم سنگ می زنند
کجا پنهان کنم تو را ؟!
که گونه هایم از عشق
گل نیندازند
چشمانم از دوری ات
نبارند
و دستانم بهانه ات را نگیرند
لبریز ام از تو
عطر دلدادگی ام
تمام شهر را پر کرده است
و تو
آشکارترین پنهان منی!
پشت کدامین واژه
کدامین سطر
که از خط شعرهایم بیرون نزنی
و طبل رسوایی ام را نکوبی
کجا پنهان کنم تو را؟!
در دفتر خاطراتم
لا به لای گلهای خشکیده ی رز
یا در آغوش عکس های قدیمی
که چون موریانه ای
گلویِ سکوتم را می جوند
و بر شیشه ی دلم سنگ می زنند
کجا پنهان کنم تو را ؟!
که گونه هایم از عشق
گل نیندازند
چشمانم از دوری ات
نبارند
و دستانم بهانه ات را نگیرند
لبریز ام از تو
عطر دلدادگی ام
تمام شهر را پر کرده است
و تو
آشکارترین پنهان منی!
رسوندمش دم خونه !
صداش زدم
با همون قيافه شيطون و مهربون گفت : جوووون
گفتم بوس بده
لبشو آروم گذاشت رو لبم و بعد چند ثانيه تندى تمومش كرد .
بعد مثل هميشه سرشو آورد پايين و گفت بوسم كن تا برم كه الان صداى بابام در مياد ...
سرشو بوسيدم و پياده شد
نميخواستم از در خونشون برم
ماشينو خاموش كردم !
سيگار رو روشن كردم !
سيگار دوم رو روشن كردم !
واى يادم رفت كادوش رو بدم ....
بهش زنگ ميزنم بياد پايين
ميخنده...
نميدونم به چه بهونه اى ميخواد بياد .
مياد !
ميدونم از بوى سيگار بدش مياد ، سيگار تازه روشن شدم رو پرت ميكنم !
شال سرش نيست ...
غر ميزنم !
مگه نگفتم اينجورى نبايد برى بيرون ؟
ميخنده ميگه حسوددد
كادوشو ميگيره ، باز تندى بوسم ميكنه و باز به همون تندى ميره ...
نميخوام از اينجا برم ...
سيگار سوم رو روشن ميكنم !
بوى عطرش تو ماشينه...
بخدا بوى عطرش مياد !
داد ميزنم ... بخدا بوى عطرش مياد !
صداى زن سفيد پوش مياد ...
-اروم باش پسر جوون !
برات ارام بخش زده بودم ، كابوس ديدى؟
- من چرا اينجام ؟
+سرعتت زياد بود ماشين چپ كرده ، خوبى الان ؟ درد ندارى؟
درد رو نميدونم اما اونو ندارم
الان يساله تو اون كوچه سيگار ميكشم !
هنوز بوى عطرش تو ماشين مياد ...
صداش زدم
با همون قيافه شيطون و مهربون گفت : جوووون
گفتم بوس بده
لبشو آروم گذاشت رو لبم و بعد چند ثانيه تندى تمومش كرد .
بعد مثل هميشه سرشو آورد پايين و گفت بوسم كن تا برم كه الان صداى بابام در مياد ...
سرشو بوسيدم و پياده شد
نميخواستم از در خونشون برم
ماشينو خاموش كردم !
سيگار رو روشن كردم !
سيگار دوم رو روشن كردم !
واى يادم رفت كادوش رو بدم ....
بهش زنگ ميزنم بياد پايين
ميخنده...
نميدونم به چه بهونه اى ميخواد بياد .
مياد !
ميدونم از بوى سيگار بدش مياد ، سيگار تازه روشن شدم رو پرت ميكنم !
شال سرش نيست ...
غر ميزنم !
مگه نگفتم اينجورى نبايد برى بيرون ؟
ميخنده ميگه حسوددد
كادوشو ميگيره ، باز تندى بوسم ميكنه و باز به همون تندى ميره ...
نميخوام از اينجا برم ...
سيگار سوم رو روشن ميكنم !
بوى عطرش تو ماشينه...
بخدا بوى عطرش مياد !
داد ميزنم ... بخدا بوى عطرش مياد !
صداى زن سفيد پوش مياد ...
-اروم باش پسر جوون !
برات ارام بخش زده بودم ، كابوس ديدى؟
- من چرا اينجام ؟
+سرعتت زياد بود ماشين چپ كرده ، خوبى الان ؟ درد ندارى؟
درد رو نميدونم اما اونو ندارم
الان يساله تو اون كوچه سيگار ميكشم !
هنوز بوى عطرش تو ماشين مياد ...
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺗﺶ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ!
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ؛
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ .....ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ..... ﺑﻠﻨﺪ !!
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ !!
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ؛
ﺳﮑﻮﺕ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﻢ!
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺗﺶ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ!
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ؛
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ .....ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ..... ﺑﻠﻨﺪ !!
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ !!
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ؛
ﺳﮑﻮﺕ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﻢ!
باید کسی باشد
که دوستش بداری
که دوستت بدارد
حتی دور
حتی دیر...
باید کسی باشد
که بی شراب
مستت کند
که جان جامت باشد
که تمامت را بلد باشد
تمام زوایای روحت را
تمام مخفی گاهها
و رازهای زنانه ات را...
که لب وانکرده بخواند
چشمانت را...
که دلبری بداند
و آغوشش
بی چهارخانه
با چهارخانه
امن ترین جای دنیا باشد...
اصلا
باید کسی باشد
که باران را
قدم زدن را
چهارفصل را
بلد باشد...
که دوستش بداری
که دوستت بدارد
حتی دور
حتی دیر...
باید کسی باشد
که بی شراب
مستت کند
که جان جامت باشد
که تمامت را بلد باشد
تمام زوایای روحت را
تمام مخفی گاهها
و رازهای زنانه ات را...
که لب وانکرده بخواند
چشمانت را...
که دلبری بداند
و آغوشش
بی چهارخانه
با چهارخانه
امن ترین جای دنیا باشد...
اصلا
باید کسی باشد
که باران را
قدم زدن را
چهارفصل را
بلد باشد...